خودمونی چنل ماه عشیره
前往频道在 Telegram
157
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-830 天
帖子存档
زیرِ سنگِ آسیابِ روزگار افتادهایم
خوشهی زرّینِ عمرِ ما چه ارزان آرد شد ...
-محمدنوروزی
گَهی گِریان گَهی خَندان،گَهی چون اَبر سَرگَردان
گَهی عاقِلتَر اَز عاقِل،گَهی نادانتَر اَز نادان
-مولانا
از پنجره به پیادهرویِ مملو از جمعیت نگاه کرد ، گفت میبینی؟ لباس هایی هستند که راه میروند ، دروغ میگویند ، عاشق میشوند ، میمیرند ... کمتر لباسی آن بیرون هست که درونش " انسان " باشد ؛ به راستی که دنیا رختکنِ بزرگیست .
نویسنده| فئودور داستایفسکی
«تمساح» داستان مردی است که زندهزنده توسط یک تمساح بلعیده میشود، اما بهجای تلاش برای نجات او، همه درگیر حرفهای اداری، منافع شخصی و خیالپردازیهای پوچ میشوند. داستایفسکی در این داستان با طنزی تند، جامعه و روشنفکری سطحی زمانهاش را مسخره میکند.
نمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که ازخاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز پی در پی
دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را.
-علیشریعتی
مولانا:
ادمی چگونه آرام میشود؟
شمس:
وقتی دیگر از رفتن آدمها نمیترسد.
مولانا:
و اگر تنها بماند؟
شمس:
کسی که خودش را پیدا کند هیچوقت تنها نیست.
لحظهیتشیعمن،ازدوربویتمیرسید؛
تادوساعتبعددفنمهمچنانجانداشتم!
-کاظمبهمنی
زندگی به همان حماقت سابق ادامه دارد. نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشتهای.
چهار ستون بدن را به کثیفترین طرزی میچرانیم و شبها بوسیله دود و دم و الکل به خاکش میسپاریم و با نهایت تعجب میبینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم. مسخرهبازی ادامه دارد.
-صادقهدایت | نامهبهشهیدنورایی
