نِدایمآه.
前往频道在 Telegram
کلَمآت اُستآدِ دَردِ تیغ هآ هستند ! (کپی کردن از روی متن ها؟راضی نیستم،فور کنی زیباتره عزیزِدل)
显示更多未指定国家未指定类别
223
订阅者
-124 小时
+17 天
+530 天
帖子存档
221
اوضاع یهجوریه که هر لحظه منتظرم یکی بیاد منو از خواب بیدار کنه و بگه چیزی نیست، داشتی کابوس میدیدی.
221
مسابقات کشتی ازاد،رده های سنی و وزنی مشخصی دارد.یک رشته از این مسابقات ، از لحظ سنی محدودیت ندارند و آزاد است. در این رشته،هم یک نوجوان میتوان شرکت کند ، هم یک آدم چهل یا پنجاه ساله .ابرام بیست و یکی_دوساله در این دسته جات کشتی آزاد محلات تهران در فینال به شخصی خورد با نام عرب در باشگاه صدری که حدود سی و پنج_شش سالش بود. قبل مسابقه به من گفت:《حسین،حالا چیکار کنم؟》گفتم:《هیچی ، برو کشتیتو بگیر.فقط میری رو تشک، گند نزنیا،کشتی بگیر.》
رفت روی تشک .
آن زمان مسابقه کشتی در دو وقت ۵ دقیقه ای انجام میشد. املا مشخص بود که ابرام در همان پنج دقیقه اول کار را میتواند تمام کند و کشتی را ببرد ، اما هیچ فنی روی حریفش نزد و با او بازی بازی کرد . وقت استراحت اول که شد ابرام اومد طرف من که بادش بزنم،گفتم:《تو دیگه باد زدن نداری که ،داری روی تشک با طرف لاس میزنی. فلان فلان شده!این کشتی تو داری میگیری؟چرا داری طرفو ناز و نوازش میکنی؟》گفت:《نه،تو نمیدونی》گفتم:《تو میدونی؟ مرد حسابی،این همه زحمت کشیدی،سر و صورتت رو داغون کردی خودتو کشوندی تا اینجا،حالا این جوری کشتی میگیری؟ اگه میخواستی این طوری کنی چرا تا فینال اومدی؟》باز گفت:《تو نمیدونی، تو نمیفهمی》
دوباره ابرام رفت روی تشک.این بار به طرف راه داد تا امیتاز بگیره .اون انقدر شل داد تا پنج دقیقه دوم هم تمام شد و کشتی را به عرب باخت.من شاکی شدم.رفتم روی سکوها نشستم و طرف ابرام نرفتم . حوله را برایش پرت کردم و گفتم:《خودتو خشک کن.》ابرام رفت چرخی زد و ده دقیقه بعد آمد پیشم گفت:《برا چی تو ناراحت شدی؟》من و ابرام خیلی باهم ندار بودیم.چندتا لیچار بارش کردم و گفتم:《تو زیر خم یکی رو بگیری،دیگه میتونه دستشو از لاپاش باز کنه؟بعد زیر خم این بابا رو گرفتی، یارو تا دستشو گذاشت رو سرت ،اومده پشت تو!میشه یه همچین چیزی آخه؟این کشتی ایه تو گرفتی؟》
دوباره حرفش و تکرار کرد:《تو شعور نداری نمیفهمی》گفتم:《همین که تو میفهمی بسه .ما نمیفهمیم》
گفت:《آخه تو نمیفهمی،بچهی هفت هشت ساله این اومده بغل تشک،با هزار امید و آرزو داره بابا بابا میکنه. من داشتم کشتی میگرفتم،هم حواسم به سن بالای این بود،هم به بچش که چقدر بابا بابا میکرد. دیدی که،وقتی هم برد، بچه پرید وسط تشک،باباشو بغل کرد.تو اونو ندیدی،همش منو میدیدی.من که کسی نیومده بود واسم.توی لندهور اومدی اونم چه ببازم چه ببرم، اونقدری واست فرقی نمیکنه؛اما واسه این فرق میکرد که جلوی بچش ضایع نشه و نبازه.ول کن بابا حسین این حرفارو!این جور بردنا که شهامت و قدرت نیست》...
#ندایاذان
صفحات ۴۰و۴۱ کتاب جوانمرد-۲
221
نسیم ملایم ...
صدای پرندگانی که میان بال زدنشان
بوی امید و استقامت در هوا میپیچد...
گاهی تنها همین ها معنای زندگی و ارامش را در خود جای میدهند!
221
Repost from قهوه خونه آقا ممد و برادران
وسایل اعضای تیم و کادرفنی انگلیس در آمریکا دزدیده شده
تصور کنید این اتفاق در ایران میوفتاد...
چقدر بولد میشد؟ایران اینترنشنال چه تیتر هایی میزد و این اتفاق را به ناکارآمدی جمهوری اسلامی ربط میداد؟
رسانه ها نمیخواهند این فاجعه به بار آمده را به سیاست های شیطان بزرگ و گرسنگی مردم آمریکا ربط دهند؟
221
فکر کن
خسته ای و بعد کلی کار میری بخوابی یکم
که یهو دوتا گربه تصمیم میگیرن سر کیسه زباله دعوا کنن🫤
221
اون یه نفر وقتی میخواد بگه من تو بچگی خیلی آدم جالبی بودم:
ببینننننننننننن منننننننننن هم سننننن تو بودممممممم ۲۱ سالم بودددددد
