ch
Feedback
مریمِ نامقدس

مریمِ نامقدس

前往频道在 Telegram

سال دوی طبابت، کمی امیدوار. t.me/HidenChat_Bot?start=7246790181

显示更多
未指定国家未指定类别
357
订阅者
+424 小时
+377
+3730
帖子存档
فقط یک چیز بگم، خط چشم کالیستا بری حموم هم پاک نمی‌شه :)))

Repost from میراکل
توصیه‌های شما را در این زمینه دوست دارم بشنوم :))* آرایشی و مراقبتی :>

Repost from Shiva.Study
هیچکس توی سوشال مدیا نمیاد بگه امروز بیدار شدم صورتمو شستم و صبحانه هم نخوردم و تا ظهر اسکرول کردم و حتی این لش کردن بیهوده هم خوب بود، حوصله ناهار درست کردن نداشتم و املت خوردم و این ناهار سرسری هم خوب بود چرا؟

اینجا اونجایی از امتحاناست که دیگه لوس بازی و پارت بندی جواب نیست باید گوشیمو خاموش کنم در ۴۸ ساعت آینده خودمو حبس کنم موفق باشید همگی و شب بخیررر

امتحانای دوستم که دندونه تموم شد، دلم خوشحالیشو خواااست.😭

۱۶۰ رسیدم

۳۸۷ صفحه اسلایده، هنوز ساعت ۱۱ نشده صفحه‌ی ۱۴۰ ام. بیاید تا ۱۱:۴۰ دیقه بخونیم ببینیم به کجا می‌رسیم.🐈

امشب رفتم آرشیو استوری هام رو نگاه کردم و متوجه شدم که چقدر من به زندگی توجه می‌کردم، گل ها برام جالب بودن، آسمون هر رنگیش برام جالب بود، رنگ میوه ها جالب بود، دشت و دمن جالب بود، در و دیوار و هرچیزی که می‌دیدم برام جالب بود و ازش عکس می‌گرفتم و با یه آهنگی که بهش می‌خورد استوریش می‌کردم. حالا اما کم به کم عکس می‌گیرم. گاهی یادم میاد که عه، چند وقته حتی از خودم عکس نگرفتم! نمی‌دونم چیشد و از کجا این متوقف شد. نمی‌دونم خوبه یا بده. شاید نشونه‌ی این باشه که دیگه از همه چیز به تنهایی لذت می‌برم و صرفا به اشتراک نمی‌ذارم؟ چون من هنوز به رنگ آسمون و ماه و ستاره و چیزای جالب خیره می‌شم. نمی‌دونم.

ولی بیوشیمی شروع کردم

مردم

سلام

اومدم پایین که بشینم توی سالن مطالعه مجبور شم درس بخونم، حالا الان نشستم توی راهرو دارم فکر می‌کنم در یک ماه فاصله بین امتحانا و ترم جدید چه کلاسی برم =)))) برنامه سنگییییین

شمام مشغول برنامه اید؟ 😂

میز مطالعه‌ی واقعی:
میز مطالعه‌ی واقعی:

بیاید یچیزی که امشب یاد گرفتم بهتون بگم. امروز یه کارِ دوستم من رو ناراحت کرد‌، بعدش کلیی با خودم فکرکردم، گفتم برم همین رفتار رو متقابلا انجام بدم؟ ازش فاصله بگیرم؟ قهر کنم؟ اصلا برم و دیگه باهاش حرف نزنم؟ کلی از این فکرا کردمو بهشون شاخ و برگ دادم. حالا الان، برطبق اعمال ۱۲ شب به بعد، یهویی تصمیم گرفتم برم بگم فلانی سلام. نمی‌دونم حالت چطوره یا اصن وقت مناسبی هست یا نه، اینکار تو من رو ناراحت کرد؛ بعد بچه‌ها این مشکل حل شد. نه نیاز بود من تلافی کنم، نه اینکه بخوام فکرکنم اینقدر‌. کل راه حلش همین بود که من برم و مستقیم بگم و اونم بگه باشه از این به بعد حواسم هست. درس امشب اینه که، درسته آدم گاهی به نظرش یسری چیزا بدیهی میاد، ولی شاید برای یه نفر دیگه بدیهی نباشه. می‌ری بهش می‌گی و خودش رو جات می‌ذاره و می‌فهمه اشتباه کرده، اوضاع هم پیچیده نمی‌شه. :))🤩

یچیزی دقت کردم مثلا اولای فرجه‌ی هر امتحان، خوب می‌خوابم پا می‌شم سلانه سلانه عکس می‌گیرم عکس می‌بینم اینجا چیز میز می‌ذارم می‌رسه به تهش، فقط می‌شینم یه گوشه جزوه ها دورم و فقطططط سعی می‌کنم تموم شه :))

ناله بس یه جلسه فیزیولوژی مونده خسته شدم ازش می‌خوام برم بیوشیمی بخونم و بیوشیمیش دقیقا همین فیزیولوژیشه به علاوه یسری واکنش و آنزیم خدایاااااشکرت

بعد فکرکنید می‌خونی می خونی فقط پاس می‌شی، خبری از نمره‌ی خوبم نیست :))