558
订阅者
无数据24 小时
-1067 天
-2 02830 天
帖子存档
558
دیگر نمیخواست بجنگد، دلش پناهی میخواست که زندگی نتواند از او بگیرد، جایی دور از هیاهوی زندگی، که بتواند برای لحظهای از قوی بودن دست بکشد.
558
و در نهایت با تمام افتخار
دست پسری رو گرفتم
که روی پای خودش وایستاده
و تمام تلاشش رو میکنه
آب تو دلم تکون نخوره :)
558
هر روز بیدار میشم و نقش آدمی رو بازی میکنم که از هیچ چیزی نمیرنجه و اذیت نمیشه و هرشب همه اون رنجهایی که توی طول روز کنار گذاشته بودم رو بغل میکنم و میخوابم، اگر که بخوابم.
