ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

ℳirror of Illusion

ℳirror of Illusion

前往频道在 Telegram

‌ ‌ 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝖺𝗅 𝗌ı𝖽𝖾 ’𝗌 🪞 𝗁ı𝖽𝖽𝖾𝗇 𝗍𝗋𝗎𝗍𝗁 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝖾𝖻 𝖽𝗈𝖾𝗌𝗇’𝗍 𝗌𝗁𝗈𝗐 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗁𝗈𝗅𝖾 𝗍𝗋𝗎𝗍𝗁

显示更多
未指定国家未指定类别
3 071
订阅者
+5824 小时
+3657 天
+1 00730 天
帖子存档
دارم یا خودم کلنجار میرم

یه چهارساعتی میشه دارم گریه میکنم

شاید بپرسید چرا

اونقدر دوستش دارم که دلم میخواد برم زیر ماشین له شم از دست احساسم راحت شم

اعتراف میکنم شکست عشقی خوردم

همینارو بخونین حالم بد

کانال سعدی زدم باز

هعی

همین موضوع باعث میشه توی رابطه صبر و تحمل بالایی داشته باشید

بخوام رک باشم دهنتونو سرویس می‌کنه ولی نمیتونین هیچی بهش بگین

بدترین تجربه های زندگی رو براتون به رقم میاره

بنظرم اگه میخوای به درک من توی رابطه برسی عاشق شو چون اون موقع میفهمی رابطه بچه بازی نیست

میزنم کانال سعدی

نمی‌دونم چرا وقتی دلم شکسته شاعر میشم

ازم پرسید عاشق شدی؟ نمی‌دونستم چی باید بهش بگم... عشق؟ چیزی که مثل زهر توی رگ‌هام می‌دوید؟ چیزی که منو تا مرز جنون می‌رسوند؟ چیزی که به دنیای سیاه و سفیدم رنگ می‌بخشید، اما همون‌قدر که می‌تونست قشنگ‌ترین رنگ‌ها رو به زندگی‌م بیاره، می‌تونست همه‌شون رو هم ازم بگیره؟ عشق برای من فقط دوست داشتن نبود هم آرامش بود، هم درد. هم شیرین‌ترین حس دنیا بود، هم چیزی که می‌تونست منو از درون فرو بریزه پس وقتی پرسید عاشق شدی؟ فقط بهش نگاه کردم... چون چطور می‌تونستم توضیح بدم که من یک‌بار عاشق شدم، و همون یک‌بار برای شناختن تمام زیبایی و تاریکیِ عشق کافی بود؟

https://t.me/kalesly از عشق فقط پوچیش واسم مونده

می‌خوای بدونی عشق چیه؟ عشق شاید بزرگ‌ترین و دردناک‌ترین چیز توی این دنیا باشه شیرین‌ترین چیزی که می‌تونه وارد زندگی آدم بشه و هم‌زمان غم‌انگیزترین چیزی که می‌تونه ازش باقی بمونه عشق قشنگه، وقتی هنوز داریش... وقتی یه نفر هست که دلت با بودنش آروم می‌گیره اما وقتی از دستش میدی، همون چیزی که یه روز باعث می‌شد لبخند بزنی، می‌تونه تبدیل بشه به چیزی که هر شب دلت رو به درد میاره.. شاید تلخی عشق همین باشه اینکه نمی‌تونی از چیزی متنفر بشی که یه زمانی تمام دنیات بوده

اون حفره‌ی خالی توی وجودم... همون جایی که یه زمانی قلبم بود، حالا با تاریکی پر شده. انگار بعد از رفتنش چیزی از من باقی نموند جز جایی خالی که هر روز بیشتر فرو میره

توی زندگی من عشق و علاقه مثل یک تاریکیه هر بار که بهش نزدیک شدم، بیشتر از قبل توی خودم گم شدم.