Blue tears ;)
前往频道在 Telegram
به دنیای سایه خوش اومدین:)
显示更多未指定国家未指定类别
255
订阅者
-224 小时
-117 天
-4030 天
帖子存档
Repost from قشاع.
من که نتونستم تورو عوض کنم،
ولی تو خوب منو عوض کردی.
شور و شوقمو گرفتی،
انرژیمو گرفتی،
احساساتمو گرفتی،
اعتمادمو گرفتی.
تهش من موندم و
یکی که وقتی
تو آیینه بهش نگاه میکنم
نمیشناسمش.
𓆩♡𓆪 او خودش هرگز مرا نکشت؛
بلکه افکاری را برایم بهجا گذاشت
که هر روز، صد بار
خنجری بر قلبم شدند. 𓆩♡𓆪
تو
نتوانستی
مرا
بکشی
پس
برایم
افکاری
را
ایجاد
کردی
که
روزی
صد بار
بر
قلبم
خنجر
بزنند.
مقصرِ همهچی چشات بود.
چشات بودن که منو وادار کردن به عاشقی.
چشات بودن که باعث شدن به همه، حتی خانوادهم، دروغ بگم؛ فقط برای اینکه پنج دقیقه بیشتر ببینمت.
چشات بودن که باعث شدن بیمحلیهات رو بذارم پای اینکه داری برای آیندهمون تلاش میکنی.
چشات بودن که منو گول میزدن؛ همون وقتایی که نگام میکردی و میگفتی «میمونم»، اما رفتی.
چشات بودن…
همون چشمهای خوشرنگت که انگار فقط و فقط یک جفت ازشون توی دنیا وجود داشت.
من انقدر محوشون شده بودم که حتی نفهمیدم دارم خودمو توی نگاهت گم میکنم.
چشات بودن که شدن دلیل گریههای هرشبم؛
وقتی با خودم فکر میکردم این چشمها واقعاً قراره عاشقِ کی بشن؟
قراره مالِ کی باشن؟
آره…
مقصرِ تمام اینها،
و این دلِ شکسته،
همون دو تا چشمِ لعنتی بودن.
شایدم مقصر من بودم…
شاید من زیادی احمق بودم
که به اون دوتا چشمِ معصومت اعتماد کردم.
شاید زیادی ساده بودم
که فکر کردم چشمایی که با اون همه معصومیت نگام میکنن،
هیچوقت قرار نیست دروغ بگن.
شاید اشتباه من این بود
که به چشمات بیشتر از حرفات اعتماد کردم…
غافل از اینکه
چشمات هم بلد بودن دروغ بگن.
