ققنوس «ایران آینده »
前往频道在 Telegram
🎁 https://ttt.tg/@GhoghnousIranAyandeh/gift . ققنوس ایران آینده ایران امروز را میخوانیم، تحولات را تحلیل میکنیم، و فردای ایران را به گفتوگو میگذاریم. سیاست | اقتصاد | جامعه | آینده
显示更多未指定国家未指定类别
266
订阅者
-124 小时
-27 天
+430 天
帖子存档
کشور داره به سمت آینده ای نامعلوم و بی هدف میره...
این از وضع بنزین...
گاز هم در زمستان احتمالا ب مشکل بخوره...
وضعیت برق...
تورم وحشتناک و دلار و طلا...
من حتی واسه یکماه بعد هم دیگه تارگت نمی زنم
سازمانهای مردمنهاد و ضرورت تأسیس بانک غذا؛ تا هیچکس گرسنه نماند
✍️ سیدجواد میرموسوی
تورم مزمن و گرانی افسارگسیخته، در حالی زندگی را بر مردم سخت کرده است که دولت نهتنها قادر به مهار و کنترل آن نیست، بلکه خود نیز به یکی از عوامل تورم و گرانی تبدیل شده است. پیامد این وضعیت، کاهش مستمر قدرت خرید خانوارها و کوچکتر شدن سفرههاست؛ تا جایی که برخی افراد حتی برای تأمین یک وعده غذای ساده با چالش جدی مواجهاند. در چنین شرایطی، بهنظر میرسد ایجاد مکانهایی مشخص و سازمانیافته در سطح شهرها که بتواند با حفظ کرامت انسانی، به نیازمندان کمک غذایی ارائه کند، اقدامی ارزشمند و شایسته باشد. این همان ایدهای است که در بسیاری از کشورها تحت عنوان «بانک غذا» (Food Bank) تجربه شده و با دو هدف اساسی فعالیت میکند؛ نخست، جلوگیری از هدررفت و دورریز مواد غذایی و دوم، جمعآوری، ساماندهی و توزیع مواد غذایی قابل مصرف میان افراد و خانوادههای نیازمند.
یکی از مهمترین حوزههای فعالیت بانکهای غذا، همکاری با هتلها، رستورانها، تالارها و مراکز تهیه و توزیع غذاست. در بسیاری از مراسم و میهمانیها، مقدار قابلتوجهی غذای سالم و دستنخورده یا مازاد بر مصرف باقی میماند. اگر سازوکاری مشخص برای جمعآوری، بستهبندی و توزیع بهداشتی این غذاها وجود داشته باشد، میتوان بخشی از نیاز غذایی اقشار کمبرخوردار را تأمین کرد.
در کشور ما نیز رستورانها، هتلها، تالارها و حتی برخی فروشگاههای مواد غذایی، روزانه با مقداری غذای مازاد یا مواد غذایی که تاریخ انقضای آنها نزدیک است مواجهاند که میتوان بخشی از آن را به جای دورریز، به سفره نیازمندان رساند. گزارشها و برآوردهای مختلف از حجم قابلتوجه هدررفت مواد غذایی در ایران حکایت دارد. صرفنظر از اختلاف موجود در آمار و ارقام، اصل مسئله قابل انکار نیست که بخش زیادی از مواد غذایی به هدر میرود، در حالی که همزمان بخشی از جامعه برای تأمین حداقل نیاز غذایی خود با مشکل مواجه است. همین تناقض، ضرورت ایجاد سازوکاری منسجم برای پیوند دادن «مازاد غذا» با «نیاز غذایی» را بیش از پیش آشکار میکند.
تأسیس بانکهای غذا میتواند یکی از عرصههای مهم فعالیت سازمانهای مردمنهاد (NGOs) باشد؛ سازمانهایی که میتوانند با مشارکت خیرین، رستورانها، هتلها، تالارها، فروشگاهها، صنایع غذایی، بخش خصوصی و مدیریت شهری، شبکهای ایجاد کنند که در آن غذای مازادِ قابل مصرف در کوتاهترین زمان ممکن به دست افراد نیازمند برسد. این اقدام، علاوه بر آنکه یک کار خیرخواهانه و انساندوستانه است، نوعی مدیریت اجتماعی منابع نیز محسوب میشود؛ زیرا از یک سو از هدررفت منابع جلوگیری میکند و از سوی دیگر، بخشی از نیاز غذایی اقشار کمبرخوردار را پاسخ میدهد.
نتیجهگیری راهبردی:
به دور از هرگونه بزرگنمایی، واقعیت این است که فشارهای اقتصادی و کاهش قدرت خرید خانوارها، شرایط دشواری را برای بخشهایی از جامعه ایجاد کرده است. ادامه این وضعیت میتواند آسیبهای اجتماعی و حتی مشکلات ناشی از فقر غذایی و سوءتغذیه را تشدید کند. در چنین شرایطی، سازمانهای مردمنهاد میتوانند بخشی از این مسئولیت اجتماعی را بر عهده بگیرند. تأسیس «بانک غذا» میتواند یکی از همین راهکارهای عملی و کمهزینه باشد؛ راهکاری که میتواند میان ظرفیتهای موجود در جامعه و نیازهای واقعی مردم پیوند برقرار کند. اگر قرار است در جامعهای هیچکس از گرسنگی رنج نبرد، باید سازوکاری ایجاد شود که «مازاد» را به «نیاز» پیوند بزند؛ تا غذایی که میتواند به سفرهای راه پیدا کند، دور ریخته نشود. تا هیچکس گرسنه نماند.
قهوه هم تبدیل به آرزو شد!
ربیعی، نایب رئیس انجمن قهوه:
بخاطر جنگ 80 درصدِ واردات قهوه به مشکل خورده و با کمبود شدید قهوه در کشور مواجه شدیم.
بزودی شاهد افزایش چشمگیر قیمت قهوه خواهیم بود و شاید نایاب بشه!
من فقط نگران اونایی هستم که تا قهوه نخورن ویندوزشون بالا نمیاد
دارویی که ماه قبل خریدم ۸ میلیون (آزاد) رو دارن میگن ۱۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان وجه رایج مملکت! خدا نگهدارتان باشد
واکنش متفاوت کشورهای خلیج فارس به جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران
با آغاز مرحله تازه رویارویی آمریکا و ایران، واشنگتن کارزار اقتصادی گستردهای علیه تهران آغاز کرده و هشدار داده که هر کشور یا شرکتی که به همکاری با ایران ادامه دهد، با تحریمهای شدید روبهرو خواهد شد.
این سیاست، کانون رویارویی را به مراکز تجاری و مالی خلیج فارس منتقل کرده؛ جایی که ایران از آن برای دسترسی به بازارهای جهانی استفاده میکند.
در میان کشورهای شورای همکاری، امارات صریحترین موضع را گرفته و پیش از اعلام رسمی تحریمها، تمامی مبادلات تجاری و مالی با ایران را متوقف کرد.
در مقابل، عربستان، عمان، قطر، کویت و بحرین موضعی مشترک اعلام نکردهاند؛ زیرا ملاحظات مربوط به تجارت، انرژی، امنیت تنگه هرمز و روابط با واشنگتن و تهران، تصمیمگیری آنها را پیچیده کرده است.
عمان همچنان نقشی متمایز ایفا میکند؛ مسقط ضمن پایبندی به نظام مالی بینالمللی، روابط سیاسی و میانجیگرانه خود با تهران را حفظ کرده و به دنبال نقش مؤثرتری در آینده تنگه هرمز است.
عربستان نیز با وجود روابط راهبردی با آمریکا، تلاش میکند کانال گفتوگو با ایران را حفظ کند، در حالی که قطر تحریمها را اقدامی یکجانبه دانسته و بر ادامه میانجیگری تأکید دارد.
کارشناسان معتقدند آینده این تحریمها و میزان همراهی کشورهای خلیج فارس، بیش از هر چیز به سرنوشت تنشها و امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز وابسته خواهد بود./مطالعات خلیج فارس
عصیان یک نسل!
✍علی شمایلی
نسل کنونی ایران، جوانان برنا و رنجکشیده ایران، ناامید از آن همه کوشیدن و نشدن، خشمگین از آن همه خون و گزند و آسیب ناسودمند، بر پدران خود از برای تاوانِ انقلاب پنجاه و هفت شوریده است و گریبان آنان را به پرسشگری، ستیهندگی و دشنام گویی، بی پروا گرفته است.
سخن از نابیکسانی فرهنگی و هنجاری فرزندان با پدران نیست که تب و تاب آن همواره هر جامعه ای را درنوردیده است، سخن از بغض و ستیز سیاسی با گذشته پدرانی است که فرزند آنان را نابکار، فریب خورده و ناسپاس می خوانند.
آن دگرشدگی های و نابیکسانی های فرهنگی و هنجاری بر این بغض و ستیزه سیاسی افزون شده و چنان کرده که پدران، جوان و نوجوانان کنونی را گستاخ و با اینکه خود آنان در انقلاب پنجاه و هفت سخت گزافه خواه بودند، این فرزندان را گزافه گوی می دانند
.
پدران امروز سخت در تنگنای پاسخ به چرایی آن انقلاب به فرزندان خویش افتاده اند. و این نوشتار شاید کمکی باشد آنان را در برابر این همه ستیزه جویی و دشنام گویی فرزندان.
پدران اگر دگرشدگی، بالندگی و پیشرفت جامعه ایران را بهر خویش و بالاتر از خویش برای فرزندان شان می خواهند، این آماج نخواهد شد مگر به دست کسانی که دلیری پرسیدن، نقد کردن و سربرتافتن را داشته باشند، و اکنون فرزندان آنان چنین پرورشی را تمرین می کنند و می آموزند و نمایش می دهند.
هر دگرشدگی، هر بالندگی و هر رشدی تاوان و بهایی دارد و گستاخی پرسشگری جوانان و چون و چرایی آنان بهای آن است.
اگر پدران فردای روشنی برای این سرزمین و فرزندان می خواهند باید که آن را تاب آورند که هیچ، در پرورش آن هم بکوشند.
نمی شود هم دگرگونی و بالندگی و توسعه خواست، و هم از نسلی که با بی پروایی خود در پرسشگری و نقد و چون و چرا بنیان توسعه جامعه را می نهند، هراسید.
فرزندان در تاخت خود به انقلاب گویی از سر خشم، چند ایده بنیادین را از یاد می برند؛ نخست آنکه آنان فرزندان همین انقلاب اند و پیامد تمدنی و اجتماعی آن چنین شده است که اینان دلیر به پرسیدن، نقد کردن و نه گفتن باشند.
چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، -و نیز با اینکه انقلاب پنجاه و هفت هرگز چنین روز و چنین فرزندانی را نمی خواست و با جان و دل با آنان ستیزید- این نوجوانان و جوانان در پیامدهای زیر و زبر کننده انقلاب پنجاه و هفت چنین بار آمده اند که بر هر آنچه که نشانه ی اقتدار و قدرت و برتری پیشین و بی دلیل و ناسزاوار دارد، بشوراند و بتازند.
انقلاب زن، زندگی، آزادی، یگانه انقلاب راستین جهان، برگ و بار نیکوی شورش فرزندان بود و میوه ناخواسته انقلاب پنجاه و هفت. بدون آن ناروایی و نادرستی و پیامدهای ویرانگراش، ایران امروز چنین فرزندانی با این توان چون و چرا کردن و دگرخواهی و دگرکنی آرام و بنیادی را نداشت.
دوم آنکه فرزندان و جوانان کنونی ایران برای دیگرکردن ساختار و وضعیت کنونی جامعه ایران سخت بی تاب و کوشا هستند، آنان شاید ندانند که از انقلاب دم می زنند و خواهان آنند. حال چگونه بر انقلاب پدران خود برآشفته و از آن نالانند؟ نمی شود خود بر آغاز راه انقلابی دیگر ایستاد و انقلاب پیشین را به سنگ و دشنام گرفت، این شلیک به پاهای خود است!
اگر امروز پدرانی هستند که جوانان جویای انقلابی دیگر را به بردباری و آرام گام برداشتن می خوانند، یا همراهی آنان را نمی کنند، در ذهن و دلشان با فرزندان عصیانگر خود در نکوهش و دشنام بر انقلاب همراه و هم رایند، آن نابکاری پیشین پدران و مادران را با تازیانه و دار و گلوله چنان بیاموخت که دیگر گرد هیچ انقلاب نگردند.
تنگنای استراتژیک در هرمز؛
تقابل ارادهها میان تهران و واشنگتن در سایه تحریمهای حداکثری
تیم تحلیلگران موسسه مطالعات جنگ
واشنگتن(ISW)
در حالی که تلاشهای دیپلماتیک پاکستان برای احیای کانالهای گفتگو میان تهران و واشنگتن در جریان است، شواهد میدانی نشاندهنده بنبستی عمیق در مواضع طرفین است.
جمهوری اسلامی ایران با پافشاری بر تفسیر خود از بند ۵ تفاهمنامه پیشین، همچنان به دنبال تثبیت کنترل رسمی بر ترانزیت دریایی در تنگه هرمز است؛ هدفی که با اقدامات تقابلی ایالات متحده و حضور نیروی دریایی این کشور برای پاکسازی مینها و تضمین امنیت کشتیرانی، در تضاد مستقیم قرار دارد.
این وضعیت، منطقه را در آستانه یک پارادوکس استراتژیک قرار داده است: جایی که دیپلماسی تنها به مجرایی برای انتقال پیامهای تغییرناپذیر تبدیل شده و سایه تنش نظامی بر سر کریدورهای حیاتی انرژی سنگینی میکند.
در سطوح عالی تصمیمگیری در تهران، بحثهای فشردهای پیرامون گذار از «دفاع واکنشی» به «بازدارندگی فعال» در جریان است. اظهارات اخیر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، مبنی بر تهدید به توقف کامل صادرات نفت در صورت تداوم فشار اقتصادی، نشاندهنده تمایل بخشی از بدنه حاکمیت برای خروج از لاک دفاعی و تحمیل هزینههای سیاسی به واشنگتن و شرکای منطقهای آن است.
با این حال، این استراتژی با مخالفتهای داخلی نیز روبروست؛ چهرههایی نظیر مصطفی هاشمیطبا نسبت به پیامدهای فاجعهبار هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی همسایگان هشدار دادهاند.
این دوگانگی در تصمیمگیری، نشان میدهد که تهران در حال سنجش دقیق ریسکهای یک رویارویی مستقیم است که میتواند به جای کاهش فشار، به شکلگیری ائتلافهای منطقهای علیه ایران منجر شود.
از منظر دادههای عملیاتی، ایران با چالشهای جدی در هدفگیری دقیق اهداف متحرک روبروست؛ بهطوری که گزارشها حاکی از نرخ موفقیت ناچیز ۲ درصدی حملات پهپادی و موشکی به کشتیهای تحت حفاظت آمریکا در ماه اخیر است.
در مقابل، تهران با تزریق ۵۰۰ میلیون دلار ارز به سیستم بانکی و اعمال محدودیتهای شدید بر بازار طلا و ارز، تلاش میکند تا از فروپاشی ثبات داخلی جلوگیری کند. با این حال، این اقدامات کوتاهمدت، مسکنهایی موقتی برای تورم ساختاری و بحران ارزی هستند.
همزمان، سفر فائق زیدان، رئیس شورای عالی قضایی عراق به تهران و رایزنیهای وی با مقامات ارشد ایرانی، نشاندهنده تلاش تهران برای تحکیم نفوذ در بغداد و هماهنگیهای امنیتی در مرزهای غربی برای مقابله با گروههای مخالف است که در چارچوب تلاش برای حفظ ثبات داخلی و مقابله با «تروریسم اقتصادی» تفسیر میشود.
چشمانداز پیشرو، حاکی از تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است که در آن هرگونه محاسبه اشتباه در تنگه هرمز میتواند به یک بحران تمامعیار منطقهای بدل شود.
اگرچه ایران به دنبال استفاده از اهرمهای اقتصادی و نفوذ نیابتی برای وادار کردن واشنگتن به عقبنشینی است، اما واقعیتهای میدانی و توانمندیهای نظامی ایالات متحده، فضای مانور تهران را به شدت محدود کرده است.
در صورت تداوم بنبست فعلی، احتمال میرود که تهران برای خروج از انزوای اقتصادی، به سمت اقدامات نامتقارن علیه زیرساختهای ثابت منطقهای سوق یابد؛ سناریویی که میتواند پیامدهای دومینویی بر بازارهای جهانی انرژی و امنیت خلیج فارس داشته باشد.
لینک مقاله اصلی:
https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-august-25-2026
جزئیات بیشتر در خلاصه بلند:
https://telegra.ph/تنگنای-استراتژیک-در-هرمز-تقابل-ارادهها-میان-تهران-و-واشنگتن-در-سایه-تحریمهای-08-26
وقتی تنگه هرمز بیش از حد ارزشگذاری شود، خاصیت خود را از دست میدهد
✍جهانبخش ایزدی، استاد روابط بینالملل
آمریکاییها از ابهام استراتژیک استفاده میکنند و این کلیدیترین سلاح در هر جنگ است. ترامپ قابل پیشبینی نیست؛ یک روز از مذاکره صحبت میکند، روز دیگر از تهدید، محاصره و جنگ اقتصادی؛ جنگی که بسیار فراتر از تحریم اقتصادی عمل میکند.
اگر اراده سیاسی وجود داشته باشد، توافق قابل حصول است؛ اما موانع تصمیمگیری در هر دو سوی منازعه وجود دارد. در آمریکا افکار عمومی، لابیها و ذهنیت غیرقابلپیشبینی ترامپ و در ایران اختلاف نظر میان دولت و مجلس وجود دارد که مانع مذاکره میشود.
تنگه هرمز اگر صرفاً جنبه بازدارندگی داشته باشد، استفاده بهینه است؛ اما وقتی بیش از حد ارزشگذاری شود، خاصیت خود را در بلندمدت از دست میدهد. استفاده مکرر از این ابزار باعث تنزل ژئوپلیتیک و ضربه به استراتژی کشور میشود.
آمریکا به دنبال فرسایشی کردن جنگ و ایجاد ابهام است. وقتی سلاح طرف مقابل پیشبینیناپذیری باشد، شما بیشتر نگران میشوید تا اینکه بخواهید وارد تعامل یا تقابل شوید. این مسئله جنگ را پیچیده میکند./خبرآنلاین
نقشه راه توسعه اقتصادی ایران؛
از نوآوری آمریکایی و رفاه اروپایی تا برنامهریزی چینی
✍محمدمهدی بهکیش
امید آن است که در آیندهای نه چندان دور جنگ تمام شود و تحریمها رفع شوند. در آن زمان چالش اصلی اقتصاد ایران انتخاب یا طراحی الگوی توسعهای متناسب با شرایط تاریخی، فرهنگی و ساختار خود است.
این مسیر را میتوان در بررسی و ترکیب سه الگوی جهانی جستوجو کرد:
۱. الگوی آمریکا (رقابت و نوآوری):
با تکیه بر بخش خصوصی و نقش نظارتی دولت، پیشتاز کارآفرینی و نوآوری است، اما نابرابری و خدمات اجتماعی گران از نقاط ضعف آن است. درس آن برای ایران، تضمین حقوق مالکیت، ثبات قوانین و تسهیل رقابت است.
۲. الگوی اروپا (رقابت با عدالت اجتماعی):
بدون گرایش به سوسیالیسم، از طریق مالیات بالاتر، خدمات عمومی، آموزش و سلامت گستردهای فراهم میآورد. درس این الگو، امکان همنشینی بخش خصوصی با عدالت اجتماعی و سرمایهگذاری روی سرمایه انسانی است.
۳. الگوی چین (رقابت در چارچوب حکمرانی متمرکز):
با راهبرد بلندمدت، سرمایهگذاری در زیرساختها، شایستهسالاری و حمایت از صادرات به قدرت صنعتی بدل شد، گرچه تمرکز قدرت و چالشهای مالی از محدودیتهای آن است.
نقطه اشتراک هر سه الگو، تعامل گسترده با اقتصاد جهانی و تمرکز بر توسعه صادرات کالا و خدمات است؛ امری که به محیط کسبوکار پیشبینیپذیر و تضمین سرمایهگذاری نیاز دارد.
تداوم تحریمها و ابهام بینالمللی میتواند به خروج سرمایههای انسانی و فیزیکی، جایگزینی کریدورهای ترانزیتی و انرژی و در نهایت انزوای جغرافیایی و فقر طولانیمدت ایران منجر شود.
مدیران کشور باید نگاه به آینده را مدنظر داشته باشند، زیرا اگر دوران ابهام در روابط بینالملل طولانی شود یا تحریمها پایدار شوند، سرمایههای موجود اعم از نیروی انسانی و سرمایههای فیزیکی از کشور خارج خواهند شد و مهمتر آنکه با تغییر کریدورهای مواصلاتی جاده و ریل و نفت و گاز در مسیرهای جایگزین برای دور زدن ایران و حتی خلیج فارس اهمیت جغرافیایی ایران را به شدت کاهش خواهد داد و کشور را در رکود و فقر طولانیمدت انزوا گونه فرو خواهد برد.
ادعای خبرگزاری ریانووستی:
واشنگتن و تهران بر سر آتشبس توافق کردهاند؛ منابعی در ایران و پاکستان این موضوع را اعلام کردند.
این آتشبس شامل آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز خواهد بود.
انتظار میرود اعلام رسمی آتشبس طی روزهای آینده انجام شود.
پس از آن نیز مذاکرات و یک دور نشستهای فنی برگزار خواهد شد./انتخاب
معمای گم شدن کاروان ۵۰۰ کیلومتری برنج !
✍جعفر بخشی بینیاز، نویسنده و روزنامه نگار
حالا دیگر شنیدن خبر ناپدید شدن کالاها در ایران کسی را شوکه نمیکند. گویی گم شدن بخشی از ادبیات جاری مدیریت اقتصادی کشور شده است. اما ادعای اخیر مطرح شده در یک برنامه زنده تلویزیونی مبنی بر گم شدن یک میلیون تن برنج در سال ۱۴۰۱ فراتر از یک خبر ساده است.
یک میلیون تن برنج یعنی بار ۴۰ هزار تریلی. یعنی کاروانی از کامیونها به طول ۵۰۰ کیلومتر که اگر پشت سر هم قطار شوند ؛ مسیری معادل تهران تا حوالی تبریز یا مرزهای شمال غرب را اشغال میکنند.
یک میلیون تن برنج یعنی بارِ پهلو گرفته در ۵۰ فروند کشتی غول پیکر تجاری در دریا. حالا این سوال از دستگاه های نظارتی پرسیده می شود که این کوه برنج چگونه در هوای این کشور دود شده و به هوا رفته است؟ مواجهه با این ادعای سنگین و البته وحشتناک افکار عمومی را بر سر یک دو راهی بسیار خطرناک قرار میدهد که در هر دو سوی آن ساختار مدیریت و نظارت را به شدت محکوم می کند.
ابتدا این که اگر این ادعا دروغ ؛ غیر علمی و ناشی از بی سوادی آماری ست ؛ پس چرا آنتن زنده رسانهای که باید بازوی آگاهی بخشی باشد ؛ به تریبونی برای تشویش اذهان و بحران سازی روانی تبدیل میشود؟ چطور فردی اجازه مییابد برآوردهای ناشی از ذخیره سازی استراتژیک پس از جنگ روسیه و اوکراین در سال ۱۴۰۱ که برای تنظیم بازار و امنیت غذایی وارد شده بود را به عنوان یک پرونده مبهم گم شدگی جار بزند و هیچ مقام ناظری با او به جرم برهم زدن امنیت روانی جامعه و نشر اکاذیب برخورد نکند؟
چرا گوینده به پای میز پاسخ گویی کشیده نمیشود تا سند و مدرک این شعبده بازی ۵۰۰ کیلومتری را ارائه دهد و اما اگر این ادعا حقیقت دارد ؛ این اطلاعات محرمانه تاکنون کجا پنهان بوده و چگونه ۵۰ کشتی برنج در شبکهای به نام گمرک ؛ بنادر ؛ وزارت صمت و جهاد کشاورزی آب شده و زمین آن را بلعیده است؟
کدام مافیا یا شبکه نفوذی توانسته کاروانی به وسعت چند صد کیلومتر برنج را بدون کوچکترین رد پا در انبارها ؛ بازار آزاد یا مبادی صادراتی هضم کند و آب هم از آب تکان نخورد؟ عجیبتر از این ادعا ؛ واکنش مدیران و دستگاههای مسئول است.
سکوت محض و انفعال. تشکلهای صنفی و تخصصی حوزه برنج با تکیه بر بدیهیات لجستیکی فریاد میزنند که چنین حجمی از کالا حتی فضای فیزیکی انبار داری عادی ندارد و ادعای گم شدن آن از نظر منطقی ناممکن است. اما گویی افکار عمومی باید بار دیگر میان موج شایعات و بی مسئولیتی رها شود. عادی سازی ناپدید شدن دکلها ؛ میلیاردها دلار ارز ترجیحی و حالا میلیونها تن نهاده و غلات ؛ سمی مهلک برای اعتماد عمومی ست.
مردم حق دارند بپرسند که اگر برنج گم نشده چرا مدعی محاکمه نمیشود و اگر برنج گم شده ؛ دزدان این محموله ی ۵۰۰ کیلومتری را چطور و با چه سازوکاری از ایران خارج کرده اند یا کجای ایران برده اند.
طبق اعلام نائب رئیس مجلس، سهمیه های بنزین کاهش یافتند
سهمیه ۷۰ لیتر ۳۰۰۰ تومانی به ۵۰ لیتر
و سهمیه ۳۰ لیتر ۵۰۰۰ تومانی به ۱۵ لیتر کاهش پیدا می کنند
سهمیه ۶۰ لیتر ۱۵۰۰ تومانی بدون تغییر باقی می ماند
درخصوص نرخ چهارم تصمیم گیری نشده است
به گزارش رسانه های داخلی؛
دزدی به «سنگ قبر» هم رسید و طی چند روز گذشته ده ها سنگ قبر در بهش زهرا دزدیده شده.
طبق گفته سنگ تراش های بهشت زهرا این سنگا انقدر سنگینه که باید با ماشین جابه جا بشه و معلوم نیست چطور دزدیدن. این سنگا ده ها میلیون تومن ارزش دارن و دزدها که یه سنگ تراش هم توی تیمشون دارن اینا رو میبرن به عنوان سنگ دست دوم میفروشن.
♦️به مرده ها حداقل رحم کنید.
اجرای چراغ خاموش سناریوی نخست بنزینی دولت در تهران / آیا سامانه توزیع تهران تا اعلام نهایی تاب میآورد؟
روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:
دولت پیشتر از بررسی سه سناریو برای مدیریت ناترازی بنزین خبر داده بود، اما شواهد نشان میدهد سناریوی نخست - بدون اعلام رسمی - عملاً در تهران در حال اجراست. در این سناریو، عرضه به سقف تولید داخلی محدود میشود و کسری از محل واردات جبران نمیشود؛ قیمت تغییر نمیکند، اما مسأله از «قیمت» به «دسترسی» منتقل میشود.
صفهای پمپبنزینهای تهران بیش از آنکه ناشی از کمبود واقعی باشد، واکنش به خلأ اطلاعاتی رسمی است. رئیس دفتر رئیسجمهور اعلام کرده «کاهش سهمیهها قطعی است»، اما میزان دقیق آن را مشخص نکرده است. این ابهام، شهروندان را به مصرف سریعتر سهمیه فعلی سوق داده است.
از سوی دیگر، آسیبهای زیرساختی وارده در جنگ اخیر، ظرفیت ذخیرهسازی در تهران را کاهش داده است. دوم شهریور با توزیع بیش از ۲۶ میلیون لیتر بنزین - افزایشی ۳۰ درصدی - رکورد توزیع سال در پایتخت شکسته شد.
این دو محرک یکدیگر را تشدید میکنند: ابهام سیاستی تقاضا را به سطح رکورد میرساند و همین حجم رکوردی، ترافیک و تاخیر در رسیدن محمولهها را ایجاد میکند. بخشی از «کمبود» مشاهدهشده، پیامد لجستیک خود هراس است، نه صرفاً کسری واقعی در حجم بنزین کشور.
بازار غیررسمی فروش سهمیه با حاشیه سود ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ تومان، در عمل یک مکانیسم کشف قیمت واقعی است و نشان میدهد تمایل مردم برای پرداخت بنزین مازاد چقدر است.
در روزهای آینده چهار مسیر محتمل است: اعلام رقم دقیق و کوتاهشدن صفها، تعویق تصمیم و گسترش بحران، سازمانیافتهتر شدن بازار غیررسمی، یا تداوم آسیبپذیری زیرساختها.
پرسش اصلی این است: آیا دولتی که از اعلام یک عدد مشخص بیش از صفهایی که سکوتش ایجاد کرده میترسد، میتواند این الگو را بشکند؟ و آیا سامانه توزیع تهران تا اعلام نهایی - هرقدر طول بکشد - تاب میآورد؟
بعید است شاهد تحولات مهمی باشیم
✍رحمن قهرمانپور، کارشناس بین الملل:
مخالفت چین با تحریم های جدید آمریکا که روز دوشنبه اعلام شد می تواند انگیزه ترامپ و همین طور ایران را برای مذاکره در هفته های آینده تا حدی بیشتر کند. پکن به هر دو طرف می گوید مخالف تشدید منازعه است. اما چون نمی خواهد بصورت جدی وارد میانجی گری شود بعید است شاهد تحولات مهمی باشیم
قوه قضاییه باید #سقاب_اصفهانی را احضار کند.
اگر راست می گوید چرا مدارک فساد را به قوه قضاییه نداده است؟
اگر داده است، صحبت هایش بدین معناست که آن قوه خواست یا توانایی مبارزه با فساد را ندارد.
مثلا مدارک فساد قبلیا که اعلام شد چه اتفاقی افتاد؟
امثال قالیباف،علی انصاری،ب.ز وزرای چای دبش الان حداقل باید تو زندان باشن.
ولی کجان؟! / مهدی
پدیده شاغلان فقیر / چگونه هم کارگر و کارفرما در قعر رکود تورمیاند؟
✍سجاد شهری زاده؛ پژوهشگر اقتصاد سیاسی
اشتغال دیگر تضمین خروج از فقر نیست؛ «شاغلان فقیر» با وجود کار، درآمدی زیر خط فقر مطلق دارند.
در ایران، تورم مزمن، عقبماندن دستمزد از تورم، گسترش مشاغل غیررسمی و کاهش قدرت خرید، رابطه اشتغال و رفاه را گسسته است.
در سال ۱۴۰۲، ۸۹ درصد افراد زیر خط فقر شاغل بودند و ۵۶ درصد خانوارهای فقیر سرپرست شاغل داشتند.
تقابل کارگر و کارفرما نیز گمراهکننده است. بسیاری از کارفرمایان کوچک و متوسط با افت فروش، فعالیت زیر ۵۰ درصد ظرفیت، افزایش هزینه مواد اولیه، انرژی، اجاره و مالیات و زیان انباشته روبهرو هستند.
کارگر دستمزدی ناکافی میگیرد و کارفرما نیز توان پرداخت همین دستمزد را ندارد.
رشد پایین و تورم بالا، تحت تأثیر تحریمها از مسیر کاهش دسترسی به بازارها، صادرات نفت، سرمایهگذاری خارجی، افزایش هزینه واردات و افت ارزش پول ملی، این وضعیت را تشدید کردهاند.
راهحل، صرفاً یارانه نیست؛ باید با تقویت تقاضای مؤثر، افزایش قدرت خرید، تسهیلات کمبهره و حمایت هدفمند از تولید، چرخه تورم، رکود و فقر شاغلان را معکوس کرد.
یک کارگر در عمان و قطر و عربستان و امارات می تواند با حقوق یکسال خود یک خودرو لندکروز خریداری کند،
اما در ایران ۲ قرن / ۲۰۰ سال
پرونده هادی ساعی
یاشار سلطانی: مستندات متعددی درباره فساد، تخلفات و نحوه مدیریت هادی ساعی در فدراسیون تکواندو به دستم رسیده که برخی از آنها واقعا شگفتآور است.
یک سؤال مهم از وزارت ورزش:
آیا از عدم تأیید صلاحیت هادی ساعی مطلع بودید و با این حال، اجازه دادید دوباره رئیس فدراسیون تکواندو شود؟
بعد از رسیدگی به پرونده تراستیها و تریدرهای نفت، درباره آنچه در فدراسیون تکواندو گذشته را مستند و مفصل خواهم نوشت.
وضعیتی که این روزها در رابطه با محاصره دریایی آمریکا علیه ایران میبینیم، بخشی از توان یک ابرقدرت واقعی را نشان میدهد. شاید آمریکا به دلایل مختلفی که ریشه در سیاستهای داخلی این کشور و همچنین برنامهریزی و اجرای بد عملیات خشم حماسی داشت، نتوانست از پتانسیل نظامی خود به درستی استفاده کند و در برابر ایران ناکام بود اما ابرقدرت بودن اینجا خودش را نشان میدهد. محاصره دریایی علیه کشوری با ۱۰ هزار کیلومتر فاصله از خاک اصلی، کاری است که حتی کشورهای نزدیکتر به منطقه ما هم از انجامش ناتوانند. برنامهای که برای عبور نفت از خلیجفارس با حداقل هزینه اندیشیده شده هم بخش دیگری از این قدرت را نشان میدهد. در نگاه به نظام بینالملل، تفاوت بین ابرقدرتها، قدرتهای جهانی معمولی، قدرتهای بزرگ منطقهای و کشورهای کوچک چیزی نیست که قابل چشمپوشی باشد. ابرقدرت جهانی، قادر متعال نیست و همیشه پیروز نمیشود اما ابزارهای متعددی در دست دارد که دیگران از آن بیبهره هستند.
