310
订阅者
-224 小时
-147 天
-10730 天
帖子存档
310
عاشق اون دوست صمیمیمم که به همه چی توجه میکنه و حواسش هست.
امروز خواهر کوچیکش دستشو بلند کرد بزاره رو پام و حرف بزنه، به میون مسیر نرسیده بود که دوستم فوری گفت:« نه نه بهش دست نزنیا!! بدش میاد قلقلکیه! از همونجا ادامه حرفتو بگو!»
گسمزحسدزتسپرتبدهسپسمش🥹🥹😭❤️
انقدر ذوق میکنم رعایت میکنه🥹
عاشقشمم
310
امروز از داداش وسطیم آزمایش خون گرفتن
به پرستاره گفته:« این خونو دوباره بهم میزنین؟»
پرستاره گفته:« این خون دیگه به درد شما نمیخوره، کارمون تموم شد میریزیم دور»
داداشم گفته:« خب نه دیگه! اینجوری که ما کم خون میشیم!!»😂
