Ego'
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
446
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-3530 天
帖子存档
446
حس کودکی را دارم
که در ماشین قرمز خانواده اش
روی صندلی عقب نشسته و با بغض..
به دعوای خانواده اش مینگرد
و با خود می انویشد:
حداقل آنها را
دارم.
446
تو چه دانی که پس هر نگه ساده من، چه جنونی چه نیازی چه غمیست... یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز بر من افتد چه عذاب و ستمیست! دردم این نیست ولی؛ دردم این است که من بی تو دگر از جهان دورم و بیخویشتنم(:_اخوانثالث
446
نشسته ام به در نگاه میکنم..
دریچه، آه میکشد
تو از کدام راه میرسی؟..
خیال دیدنت چه دلپذیر بود(:
جوانیم، در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد.....
_ابتهاج
446
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
انچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی.
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نروی
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی.
