ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

تَبَسُـم

تَبَسُـم

前往频道在 Telegram

دلتنگِ‌لبخندِآقایِ‌شهیدم دنیا پر از رنج است؛ با این‌حال درختانِ‌گیلاس شکوفه می‌دهند. https://t.me/HarfChatBot?start=a2f8e8a7e5b7

显示更多
未指定国家未指定类别
281
订阅者
-224 小时
-37 天
-330 天
帖子存档
البته فک کنم اخر قسمت بود ما امروز یه تصادفی بکنیم چون در نهایت تو خودِ تهران با یه ماشینه خوردیم به هم و فقط ماشین خسارت دید و حالمون گرفته شد ...

خب داستان از اینجا شروع میشه که ما تو جاده بودیم و درحال سبقت گرفتن، همون لحظه یه ماشینه اومد از ما که درحال سبقت گرفتنیم، سبقت بگیره؛ هی گاز میداد ولی رد نمیشد از ما، برا همین کُفری شد. بعد دیگه همینطور شروع کرد گاز خیلی شدید دادن تا بلاخره از ما جلو زد یه پاش تا ته رو گاز یه دستش تا ته رو بوق و اون یکی دستش از پنجره بیرون و درحال دری وری گفتن به ما... تا اینکه با همون سرعتش رسید به پیچ اومد مثلا مارو بچزونه، شروع کرد فرمونو اینور اونور کردن که مثلا به ما راه نداده باشه اما این حماقت بزرگو دقیقا جایی کرد که هم پیچ بود و هم سرعتش خیلی بالا! دیگه کنترل ماشین از دستش در رفت و پاشو تا تههه گذاشت رو ترمز و ماشین تعادلشو لز دست داد و هی اینور اونور میشد و نزدیک بود برعکس بشه همونطور وسط جاده چند دور، دورِ خودش میچرخید و آخرشم به طرز وحشتناکی کوبیده شد تو این بِتُنای بغل جاده و نابود شد؛ خدا بهش رحم کرد، چون اگه یکم اونور تر خورده بود، بتن بغلیش شکسته بود و همونو پرت میشد تو درّه. و رحمی که واقعا خدا به ماهم کرد... چون وقتی این اتفاق افتاد شاید فاصلمون باهاش حدود ۵ ۶ متر بود و من اون لحظه این شکلی بودم که خب دیگه الانم میخوره به ما و ما رو هم با خودش به فنا میده و حالا بخش قشنگش اونجایی بود که ما ۴ دقیقه قبل این اتفاق خیلی رندوم صدقه دادیم و بدون ذره ای شک همون صدقه نجاتمون داد :)))

زیباترین های علیرضا قربانی رو برام بفرستید حتی شده یدونه دایرکت نیز موجود میباشد.

شما بخندید ولی ما واقعا در چند قدمیِ مرگ بودیم💆🏼‍♀

داشتید از دستم میدادید😂

دوستان تاثیر رفع بلا توسط صدقه رو اصلا دست کم نگیرید اصلاا میام براتون تعریف میکنم چرا

Repost from اشباع؛
رفقا این روزا خیلی محتاج دعاهاتونم، بی‌زحمت نفری یه صلوات برام بفرستید.

Repost from فٌؤاد
می گفت: کاش می دانست چقدر دوستش دارم! این جمله را همه ما توی ذهنمان گفته ایم. دیگران درباره ما گفته اند و ما درباره دیگران. آدمی چقدر می تواند نفهم باشد؛الا قلیلا!

راننده هر دو دقه یبار برمیگشت نگاش میکرد میگفت استغفرالله ربی و اتوب الیه

سو دیس ایز لاو دِ رِ رِ رِ
سو دیس ایز لاو دِ رِ رِ رِ

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی‌ست

من میگفتم همه دردودلامو کنار ضریحت با تو آقا

کاش یه بادکنکِ گیر کرده به سیم، تو بین‌الحرمین بودم

از روز اولی که رسیدم این بادکنک اونجاست بخدا که اون از ما خوشبخت تره

بین همه‌ی عشقای دنیا عشق است ابلفضل

من وقتی ساعت ۳ صبح همینطور سرپا یه کاغذ و خودکار گیر میارم:

_
_