ch
Feedback
پناهِ بی‌پناهྀི

پناهِ بی‌پناهྀི

前往频道在 Telegram

«بی‌پناه بودم؛ تا رسیدی و بی‌آن‌که قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot

显示更多
未指定国家未指定类别
293
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+2630 天
帖子存档
نمی‌خواد خودت رو مجبور به خندیدن کنی وقتی دلت گریه می‌خواد.
دیالوگ

sticker.webp0.14 KB

درد بی‌درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین بی‌تو بودن درد دارد می‌زند من را زمین
فریدون مشیری

شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها را بستم باد با شاخه در آویخته بود من درین خانه ی تنها…تنها غم عالم به دلم ریخته بود ناگهان حس کردم که کسی آنجا بیرون در باغ در پس پنجره ام می گرید صبحگاهان شبنم می چکید از گل سیب
هوشنگ ابتهاج

Alireza Ghorbani - Golhaye Barankhordeh.mp39.45 MB

روح آدمی ممکن است با یکی از این سه ویران شود: با آن‌چه دیگران در حق تو می‌کنند، با آن‌چه دیگران وادارت می‌کنند در حق خودت بکنی و با آن‌چه خودت داوطلبانه با خودت می‌کنی.
هیاهوی زمان_جولین بارنز

+1
پاک‌کن خاطرات بد

خاطرات بد هم با گذشت زمان تبدیل به خاطرات باارزش می‌شن.
دیالوگ

شاید آدم ترجیح می‌داد درکش کنند تا دوستش بدارند.
۱۹۸۴_جورج اورول

sticker.webp0.04 KB

می‌روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه‌ی خویش به خدا می‌برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه‌ی خویش می‌برم، تا که در آن نقطه‌ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه‌ی عشق زین همه خواهش بی‌جا و تباه می‌برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه‌ی امید محال می‌برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می‌لرزد، می‌رقصد اشک آه، بگذار که بگریزم من از تو، ای چشمه‌ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من به خدا غنچه‌ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله‌ی آه شدم، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می‌روم، خنده به لب، خونین‌دل می‌روم، از دل من دست بدار ای امید عبث بی‌حاصل
فروغ فرخزاد

4_5774174004340349052.mp31.88 MB

رسیدن، پله‌ی اول مناره‌یی‌ست که بر اوج آن، اذان عاشقانه می‌گویند.
نادر ابراهیمی

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم
_شفیعی کدکنی

‌تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود،گر نشود حرفی نیست. اما نفسم می گیرد در هوایی که نفس‌های تو نیست.
سهراب سپهری

sticker.webp0.08 KB