ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Leila.Psychotherapist

Leila.Psychotherapist

前往频道在 Telegram

لیلا ثابت روان‌درمانگر،مشاور تخصصی رابطه‌عاطفی،زوج، خانواده،رفتارباکودک،رشد و توسعه فردی پروانه اشتغال تخصصی عضو انجمن روانشناسی ایران و آمریکا آشنایی بیشتر با من : https://ghahremanedaroon.ir/consultant/3 ارتباط با من : ‎@Leila7560

显示更多
未指定国家未指定类别
2 749
订阅者
-224 小时
-387 天
-14830 天
帖子存档
در جلسات درمانی، به‌جای ازبین‌بردن احساسات، یاد می‌گیرید رابطه‌تان با آن‌ها را تغییر دهید، از آن‌ها استقبال کنید، به آن‌ها توجه کنید و آن‌ها را همان‌طور که هستند، ببینید و به‌گونه‌ای عمل کنید که بر آن‌ها تأثیر بگذارید و از شدتشان بکاهید. احساسات نه دشمن شما هستند و نه دوستتان. دلیل وجود آن‌ها، ناهنجاری و مشکل مغزی نیست یا اینکه مثلاً شما روحیه‌ی حساسی دارید، که احتمالاً قبلاً این جمله را شنیده‌اید. احساسات تلاش مغز شما برای توضیح‌دادن و معنی‌بخشیدن به وقایعی است که در اطراف و بدنتان رخ می‌دهد. #جولی_سمیت @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : لازم نیست مدام چیزی ثابت کنی تا ارزشمند باشی. نه موفقیت‌هایت، نه ظاهر تو، نه تعداد آدم‌هایی که دوستت دارند و نه میزان مفید بودنت، به تنهایی تعیین‌کننده‌ی ارزش تو نیستند. اگر تمام ارزش خودت را به عملکردت گره بزنی، روزی که نتوانی خوب عمل کنی، احساس می‌کنی خودت هم بی‌ارزش شده‌ای. تو انسان هستی، نه یک کارنامه. ارزشمندی چیزی نیست که هر روز باید از نو به دستش بیاوری؛ چیزی است که باید کم‌کم یاد بگیری آن را در خودت ببینی. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

وقتی محبت به معامله تبدیل می‌شود گاهی در رابطه محبت می‌کنیم، اما در عمق وجودمان منتظر بازگشت چیزی هستیم؛ توجه، قدردانی، وفاداری یا اطمینان از اینکه برای دیگری مهم هستیم. وقتی این پاسخ را دریافت نمی‌کنیم، احساس می‌کنیم تمام محبت‌هایمان بی‌ارزش شده‌اند. البته نیاز به پاسخ متقابل در رابطه کاملاً طبیعی است؛ مسئله از جایی شروع می‌شود که محبت کردن به راهی برای به دست آوردن امنیت یا کنترل رفتار دیگری تبدیل می‌شود. ممکن است آن‌قدر برای کسی فداکاری کنیم که دیگر نتوانیم بفهمیم کدام بخش از رفتارمان از عشق می‌آید و کدام بخش از ترسِ دوست‌داشتنی نبودن. رابطه سالم جایی است که بتوانیم محبت کنیم، نیازهایمان را هم بیان کنیم و بپذیریم که عشق، نه معامله است و نه راهی برای خریدنِ ماندن آدم‌ها. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

همه‌ی خشم‌ها فریاد نمی‌شوند؛ بعضی از آن‌ها در سکوت انباشته می‌شوند. بعضی از ما از کودکی یاد گرفته‌ایم که عصبانی شدن، رفتار خوبی نیست. باید مؤدب باشیم. نباید صدایمان را بالا ببریم. نباید کسی را ناراحت کنیم. باید گذشت کنیم، حتی وقتی از چیزی رنجیده‌ایم. باید آرامش را حفظ کنیم، حتی اگر بهایش نادیده گرفتن خودمان باشد. و کم‌کم یاد می‌گیریم به‌جای اینکه خشممان را بشناسیم و درباره‌اش حرف بزنیم، آن را انکار کنیم. وقتی کسی از مرزهای ما عبور می‌کند، سکوت می‌کنیم. وقتی از رفتار کسی می‌رنجیم، می‌گوییم مهم نیست. وقتی حقمان نادیده گرفته می‌شود، خودمان را قانع می‌کنیم که ارزش ناراحت شدن ندارد. اما آیا واقعاً خشم از بین رفته است؟ گاهی نه. خشم ممکن است در قالب رنجش‌های مکرر، فاصله گرفتن از دیگران، پرخاشگری‌های ناگهانی، نشخوار فکری یا تنش دائمی ظاهر شود. گاهی هم فرد آن‌قدر از احساس خشم خودش فاصله گرفته که فقط خستگی، اضطراب یا احساس فرسودگی را تجربه می‌کند. از نظر روان‌شناختی، خشم لزوماً احساس بدی نیست. خشم می‌تواند به ما نشان دهد که مرزی نادیده گرفته شده، نیازی برآورده نشده، بی‌عدالتی‌ای رخ داده یا چیزی در رابطه برای ما قابل‌قبول نیست. مسئله این نیست که خشمگین می‌شویم؛ مسئله این است که با خشممان چه می‌کنیم. اگر خشم را بدون شناخت و کنترل ابراز کنیم، ممکن است به خودمان یا دیگران آسیب بزنیم. اگر همیشه آن را انکار کنیم، فرصت فهمیدن پیامی را که در خود دارد از دست می‌دهیم. راه سالم، نه انفجار خشم است و نه دفن کردن آن؛ بلکه شناختن، فهمیدن و مسئولانه بیان کردن آن است. اما رابطه‌ی خشم و بدن چه می‌شود؟ وقتی برای مدت طولانی تحت فشار روانی هستیم، بدن ممکن است در حالت تنش باقی بماند. فشردن فک، انقباض عضلات گردن و شانه، سردردهای تنشی، اختلال خواب و تشدید بعضی علائم گوارشی می‌توانند با استرس ارتباط داشته باشند. این به معنای آن نیست که هر درد یا بیماری جسمی ناشی از خشم فروخورده است. بدن پیچیده‌تر از آن است که بتوان هر علامتی را به یک احساس خاص نسبت داد. بااین‌حال، توجه به تجربه‌های هیجانی می‌تواند بخشی از شناخت بهتر وضعیت جسم و روان ما باشد. شاید به‌جای اینکه فقط بپرسیم «چطور این احساس را از بین ببرم؟»، گاهی لازم باشد از خودمان بپرسیم: من از چه چیزی عصبانی‌ام، اما اجازه نمی‌دهم آن را ببینم؟ کجا برخلاف میل خودم سکوت می‌کنم؟ از چه کسی رنجیده‌ام، اما هنوز وانمود می‌کنم همه‌چیز خوب است؟ و مهم‌تر از همه، چرا احساس می‌کنم برای حفظ یک رابطه، باید از حق خودم برای اعتراض کردن بگذرم؟ گاهی پشت خشم فروخورده، فقط عصبانیت نیست؛ ترس از طرد شدن، ترس از دست دادن رابطه، احساس گناه یا این باور قدیمی پنهان شده است که اگر دیگران را ناراحت کنیم، دیگر دوست‌داشتنی نخواهیم بود. در این شرایط، بهبود فقط به معنای تخلیه‌ی خشم نیست؛ به معنای ساختن رابطه‌ای تازه با خودمان است. رابطه‌ای که در آن بتوانیم احساساتمان را بشناسیم، مرزهایمان را جدی بگیریم و بدون تحقیر یا آسیب زدن به دیگران، از خودمان دفاع کنیم. گاهی اولین قدم رهایی از خشم، اجازه دادن به خودمان برای فهمیدن آن است؛ نه سرکوبش کنیم، نه از آن فرمان ببریم. یک سؤال برای تأمل: آخرین باری که از چیزی عصبانی شدی، آیا توانستی درباره‌اش حرف بزنی یا ترجیح دادی سکوت کنی تا مبادا کسی ناراحت شود؟ لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

از لحظه‌ای که فکری به ذهنم می‌رسد که مدار عاطفی ذهنم را تحریک می‌کند (مثلا باعث می‌شود احساس عصبانیت کنم) تا زمانی که واکنش زیستی بدنم به پایان می‌رسد (یعنی مدتی که طول می‌کشد تا آدرنالین به جریان خونم وارد و از آن خارج شود) کمتر از نود ثانیه طول می‌کشد؛ اما خیلی از ما این توانایی را داریم که بیشتر از نود ثانیه عصبانی بمانیم. این عصبانیت نتیجه آن محرک اولیه نیست. کاری که ما می‌کنیم، این است که آن فکر محرک را دوباره مرور می‌کنیم و مدار خشم را بارها و بارها تحریک می‌کنیم؛ به‌‌این ترتیب می‌توانيم تا چندین روز عصبانی بمانیم. @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : گاهی چیزی را ادامه می‌دهی نه به این دلیل که خوب است، بلکه چون برایت آشناست. حتی یک رابطه‌ی ناسالم یا سبک زندگی فرساینده می‌تواند برای ذهن، از یک آینده‌ی ناشناخته امن‌تر به نظر برسد. به همین دلیل تغییر همیشه با احساس آرامش شروع نمی‌شود؛ گاهی با ترس شروع می‌شود. اگر از تغییر می‌ترسی، لزوماً به این معنا نیست که انتخابت اشتباه است. گاهی ترس فقط صدای بخشی از وجود توست که هنوز نمی‌داند زندگیِ بعد از تغییر چگونه خواهد بود. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

چرا گاهی از خوشبختی می‌ترسیم؟ گاهی وقتی زندگی آرام می‌شود، به جای لذت بردن، منتظر اتفاق بد بعدی می‌مانیم. انگار ذهن ما به آشفتگی آن‌قدر عادت کرده که آرامش برایش ناآشناست. کسی که مدت‌ها در رابطه‌ای پر از تنش زندگی کرده، ممکن است در یک رابطه امن مدام دنبال نشانه‌های خطر بگردد؛ نه لزوماً چون رابطه جدید ناسالم است، بلکه چون روانش هنوز فرصت نکرده امنیت را به‌عنوان یک تجربه قابل اعتماد بشناسد. ما همیشه از چیزی که برایمان بد است فرار نمی‌کنیم؛ گاهی به چیزی که برایمان آشناست برمی‌گردیم، حتی اگر آزارمان دهد. به همین دلیل، گاهی رشد به معنای پیدا کردن یک زندگی بهتر نیست؛ به معنای یاد گرفتنِ ماندن در زندگی بهتری است که هنوز به آن عادت نکرده‌ایم. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

گاهی پوست ما از فشاری حرف می‌زند که مدت‌هاست درونمان تحمل می‌کنیم… آیا تا به حال متوجه شده‌ای که در دوره‌های پراسترس، خارش پوستت بیشتر می‌شود یا اگزمایت شدت می‌گیرد؟ این اتفاق لزوماً تصادفی نیست. بدن و روان ما دو قلمرو جدا از هم نیستند. وقتی برای مدت طولانی در معرض فشار روانی، اضطراب، نگرانی یا احساس ناامنی قرار می‌گیریم، سیستم عصبی و هورمونی بدن نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند. این تغییرات می‌توانند بر عملکرد سیستم ایمنی، التهاب و توانایی پوست برای حفظ سد دفاعی خود اثر بگذارند. اما ماجرا فقط به تأثیر استرس بر پوست محدود نمی‌شود؛ گاهی وارد یک چرخه می‌شویم. استرس می‌تواند علائم اگزما را تشدید کند؛ خارش و التهاب پوست، خواب و آرامش ما را مختل می‌کند و همین بی‌خوابی و ناراحتی جسمی، فشار روانی بیشتری به همراه می‌آورد. در نتیجه، چرخه‌ای شکل می‌گیرد که بیرون آمدن از آن به مراقبت هم‌زمان از جسم و روان نیاز دارد. از منظر روان‌شناختی، این موضوع یادآور نکته مهمی است: تجربه‌های هیجانی ما فقط در ذهنمان اتفاق نمی‌افتند؛ بدن ما نیز در این تجربه‌ها سهیم است. البته این به آن معنا نیست که هر بیماری پوستی ریشه روانی دارد یا فرد به دلیل اضطرابش بیمار شده است. اگزما یک بیماری التهابی پوستی است و عوامل مختلفی مانند زمینه ژنتیکی، محرک‌های محیطی، مواد حساسیت‌زا و وضعیت سد دفاعی پوست در آن نقش دارند. استرس یکی از عواملی است که ممکن است در بعضی افراد علائم را تشدید کند. پس اگر با اگزما زندگی می‌کنی، به‌جای سرزنش خودت برای استرس داشتن، از خودت بپرس: 🔹 این روزها چه فشارهایی را تحمل می‌کنم که فرصت رسیدگی به آن‌ها را نداشته‌ام؟ 🔹 آیا به اندازه کافی استراحت می‌کنم و احساساتم را به رسمیت می‌شناسم؟ 🔹 چه چیزی می‌تواند به من کمک کند تا احساس امنیت و آرامش بیشتری را تجربه کنم؟ مراقبت از پوست، استفاده از درمان مناسب و مراجعه به متخصص پوست، در کنار یادگیری مهارت‌های تنظیم هیجان و مدیریت استرس، می‌توانند به شکستن این چرخه کمک کنند. قرار نیست با آرام شدن، تمام بیماری‌ها از بین بروند؛ اما گاهی با مراقبت بهتر از روانمان، به بدنمان هم فرصت بیشتری برای ترمیم و آرامش می‌دهیم. به یاد داشته باشیم: بدن ما دشمن ما نیست؛ گاهی برای مراقبت از آن، لازم است به آنچه در زندگی و روانمان می‌گذرد نیز توجه کنیم. @LeilaPsychotherapist

شجاع بودن یعنی بیدار شدن از خواب در مواجهه با روزی که ترجیح می‌دهید از خواب بیدار نشوید. شجاع بودن یعنی حاضر بودن در قلب خود؛ قلبی که شکسته و به میلیون‌ها قطعه‌ی مختلف تبدیل شده و هرگز نمی‌توان آن را درست کرد. شجاع بودن یعنی ایستادن در لبه‌ی پرتگاهی که در زندگی شخصی ایجاد شده، رو برنگرداندن از آن و پنهان نکردن ناراحتی خود. #مگان_دیواین @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : فرزندت به یک مادر یا پدر بی‌نقص نیاز ندارد. کودک بالاخره روزهایی را تجربه می‌کند که از تو ناراحت می‌شود، صدایت را بلند می‌شنود یا احساس می‌کند او را نفهمیده‌ای. آنچه اهمیت دارد این است که بعد از این اتفاق‌ها بتوانی برگردی و رابطه را ترمیم کنی. بگویی: «من آنجا اشتباه کردم و متأسفم.» کودک از این جمله یاد می‌گیرد که اشتباه کردن پایان رابطه نیست و عذرخواهی، نشانه‌ی ضعف نیست. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

مل رابینز تو کتاب "فرضیه‌ دل آسودگی" می‌گه: قرار نیست کسی نجاتم بده خودم باید خودم رو نجات بدم. حتی باید خودم رو از دست خودم نجات بدم و خودم رو وادار کنم که گامهای کوچکی به جلو بردارم همه‌ی روز و هر روز ، حتی وقتی حس و حالش رو ندارم. چقدر این جمله آشناست؛ کاری که خیلی‌هامون هر روز انجام می‌دیم. با شرایطی که انتخابشون نکردیم ، مشکلاتی که هنوز حل نشدن و خستگی‌هایی که کسی ازشون خبر نداره، سعی می‌کنیم زندگی رو پیش ببریم. @LeilaPsychotherapist

بعضی آدم‌ها تمام عمر منتظرند زندگی‌شان از جایی به بعد شروع شود؛ وقتی ازدواج کنند، وقتی پول بیشتری داشته باشند، وقتی وزنشان تغییر کند، وقتی رابطه‌شان درست شود، وقتی اضطرابشان تمام شود یا وقتی بالاخره احساس کنند «کافی» هستند. اما زندگی اغلب در همین فاصله‌های ناقص در جریان است. قرار نیست اول همه چیز مرتب شود و بعد اجازه داشته باشی زندگی کنی. شاید بلوغ یعنی بتوانی هم‌زمان با اینکه برای بهتر شدن تلاش می‌کنی، بخشی از زندگی امروزت را هم زندگی کنی. زندگی پروژه‌ای نیست که یک روز تحویل بدهی و تمام شود؛ چیزی است که در همین لحظه، با همین نسخه ناتمام از خودت، در حال اتفاق افتادن است. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

گاهی دلت برای کسی تنگ می‌شود که خوب می‌دانی حضورت در کنارش، پر از درد و رنج بوده. و همین‌جا یک سؤال آزاردهنده شروع می‌شود: «پس چرا هنوز دلم براش تنگ می‌شه؟» «نکنه هنوز دوستش دارم؟» «نکنه من ضعیفم؟» «نکنه تمام آن چیزهایی که تجربه کردم، آن‌قدرها هم بد نبوده؟» نه. دلتنگی همیشه به معنای دلتنگی برای «واقعیتِ رابطه» نیست. ذهن ما فقط اتفاقات بد را ذخیره نمی‌کند. خنده‌ها، لحظه‌های صمیمیت، توجه‌هایی که زمانی گرفتیم، روزهایی که احساس دوست‌داشتنی بودن کردیم و حتی تصویری که از آینده با آن آدم ساخته بودیم هم در حافظه ما باقی می‌ماند. برای همین ممکن است امروز، با وجود تمام آسیب‌هایی که دیده‌ای، دلت برای همان آدم تنگ شود. اما یک تفاوت مهم وجود دارد: دلتنگ شدن، تأیید کردنِ رفتارهای او نیست. تو می‌توانی همزمان بدانی که یک رابطه به تو آسیب زده و باز هم دلت برای بعضی لحظه‌هایش تنگ شود. حتی ممکن است چیزی که دلت برایش تنگ شده، خودِ آن آدم نباشد؛ بلکه تصویری باشد که زمانی از او داشتی. آدمی که فکر می‌کردی قرار است باشد. رابطه‌ای که فکر می‌کردی قرار است داشته باشی. آینده‌ای که برای خودت تصور کرده بودی. گاهی ما برای چیزی سوگواری می‌کنیم که هرگز واقعاً وجود نداشته؛ برای تصویری که آرزو داشتیم واقعیت داشته باشد. پس اگر بعد از یک رابطه آسیب‌زا دلتنگ شدی، لازم نیست فوراً به خودت برچسب ضعف بزنی یا تصمیم بگیری برگردی. فقط مکث کن و از خودت بپرس: «من دقیقاً دلتنگِ چه چیزی هستم؟ خودِ این آدم؟ یا احساسی که زمانی در کنار او تجربه می‌کردم؟ یا تصویری که از او در ذهنم ساخته بودم؟» گاهی پاسخ همین سؤال، مرز بین دلتنگی و بازگشت به یک الگوی ناسالم را روشن می‌کند. دلتنگی یک احساس است؛ دستورِ برگشتن نیست. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

‌ حماقت بزرگی است که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون، در درون ببازد، یعنی برای شوکت، مقام، تجملات، عنوان و آبرو، آرامش، اوقات فراغت و استقلال خود را به طور کامل یا بطور عمد فدا کند. #‌آرتور_شوپنهاور @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : داشتن نیاز عاطفی، تو را ضعیف یا وابسته نمی‌کند. اینکه دلت می‌خواهد شنیده شوی، در آغوش گرفته شوی، مورد توجه قرار بگیری یا بدانی برای کسی مهم هستی، بخشی از انسان بودن است. مسئله از جایی شروع می‌شود که برای داشتن این نیازها خودت را شرمنده می‌کنی. به جای اینکه بگویی «چقدر نیازمندم»، ببین دقیقاً به چه چیزی نیاز داری و آیا می‌توانی آن را سالم و روشن بیان کنی. نیاز پنهان‌شده، معمولاً خودش را به شکل توقع و دلخوری نشان می‌دهد. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

خیلی از تعارض‌های رابطه از جایی شروع می‌شوند که یک نیاز، خودش را پشت یک شکایت پنهان کرده است. «تو هیچ‌وقت به من توجه نمی‌کنی» شاید در عمق خودش یعنی «دلم می‌خواهد برایت مهم باشم». «چرا همیشه دیر می‌آیی؟» شاید یعنی «نیاز دارم احساس کنم برای وقت من ارزش قائلی». وقتی فقط به شکل ظاهری اعتراض نگاه می‌کنیم، وارد جنگ می‌شویم؛ اما اگر بتوانیم نیاز زیر آن را ببینیم، امکان گفت‌وگو بیشتر می‌شود. بلوغ عاطفی یعنی کم‌کم یاد بگیریم به جای حمله کردن، نیازمان را بشناسیم و به جای حدس زدن نیاز دیگری، از او درباره‌اش بپرسیم. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

گاهی فکر می‌کنیم برای اینکه رشد کرده باشیم، باید چیزی برای نشان دادن داشته باشیم؛ باید موفقیتمان دیده شود، تغییرمان تأیید شود و دیگران بفهمند که چقدر جلو آمده‌ایم. اما رشد واقعی همیشه این‌قدر پر سر و صدا نیست. درخت برای بزرگ شدن، هر روز قد کشیدنش را به رخ نمی‌کشد. بخش مهمی از رشدش جایی اتفاق می‌افتد که دیده نمی‌شود؛ زیر خاک، در ریشه‌ها. ما هم همین‌طوریم. بعضی از مهم‌ترین تغییرات زندگی، مدت‌ها در سکوت اتفاق می‌افتند؛ وقتی یاد می‌گیریم به جای واکنش فوری، مکث کنیم. وقتی دیگر برای هر چیزی نیاز به تأیید دیگران نداریم. وقتی مرزهایمان را می‌شناسیم. وقتی از رابطه‌ای که به ما آسیب می‌زند فاصله می‌گیریم. وقتی با خودمان صادق‌تر می‌شویم، حتی اگر هیچ‌کس متوجه این تغییر نشود. رشد روانی لزوماً به معنای این نیست که دیگر هیچ ترسی، خشم یا زخمی نداریم؛ گاهی یعنی دیگر اجازه نمی‌دهیم این احساس‌ها تمام زندگی ما را هدایت کنند. شاید یکی از نشانه‌های بلوغ این باشد که کمتر نیاز داشته باشیم ثابت کنیم چه کسی هستیم. دیگر لازم نیست همه بدانند چقدر رشد کرده‌ایم. کافی است خودمان بدانیم که امروز، ریشه‌هایمان عمیق‌تر از دیروز است. چون چیزی که در عمق ساخته می‌شود، در اولین باد فرو نمی‌ریزد. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

افراد مستقلی که از خودشان مراقبت می‌کنند و با صداقت ارتباط برقرار می‌کنند، برای افرادی که بازی در می‌آورند و در بودن با آنها مصمم نیستند وقتی ندارند. آن‌ها برای خود ارزش زیادی قائل‌اند و اهمیتی نمی‌دهند که افراد سست عنصر در موردشان چه فکری می‌کنند؛ بنابراین مهمترین درسی که می‌گیرید این است که فقط بدانید راه یافتن عشق حقیقی این است که بهترین خودتان باشید و آن را بدون واهمه و شرمندگی انجام دهید‌. با این کار افرادی را به زندگی خود جذب خواهید کرد که با شما در سطح خودتان ارتباط برقرار می‌کنند و از آن مهم‌تر این که افرادی که این کار را نمی‌کنند از زندگی‌تان حذف می‌کنید. #مارک_منسن @Leila.Psychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : گاهی تنهایی فقط نداشتن آدم‌ها در اطرافمان نیست؛ گاهی وسط یک رابطه، وسط یک خانواده یا حتی وسط یک جمع، احساس تنهایی می‌کنیم چون کسی واقعاً ما را نمی‌بیند. برای همین ممکن است تعداد آدم‌های اطرافت زیاد باشد، اما باز هم دلت یک ارتباط واقعی بخواهد. تنهایی همیشه با «بیشتر آدم پیدا کردن» حل نمی‌شود. گاهی چیزی که نیاز داریم، یک رابطه‌ی عمیق‌تر و امن‌تر است؛ حتی اگر فقط با یک نفر باشد. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist