ch
Feedback
نِدای‌مآه.

نِدای‌مآه.

前往频道在 Telegram

کلَمآت اُستآدِ دَردِ تیغ هآ هستند ! (کپی کردن از روی متن ها؟راضی نیستم،فور کنی زیباتره عزیزِدل)

显示更多
未指定国家未指定类别
224
订阅者
+224 小时
-47 天
+530 天
帖子存档
صدرصد 👌

ولی خب الان که فکر میکنم خودم که خواهر ندارم🥲💔

برادرم ندونسته زندگی و برده😌

تولدت مبارک،امیدوارم توی زندگیت همیشه دست و نوازش خدارو روی سرت احساس کنی🌱🫶

زندگی زمانی برد را برای ما میفرستد که اول ما در برابر دِلِمان شکست نخورده باشیم!

نه بوی کربلا و حس کردم نه از نزدیک راه کربلا و دیدم نه از نزدیک لمسش کردم و حتی هیچ وقت در هواش نفس نکشیدم ... فقط اینو میدونم من تا به امروز با همه‌ی این دوری ها در هوای عشق به حسین زندگی کرده ام:)

وقتی یکی از متن و نوشته هام تعریف میکنه اینجوریم که: ویتسنساستسکسنتساسنسنستستکسسنستسحسختستسنشنشنستسنشنسوکطتیهیخث😭💘

هستید نازیا؟

Repost from N/a
_در هر شب جمعه قرائت سوره جمعه فراموش نشه(: ⌝رَهینـ ⌞ ⁦@Rahin110⁩
_در هر شب جمعه قرائت سوره جمعه فراموش نشه(: ⌝رَهینـ ⌞ ⁦@Rahin110

خیلی دلم میخواد بدونم اینو کی خصوصی فور کرده😂🤏

تعداد کمی شرکت کرده بودند ولی به شدت از شرکتتون خوشحال شدم🫶🙂‍↕️

مَخیله‌های‌ذهن؛ آدمیزاد است دِگر گاهی میان چیز های کوچک روزهایش جا میماند،اگر هم خودش نماند گاهی تکه‌ای از وجودش می‌ماند. کسی جا می‌ماند کنار آن رده رژلبی که بر روی فنجان قهوه‌ای نقش بسته شده است،کسی جا می‌ماند کنار آن لنگه کفشی که با دریا همراه شد و به آب ها سپرده شد،کسی جا می‌ماند کنار آن تار موهایی که گاه گاه کنده شده‌اند،کسی جا می‌ماند کنار آن پیام هایی که پاک شده اند؛کسی هم جا می‌ماند کنار آن تکه ای از کتابی که می‌گوید و می‌گوید و می‌گوید. نویسنده نمی‌داند حال کدام از مارا می‌نویسد اما ناگهان به خود می‌اید و می‌بیند که هزاران نفر لابه‌لای کلماتی که بر روی کتاب چاپ کرده است مانده اند و مانده اند و مانده اند.

مَخیله‌های‌ذهن؛ آدمیزاد است دِگر گاهی میان چیز های کوچک روزهایش جا میماند،اگر هم خودش نماند گاهی تکه‌ای از وجودش می‌ماند. کسی جا می‌ماند کنار آن رده رژلبی که بر روی فنجان قهوه‌ای نقش بسته شده است،کسی جا می‌ماند کنار آن لنگه کفشی که با دریا همراه شد و به آب ها سپرده شد،کسی جا می‌ماند کنار آن تار موهایی که گاه گاه کنده شده‌اند،کسی جا می‌ماند کنار آن پیام هایی که پاک شده اند؛کسی هم جا می‌ماند کنار آن تکه ای از کتابی که می‌گوید و می‌گوید و می‌گوید. نویسنده نمی‌داند حال کدام از مارا می‌نویسد اما ناگهان به خود می‌اید و می‌بیند که هزاران نفر لابه‌لای کلماتی که بر روی کتاب چاپ کرده است مانده اند و مانده اند و مانده اند.

Sُohad✨ هرکی از جایی می‌نویسد،با هر لحنی مینویسد،با هر دغدغه‌ای می‌نویسد و شخصی هم خاطراتی را همراه شعر،دکلمه،جمله هایی برای باز آفرینی از عشق و حقیقت می‌نویسد... هیچ کس خبر ندارد آخرین خاطره‌ای که می‌نویسد کی است. و هیچ کس هم نمی‌داند آخرین خاطره‌ای که با کسی می‌سازد کی است. اما هرچقدر که ندانیم و نخواهیم بدانیم و نتوانیم که بدانیم،باز هم خواهیم فهمید که در این جهانِ به این گستردگی گاهی تنها کلمات و جملات کوچکی که برای لحظاتی پر از اشک و لبخند ساختیم می‌ماند.

علی‌الاصول. روزگار پدری را گرفت از ما...پدری که فرزندی داشت به سیما و کردار خویش. پدر که رفت، پسر آغاز کرد پدری کردنش را برای یتیمان. و این آغاز جانی دوباره به وطن دوستان بخشید! جانی که پر بود از حمایت های پدر رفته و امیدواری هایی به پسر آمده! کشوری با امید به پسر هر شب خیابان هارا پر از بوی شرافت و وطن دوستی کرد و سخنان پدر شد بدرقه‌ی راه تازه شروع شده‌ی  فرزندان. کسی چه‌می‌داند که آینده چه خواهد شد؟! اما نظر جهان هرچه باشد علی‌الاصول راهِ سید مجتبی برای ما ادامه‌ی راه است.

علی‌الاصول. روزگار پدری را گرفت از ما...پدری که فرزندی داشت به سیما و کردار خویش. پدر که رفت، پسر آغاز کرد پدری کردنش را برای یتیمان. و این آغاز جانی دوباره به وطن دوستان بخشید! جانی که پر بود از حمایت های پدر رفته و امیدواری هایی به پسر آمده! کشوری با امید به پسر هر شب خیابان هارا پر از بوی شرافت و وطن دوستی کرد و سخنان پدر شد بدرقه‌ی راه تازه شروع شده‌ی  فرزندان. کسی چه‌می‌داند که آینده چه خواهد شد؟! اما نظر جهان هرچه باشد علی‌الاصول راهِ سید مجتبی برای ما ادامه‌ی راه است.

خب خب بریم باهم برای گذاشتن متن ها

تا ساعت ۶ فرصت هست🫶

بیاید برای اولین بار یه چالش بریم باهم...🙂‍↕️ این پیام و فور کن داخل چنلت(خصوصی نباشه)اگه دوست داشتین یه موضوعی خودتون بدید در غیر این صورت خودم با توجه به موضوع چنلتون براتون یه متن مینویسم اگر هم دوست داشتید ریپ بزنید بنویسید امید تا بهتون توی این روز های سخت یکم امید هدیه کنم💙

ماهم دلمان مشهد می‌خواهد خو:))))