ققنوس «ایران آینده »
前往频道在 Telegram
🎁 https://ttt.tg/@GhoghnousIranAyandeh/gift . ققنوس ایران آینده ایران امروز را میخوانیم، تحولات را تحلیل میکنیم، و فردای ایران را به گفتوگو میگذاریم. سیاست | اقتصاد | جامعه | آینده
显示更多未指定国家未指定类别
267
订阅者
-124 小时
-27 天
+1130 天
帖子存档
برجام؛ فقط یک توافق هستهای نبود
یکی از اشتباهات رایج این است که برجام را فقط توافقی درباره سانتریفیوژ و غنیسازی بدانیم.
برجام در برابر محدودیتهایی که ایران در برنامه هستهای خود پذیرفت، مجموعهای از امتیازات مهم اقتصادی و سیاسی را برای ایران به همراه داشت.
مهمترین آنها:
🔹 پذیرش ادامه فعالیت هستهای و غنیسازی ایران در چارچوب توافق؛ با سقف غنیسازی ۳٫۶۷ درصد و محدودیتهای مشخص برای تعداد و نوع سانتریفیوژها.
🔹 رفع بخش مهمی از تحریمهای اقتصادی و مالی مرتبط با برنامه هستهای؛ از جمله تحریمهای مربوط به نفت، پتروشیمی، کشتیرانی، بیمه، تجارت طلا و فلزات گرانبها و بخش مهمی از محدودیتهای بانکی.
🔹 آزاد شدن دسترسی ایران به بخشی از داراییهای مسدودشده در خارج از کشور، در چارچوب سازوکارهای رفع تحریم.
🔹 بازگشت ایران به بازار جهانی نفت و امکان افزایش صادرات نفت و دسترسی بیشتر به درآمدهای نفتی.
🔹 باز شدن مسیر همکاری با شرکتهای خارجی در حوزههایی مانند انرژی، پتروشیمی، خودروسازی و حملونقل.
🔹 فراهم شدن امکان صدور مجوز برای فروش هواپیماهای مسافربری و قطعات و خدمات مربوط به آنها؛ موضوعی که بعداً به قراردادهای خرید هواپیما از ایرباس و بوئینگ منجر شد.
بنابراین برجام را نمیتوان صرفاً یک توافق هستهای دانست؛ بخش اقتصادی توافق، یکی از ستونهای اصلی آن بود.
منطق توافق روشن بود:
ایران محدودیتهایی در برنامه هستهای میپذیرد → در مقابل تحریمهای هستهای برداشته میشوند → اقتصاد ایران دوباره به اقتصاد جهانی متصل میشود.
از نظر حقوقی نیز موضوع برجام در ایران از مسیر مجلس عبور کرد. اصل ۷۷ قانون اساسی تصریح میکند که عهدنامهها، مقاولهنامهها، قراردادها و موافقتنامههای بینالمللی باید به تصویب مجلس برسند.
مجلس در ۲۱ مهر ۱۳۹۴ نیز «قانون اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای برجام» را با ۱۶۱ رأی موافق، ۵۹ رأی مخالف و ۱۳ رأی ممتنع تصویب کرد و شورای نگهبان آن را تأیید کرد.
بنابراین برجام، یک تصمیم شخصی دولت روحانی نبود؛ توافقی بود که دولت مذاکره کرد، نهادهای مختلف نظام آن را بررسی کردند و مجلس نیز چارچوب اجرای آن را به قانون تبدیل کرد.
سؤال مهم اینجاست:
اگر قرار بود بعداً جلوی بخش اقتصادی و عادیسازی ناشی از برجام گرفته شود، اصلاً فلسفه توافق چه بود؟
#برجام #تحریم #اقتصاد_ایران #روحانی #مجلس #ایران
#کانال_ققنوس
باید هزینه ی تجمعات را برای طرفداران حکومت بالا ببریم
با هر وسیله ای که می توانیم البته با حفظ امنیت فردی
از پنچر کردن ماشین اینها تا .......
انقلاب فرزندانش را خورد یا فرزندان انقلاب را؟
✍🏻 #مرتضی_صارمی
🖌در مورد انقلاب ها دو نظر وجود دارد :
۱. انقلاب فرزندان خود را می خورد
۲. فرزندان انقلاب را می خورند.
در مورد انقلاب ۵۷ بنیانگذار آن در وصیت نامه خود می گوید: انقلاب بدست نااهلان نیفتد.
🖌با این گزاره ها باید گفت:
انقلاب ۱۳۵۷ با مجموعهای از آرمانها و وعدهها شکل گرفت: استقلال، آزادی، جمهوری، عدالت اجتماعی، مبارزه با فساد و تبعیض، کرامت مردم و ایجاد حکومتی خدمتگزار و متکی بر اراده عمومی. در کنار اینها، استقرار ارزشها و احکام اسلامی نیز از اهداف اصلی انقلاب بود.
مسئله امروز را میتوان از نقطهای آغاز کرد که میان آرمان و عملکرد فاصله ایجاد شد.
🖌اگر قدرت بهجای آنکه وسیله تحقق آرمانها باشد، به هدف تبدیل شود، نخست پاسخگویی کاهش مییابد؛ سپس نقد و اصلاح دشوار میشود و بهتدریج انحصار قدرت، حذف رقبا و تضعیف نهادهای نظارتی شکل میگیرد.
🖌از اینجا زنجیره بحران آغاز میشود:
فاصله گرفتن از آرمانها → تمرکز و انحصار قدرت → کاهش پاسخگویی → تضعیف نظارت و رقابت → گسترش رانت و فساد → ناکارآمدی → مشکلات اقتصادی و اجتماعی → کاهش اعتماد عمومی → افزایش نارضایتی → سختتر شدن اصلاحات → انباشته شدن بحرانها.
در چنین شرایطی، بحران اقتصادی دیگر فقط مسئله اقتصاد نیست؛ به بحران اجتماعی تبدیل میشود. بحران اجتماعی به بحران اعتماد و بحران اعتماد به بحران سیاسی تبدیل میشود.
🖌سپس بحران سیاسی، امکان اصلاح اقتصادی و اجتماعی را دشوارتر میکند و چرخه دوباره تکرار میشود.
بنابراین، اگر بحرانهای امروز را به تاریخ انقلاب پیوند بزنیم، مسئله صرفاً این نیست که «انقلاب فرزندان خود را خورد» یا «فرزندان انقلاب، انقلاب را خوردند». مسئله عمیقتر است: آیا قدرت در خدمت آرمانها باقی ماند یا آرمانها به ابزاری برای توجیه قدرت تبدیل شدند؟
اگر پاسخ، دومی باشد، بحرانهای امروز را باید حاصل یک حادثه منفرد ندانست؛ بلکه باید آنها را نتیجه انباشت انحرافات، تصمیمهای نادرست و اصلاحات بهتعویقافتاده در طول چند دهه دانست.
🖌در نهایت، مهمترین پرسش این نیست که انقلاب چگونه آغاز شد؛ بلکه این است که چرا آرمانهایی مانند عدالت، آزادی، استقلال، مبارزه با فساد و کرامت مردم نتوانستند در ساختار قدرت بهصورت پایدار نهادینه شوند؟
کشتی ایران؛ چه کسی سوراخش کرد و چه کسی هزینهاش را میدهد؟
ایران امروز شبیه کشتیای است که سالهاست آب وارد آن میشود و هر روز بیشتر در آب فرو میرود.
سوراخ اصلی این کشتی در سالهای پایانی دولت دوم احمدینژاد و با تشدید بحران هستهای و تحریمهای نفتی و بانکی ایجاد شد؛ تحریمهایی که حاصل سیاستهای کلان جمهوری اسلامی بودند و رهبری و نهادهای قدرتمندی مانند سپاه در تعیین این مسیر نقش اساسی داشتند.
بعد از آن، درآمد کشور کاهش یافت و کسری بودجه تبدیل به آبی شد که مرتب وارد کشتی میشد.
اما مشکل فقط تحریم نبود.
سالها هزینههای سنگین منطقهای در لبنان، سوریه، عراق و یمن، حمایت از گروههای همسو، هزینههای نظامی و امنیتی و همچنین بودجه نهادهای ایدئولوژیک و مذهبی، منابع کشور را مصرف کردند.
برای نمونه، کمک ایران به حزبالله لبنان در برخی برآوردهای رسمی آمریکا حدود ۷۰۰ میلیون دلار در سال بوده؛ جدا از سلاح، آموزش و پشتیبانیهای دیگر.
از طرف دیگر، دولتها نیز در مدیریت منابع و بودجه مسئولاند.
وقتی درآمد کمتر شد اما هزینهها کاهش پیدا نکرد، دولت برای جبران کسری بودجه به سراغ سادهترین راه رفت:
مالیات بیشتر، کاهش یارانهها، فشار بر قیمت دارو و انرژی و در نهایت فشار مستقیم بر زندگی مردم.
و امروز پزشکیان...
پزشکیان این کشتی را سوراخ نکرده، اما امروز ناخدای آن است و درباره تصمیمات دولت خودش باید پاسخگو باشد.
ساختار قدرت مسئول بسیاری از تصمیمات کلان و پرهزینه است؛
دولت مسئول نحوه اداره اقتصاد و اینکه هزینه بحران را از کدام جیب تأمین کند.
اما پرسش اصلی همچنان باقی است:
چرا وقتی منابع کشور محدود است، ابتدا از هزینههای پرهزینه و کمشفاف ساختار قدرت کاسته نمیشود و فشار مستقیماً به مردم منتقل میشود؟
کشتی ایران به تعمیر اساسی نیاز دارد، نه فقط تعویض ناخدا.
اگر سوراخهای اصلی بسته نشوند، هر ناخدایی تنها میتواند چند روز غرق شدن کشتی را عقب بیندازد.
#ایران #اقتصاد_ایران #تحریم #کسری_بودجه #سپاه #حزب_الله #سوریه #یمن #پزشکیان #تورم
#کانال_ققنوس
عوض کرد.
باید سوراخهای اصلی را پیدا کرد و بست.
و این همان نقطهای است که بحث سیاسی ایران معمولاً از آن فرار میکند:
تا زمانی که درباره سرچشمه تصمیمات کلان و پرهزینه کشور، امکان پرسش و پاسخ واقعی وجود نداشته باشد، تغییر دولتها بهتنهایی نمیتواند مانع غرق شدن کشتی شود.
ممکن است ناخدا عوض شود؛
ممکن است خدمه عوض شوند؛
ممکن است حتی روش تخلیه آب تغییر کند.
اما اگر سوراخهای اصلی همچنان باز باشند،
کشتی فقط با سرعتهای متفاوتی غرق خواهد شد.
کشتی ایران سوراخ شده؛ اما باید میان «سوراخکنندگان» و «تخلیهکنندگان آب» تفاوت گذاشت
ایران امروز شبیه کشتیای است که سالهاست آب وارد آن میشود و هر روز بیشتر در آب فرو میرود.
اما برای فهم این وضعیت، یک تفکیک اساسی لازم است:
چه کسی مسیر کشتی را تعیین کرد و باعث ایجاد سوراخهای اصلی شد؟ و چه کسی امروز مسئول اداره کشتی و تخلیه آب است؟
این دو را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.
سوراخ اصلی؛ تصمیمات ساختار قدرت
سوراخ بزرگ کشتی در سالهای پایانی دولت دوم احمدینژاد، با تشدید مناقشه هستهای و اعمال تحریمهای نفتی و بانکی ایجاد شد.
این تحریمها نتیجه مجموعهای از تصمیمات کلان جمهوری اسلامی در حوزه هستهای و سیاست خارجی بود؛ حوزههایی که تصمیمگیری در آنها صرفاً در اختیار دولت و رئیسجمهور نیست و رهبری و نهادهای نظامی ـ امنیتی، از جمله سپاه، در تعیین مسیر آن نقش تعیینکننده دارند.
بنابراین اگر بخواهیم مسئولیت را دقیق تقسیم کنیم، نمیتوان گفت:
«دولت احمدینژاد کشتی را سوراخ کرد و تمام شد.»
رئیسجمهور و دولت وقت در اجرای سیاستهای کشور مسئولیت داشتند، اما تصمیمات راهبردی در حوزه هستهای و سیاست خارجی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، بسیار فراتر از اختیار دولت بود.
پس مسئولیت ایجاد سوراخ اصلی را باید در سطح ساختار تصمیمگیری کلان جستوجو کرد.
اما دولتها هم بیتقصیر نیستند
اینجا بخش دوم ماجرا آغاز میشود.
دولتها مسئول اداره روزمره کشتیاند.
بودجه را میبندند، مالیات میگیرند، هزینه میکنند، یارانه میدهند، حقوق پرداخت میکنند و درباره نحوه مدیریت منابع محدود کشور تصمیم میگیرند.
وقتی درآمد نفتی کاهش پیدا میکند و دسترسی به منابع ارزی محدود میشود، کسری بودجه به آب داخل کشتی تبدیل میشود.
اما اینکه دولت با این کسری چگونه برخورد کند، دیگر مستقیماً به عملکرد خود دولت مربوط است.
آیا هزینههای غیرضروری را کاهش میدهد؟
آیا شفافیت بودجه را افزایش میدهد؟
آیا از رانتها و معافیتهای خاص کم میکند؟
آیا اصلاحات اقتصادی واقعی انجام میدهد؟
یا در نهایت، فشار را به مصرفکننده و شهروند منتقل میکند؟
اینجا دیگر نمیتوان همه تقصیر را متوجه «ساختار قدرت» کرد.
هزینه نجات کشتی را چه کسی میدهد؟
درآمد دولت کاهش پیدا کرده، اما بسیاری از هزینهها همچنان پابرجاست.
هزینههای مربوط به پشتیبانی و برگزاری رویدادهایی مانند اربعین، هزینههای جاری گسترده دولت و سایر تعهدات بودجهای، در شرایط کاهش منابع، فشار بیشتری بر بودجه وارد میکنند.
و اگر هزینههای سنگین مراسم و تشریفات مربوط به درگذشت رهبر جمهوری اسلامی نیز در مقطعی بر منابع عمومی تحمیل شود، این فشار میتواند بیشتر شود.
در چنین شرایطی، دولت برای جبران کسری بودجه ممکن است سراغ سادهترین و در دسترسترین منابع برود:
کاهش یا حذف یارانه دارو، بنزین، انرژی و سایر حمایتهای عمومی.
اینجا سهم دولت کاملاً روشن است.
ساختار قدرت ممکن است سوراخ را ایجاد کرده باشد؛ اما دولت درباره اینکه چه کسی هزینه آبگرفتگی را بپردازد، اختیار و مسئولیت دارد.
اگر قرار باشد هزینه بحران عمدتاً از جیب مردم پرداخت شود، دولت نمیتواند صرفاً بگوید:
«من مقصر این وضعیت نیستم.»
پزشکیان هم مستثنا نیست
مسعود پزشکیان کشتی را از نقطه صفر تحویل نگرفته است.
اما این واقعیت مجوزی برای ناکارآمدی دولت او هم نیست.
او امروز ناخدای کشتی است و درباره تصمیمات اقتصادی، بودجهای و اجرایی دولت خودش باید پاسخگو باشد.
اگر دولت او برای تأمین مخارج، فشار بیشتری بر مردم وارد کند، باید درباره این انتخاب پاسخ بدهد.
در عین حال، اگر بخشی از سوراخهای کشتی در حوزههایی باشد که دولت اختیار بستن آنها را ندارد، مسئولیت آن را نمیتوان به حساب پزشکیان نوشت.
پس باید سه سطح مسئولیت را از هم جدا کرد:
یکم؛ ساختار قدرت:
مسئول سیاستهای کلان و تصمیماتی که کشور را وارد مسیر تحریم، انزوا و هزینههای راهبردی کردهاند.
دوم؛ دولتها:
مسئول نحوه اداره اقتصاد، بودجه، فساد اداری، ناکارآمدی، سیاستهای اجرایی و اینکه هزینه بحران را چگونه میان مردم و ساختار حکومت توزیع میکنند.
سوم؛ دولت پزشکیان:
مسئول تصمیمهایی که امروز میگیرد و نتایجی که این تصمیمها برای زندگی مردم ایجاد میکنند؛ نه مسئول تمام خرابیهایی که پیش از رسیدن او به قدرت ایجاد شدهاند.
و اینجاست که تصویر کشتی کامل میشود
کشتی سوراخ شده است.
عامل سوراخ شدن، عمدتاً در سطح سیاستهای کلان و ساختار قدرت قرار دارد.
آب داخل کشتی هم سالهاست جمع میشود.
نحوه تخلیه آب و مدیریت منابع، مسئولیت دولتهاست.
و حالا سرعت غرق شدن بیشتر شده است.
اگر دولت برای بستن سوراخها و پرداخت هزینههای انباشته، دست در جیب مردم کند، باید پاسخگو باشد.
اما اگر بخواهیم واقعاً کشتی را نجات دهیم، نمیتوان فقط ناخدا را
کشتی ایران سوراخ شده؛ اما چرا مردم باید هزینه تعمیر آن را بدهند؟
ایران امروز شبیه کشتیای است که سالهاست آب وارد آن میشود و هر روز بیشتر در آب فرو میرود.
اما باید پرسید:
چه کسی کشتی را سوراخ کرد؟ چرا سوراخها تعمیر نشدند و امروز چه کسی هزینه نجات آن را میپردازد؟
سوراخ بزرگ این کشتی در سالهای پایانی دولت دوم احمدینژاد، با تشدید بحران هستهای و اعمال تحریمهای نفتی و بانکی ایجاد شد.
این تحریمها اتفاقی نبودند؛ محصول سیاستهای کلان جمهوری اسلامی در پرونده هستهای و سیاست خارجی بودند؛ سیاستهایی که رهبری و سپاه در تعیین و پیشبرد آنها نقش اساسی داشتند.
تحریم نفت یعنی کاهش درآمد.
تحریم بانکی یعنی حتی همان درآمد محدودشده نیز بهسختی قابل انتقال و استفاده باشد.
از اینجا، آب وارد کشتی شد: کسری بودجه.
اما مشکل به همینجا ختم نشد.
سالها سیاستهای پرهزینه ادامه پیدا کرد و در کنار تحریم، تورم، فرار سرمایه، فساد، ناترازی بانکها، بحران انرژی، کاهش سرمایهگذاری و کاهش قدرت خرید مردم، سوراخهای بیشتری در بدنه کشتی ایجاد کردند.
دولتها چه کردند؟
دولتها یکی پس از دیگری آمدند و تلاش کردند آب را از کشتی بیرون بکشند.
اما وقتی درآمد کمتر میشود و هزینهها همچنان بالاست، انتخابها محدود میشوند.
از یک طرف درآمدهای نفتی و مالیاتی تحت فشار قرار دارند؛ از طرف دیگر، حکومت همچنان با مجموعهای از هزینههای بزرگ و تعهدات مالی روبهروست.
اربعین یکی از نمونههای هزینههایی است که دولت برای پشتیبانی و برگزاری آن متحمل میشود.
و اگر در آینده هزینههای سنگین مراسم و تشریفات مربوط به درگذشت رهبر جمهوری اسلامی نیز بر دوش دولت قرار گیرد، فشار بیشتری بر منابع عمومی وارد خواهد شد.
در چنین شرایطی، دولت برای جبران کسری و تأمین هزینههای ضروری، ناچار میشود به منابع دیگری دست ببرد:
یارانه دارو، یارانه سوخت، یارانه انرژی و سایر حمایتهای عمومی کاهش پیدا میکنند یا حذف میشوند.
یعنی چه؟
یعنی به جای اینکه ابتدا سوراخهای ایجادشده در سیاستگذاری و ساختار اقتصادی اصلاح شوند، بخشی از هزینه نجات کشتی از جیب مسافران آن پرداخت میشود.
مسافرانی که خودشان سالهاست زیر فشار تورم و کاهش قدرت خرید، در حال غرق شدن هستند.
پزشکیان؛ ناخدای کشتیِ در حال غرق شدن
مسعود پزشکیان امروز سکان کشتی را در دست دارد؛ اما این کشتی پیش از رسیدن او به عرشه، سالها آسیب دیده است.
این واقعیت، نه پزشکیان را تبرئه میکند و نه مسئولیت او را از بین میبرد.
او رئیس دولت است و باید درباره عملکرد دولت خودش پاسخگو باشد.
اما اینکه تمام مشکلات را به گردن رئیسجمهور بیندازیم، یعنی نادیده گرفتن ساختار قدرتی که بسیاری از تصمیمات اصلی در آن، خارج از دولت گرفته میشود.
از طرف دیگر، اگر دولت برای بستن سوراخهای کشتی مجبور شود یارانه دارو، بنزین، انرژی و حمایتهای معیشتی را کاهش دهد، مردم نباید فراموش کنند که این وضعیت چگونه به وجود آمده است.
مسئله اصلی همینجاست:
کشتیای را تصور کنید که درآمدش هر روز کمتر میشود؛
اما هزینههایش همچنان سنگین است.
آب با سرعت بیشتری وارد میشود.
برای جلوگیری از غرق شدن، از جیب مسافران پول بیشتری میگیرند.
بعد به مسافران میگویند:
«برای نجات کشتی باید هزینه بدهید.»
اما سؤال مردم کاملاً منطقی است:
اگر ما باید هزینه نجات کشتی را بدهیم، چه کسی مسئول سوراخ کردن کشتی است؟
و مهمتر:
چرا همان تصمیمگیرندگانی که کشتی را به این وضعیت رساندند، حاضر نیستند مسیر سیاستهایی را که کشور را به این نقطه رسانده تغییر دهند؟
مسئله ایران فقط «تعویض ناخدا» نیست.
تا زمانی که سوراخهای اصلی کشتی بسته نشوند، هر ناخدایی هم که روی عرشه باشد، نهایتاً فقط میتواند سرعت غرق شدن را کمی کم یا زیاد کند.
و خطرناکترین مرحله زمانی است که برای نجات کشتی، آنقدر از جیب مسافران هزینه گرفته شود که خودِ مسافران دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشند.
آن روز، دیگر مسئله فقط اقتصاد نیست؛
مسئله بقای خود کشتی خواهد بود.
#ایران #تحریم #اقتصاد_ایران #کسری_بودجه #یارانه #دارو #بنزین #تورم #پزشکیان #احمدی_نژاد #سپاه #رهبری #سیاست_خارجی #بحران_اقتصادی
#کانال_ققنوس
شقه ی درونی و فلج شدنِ نهادهای تصمیم گیری در تهران !
✍جعفر بخشی بی نیاز ،نویسنده و روزنامه نگار
در حالی که لبههای قیفِ محاصره بر گردن اقتصاد ایران دارد هر لحظه تنگ تر میشود ؛ مظلوم ترین و شریف ترین بخشِ این طبقه نه در تالارهای دیپلماتیک واشینگتن یا تا آویو بلکه در همین پمپ بنزینهای محلی و سر سفرههای خالی رنگ و لعاب واقعی خود را نشان می دهد.
وقتی بنزین گران می شود گویی سونامی تورم از در و دیوار شروع به قدرت نمایی می کند و از ساده ترین و کوجک ترین قلم تا اقلام بزرگ همه و همه را تحت الشعاع حضور قلدر موابانه ی خود قرار می دهد. افزایش دو برابری قیمت بنزین که ابتدا با حدس و گمان و بعد با تکذیب و انکار همراه بود تنها یک تغییر عدد در کارتهای جایگاه نیست که این یعنی زندگی نود میلیون ایرانی در سراشیبی سقوط و فقر و نداری. یعنی یک اعلان رسمی از فروپاشیِ توانِ مدیریتی و تلاشی مذبوحانه برای جبرانِ خلاءهای ناشی از فشار نفتی. امروز ایران در میانهی یک تلاطم سه جانبه گرفتار شده است.
ابتدا محاصرهی دریایی و نفتی که صادرات را کاملا به بن بست کشانده. دوم فشار هستهای و پروندهی آژانس که سایهی سنگین خود را سر حاکمیت انداخته و هر حرکتی را با مانع و سد روبرو کرده و سوم و البته بسیار مهم تر از دو مورد قبلی جنگ باندهاست در درون خودِ قدرت. وقتی وزرای مختلف از پاسخ های سنگین تر و به زعم خود کوبنده تر به آمریکا میگویند یا از ایجاد مناطق ممنوعه در خلیج فارس حرف می زنند ؛ در واقع نشان از یک شکاف عمیق درونی میدهند.
حکومت دیگر یک پیکره واحد نیست بلکه مجموعهای از جناحهای متضاد است که بر سرِ بقاء یا مذاکره ؛ غنی سازی یا عقب نشینی چه به صورت علنی و چه در اتاق های در بسته در حال جنگیدناند. این شقه ی درونی و فلج شدنِ تصمیم گیری ؛ تنها یک بحران سیاسی نیست بلکه یک بحران وجودی ست. وقتی درآمد نفت تهی میشود و تصمیمات استراتژیک در میان دعواهای قدرت متوقف میماند ؛ تنها یک راه باقی ست و لاغیر. استخراجِ بقا از جیب مردم.
روایتی قدیمی و تکراری که بارها رخ داده تا کاستی و کمبودها مستقیما از جیب طبقه ی ندارها تامین شده و به توبره ی داراها ریخته شود. هر جا کفگیر به ته دیگ می خورد این مردم اند که باید تاوان بدهند. افزایش قیمت بنزین همین امروز جرقه های یک ابر تورم را در این اقتصاد فشل و رو به موت روشن می کند تا تمام اقلام سیر صعودی بگیرند و همین اندک توانایی خرید مردم هم تمام شود.
افزایش قیمت سوخت آن هم در بدترین شرائط اقتصادی که مردم با آن درگیر هستند در واقع مالیاتِ سنگینی ست که از تنِ بازنشستگان و کارگران گرفته میشود تا شکافهای میانِ باندهای قدرت را ترمیم کند. قدرتی که فعلا بالا نشسته و همه جوره اختیار دارد تا با جان و مال مردم هر طور که خواست بازی کند. اما تاریخ نشان داده که هر چه حصار بر مردم تنگ تر شود ؛ پتانسیلِ انفجارِ اجتماعی برای فروپاشی بیشتر خواهد بود.
عبدالرؤوف اسحاقی، از فرماندهان ارشد بسیج، در یک عملیات تیراندازی در حومه شهر راسک، در استان سیستان و بلوچستان در جنوبشرق ایران و نزدیک مرز پاکستان، کشته شد.
پیش باد🔥
اگر حزبالله و حوثیها از صحنه خارج شوند، چه بر سر جمهوری اسلامی میآید؟
جمهوری اسلامی سالها یک استراتژی مشخص در منطقه دنبال کرده است:
ایجاد شبکهای از نیروهای مسلح همسو در اطراف اسرائیل و استفاده از آنها بهعنوان عمق استراتژیک و ابزار بازدارندگی.
حزبالله لبنان و حوثیهای یمن دو بخش مهم این شبکه هستند.
اما امروز شرایط تغییر کرده است.
حزبالله زیر فشار نظامی و سیاسی سنگینی قرار دارد و حوثیها نیز با افزایش فشار و حملات نظامی روبهرو هستند.
اگر روند موجود ادامه پیدا کند و این دو گروه بخش عمده توان نظامی و عملیاتی خود را از دست بدهند، جمهوری اسلامی با یک شکست مهم در استراتژی منطقهای خود روبهرو خواهد شد.
---
چرا حزبالله اینقدر مهم است؟
حزبالله برای جمهوری اسلامی فقط یک گروه لبنانی نیست.
سالها سرمایهگذاری نظامی، مالی و اطلاعاتی روی این گروه انجام شده تا در صورت درگیری با اسرائیل، ایران بتواند یک جبهه مهم را در مرزهای اسرائیل فعال کند.
اما اگر حزبالله دیگر توان سابق را نداشته باشد، یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی غیرمستقیم تهران تضعیف میشود.
---
حوثیها چه نقشی دارند؟
حوثیها نیز برای تهران یک قابلیت متفاوت ایجاد کردهاند:
فشار بر دریای سرخ، تهدید کشتیرانی و ایجاد هزینه برای رقبای جمهوری اسلامی در منطقه.
یعنی تهران میتوانست بدون ورود مستقیم به هر درگیری، از یک نیروی متحد در فاصله هزاران کیلومتری ایران استفاده کند.
اگر این توان نیز از بین برود، یک ابزار مهم دیگر از جعبهابزار منطقهای جمهوری اسلامی خارج خواهد شد.
---
اما آیا این یعنی سقوط جمهوری اسلامی؟
خیر؛ چنین نتیجهای منطقی نیست.
جمهوری اسلامی هنوز در داخل کشور ابزارهای قدرتمندی مانند سپاه، بسیج، دستگاههای امنیتی و قضایی و توان نظامی مستقیم خود را در اختیار دارد.
بنابراین:
سقوط حزبالله و حوثیها ≠ سقوط جمهوری اسلامی
اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد:
تضعیف آنها میتواند یکی از ستونهای قدرت منطقهای جمهوری اسلامی را بشکند.
---
خطر واقعی از جایی شروع میشود که شکستها روی هم جمع شوند.
تصور کنید:
تضعیف حزبالله
⬇️
تضعیف حوثیها
⬇️
کاهش نفوذ منطقهای ایران
⬇️
افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی
⬇️
تشدید بحران اقتصادی داخل کشور
⬇️
افزایش نارضایتی اجتماعی
⬇️
و در نهایت، افزایش اختلافات درون ساختار قدرت
در چنین شرایطی مسئله دیگر فقط شکست چند گروه نیابتی نیست.
مسئله، فرسایش تدریجی قدرت جمهوری اسلامی است.
---
شاید مهمتر از شکست نظامی، شکست روانی باشد.
جمهوری اسلامی سالها تلاش کرده خود را بهعنوان یک قدرت بزرگ منطقهای معرفی کند؛ قدرتی که میتواند همزمان در چند نقطه از خاورمیانه اعمال نفوذ کند.
اگر روزی حزبالله و حوثیها دیگر نتوانند نقش گذشته خود را ایفا کنند، یک سؤال جدی مطرح خواهد شد:
اگر جمهوری اسلامی نتواند شبکه متحدان منطقهای خود را حفظ کند، بازدارندگی منطقهای آن تا چه اندازه واقعی است؟
این سؤال فقط برای دشمنان حکومت نیست؛ برای نیروهای داخل ساختار قدرت نیز اهمیت دارد.
---
نقطه تعیینکننده کجاست؟
به نظر من، پایان واقعی زمانی محتملتر میشود که شکست خارجی با بحران داخلی پیوند بخورد.
یعنی:
کاهش قدرت منطقهای + بحران اقتصادی + نارضایتی اجتماعی + شکاف درون حاکمیت + کاهش اعتماد به آینده نظام
این ترکیب میتواند برای بقای جمهوری اسلامی بسیار خطرناکتر از شکست یک نیروی نیابتی باشد.
حزبالله و حوثیها ستونهای جمهوری اسلامی نیستند؛ اما بخشی از داربست قدرت منطقهای آن هستند.
اگر این داربست یکییکی فرو بریزد، فشار بیشتری روی خود ساختمان قدرت در تهران وارد خواهد شد.
و آنجاست که سؤال مهمتری مطرح میشود:
آیا جمهوری اسلامی میتواند بدون شبکه نیابتی قدرتمند، همان قدرت و بازدارندگی منطقهای گذشته را حفظ کند؟
نظر شما چیست؟
آیا تضعیف حزبالله و حوثیها را یک شکست مقطعی میدانید یا آغاز فرسایش جدی قدرت منطقهای جمهوری اسلامی؟
#ایران #جمهوری_اسلامی #حزب_الله #حوثی_ها #یمن #لبنان #خاورمیانه #اسرائیل #تحلیل_سیاسی #کانال_ققنوس
الیتمه از محور شمال حدود ۹۰ کیلومتر تا شهر الحزم مرکز استان الجوف فاصله دارد.
روز گذشته نیز از جبهه جنوب شرقی الحزم (محور غرب مارب_پادگان اللبنات) پیشروی به سمت الحزم آغاز شده بود.
شهر الحزم اهمیت بسیار بالایی برای انصارالله دارد و تصرف این شهر در اوایل سال ۲۰۲۰ میلادی از پیروزی های بزرگ آنها در برابر قوای تحت حمایت عربستان بود.
خطرناکترین فریب سیاسی این است که وعده آینده به جامعه داده شود
✍️یدالله کریمی پور
۱- «اسرائیل توانسته جاهایی از لبنان را بگیرد، اما مطمئنم لبنان دوباره سر بلند میکند و این دفعه خشم بزرگی راه میافتد که نمیگذارد چیزی از اسرائیل بماند.»
سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی
۲- اسماعیل کوثری، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، میگوید: «نیروهای مسلح برنامه دارند و قطعا این برنامه را بهصورت دقیق دنبال میکنند و ما باید آمریکا را از منطقه غرب آسیا بیرون کنیم.» همچنین میگوید: «ما تفاهمنامه و توافق با آمریکا را قبول نداریم و باید به مسیرمان ادامه دهیم.»
۳- وزیر اقتصاد: گشایش های خوبی در راهست.
۴- همتی رییس بانکمرکزی: به آینده اقتصادی ایران خوشبینم.
اینها فقط چهار نمونه از یک ادبیات آشناست؛ ادبیاتی که سالهاست ایرانیان را با افعال آینده بمباران میکند:
لبنان دوباره سر بلند خواهد کرد؛
-اسرائیل از میان خواهد رفت؛
-آمریکا از منطقه بیرون خواهد رفت؛
-به اهدافمان خواهیم رسید؛
-پیروز خواهیم شد؛
-دشمن را شکست خواهیم داد؛
- اقتصاد گل و بلبل می شود؛
- ارزانی فراگیر و بیکاری از ایران رخت بر می بندد؛
-و سرانجام، همه وعدهها محقق خواهند شد.
مشکل اینجاست که افعال مضارع و آینده، هزینه امروز را به امید فردا قابل تحمل میکنند. شکست امروز میشود «مقدمه پیروزی فردا»، ویرانی امروز میشود «هزینه پیروزی نهایی» و ناکامی امروز، به جای آنکه موضوع ارزیابی و بازنگری باشد، با وعدهای تازه برای آینده پوشانده میشود.
این همان چیزی است که میتوان نامش را گذاشت: فریب فعل مضارع(آینده).
افعالی که هنوز اتفاق نیفتادهاند، اما چنان بیان میشوند که گویی در مسیر قطعی تحققاند. هرگاه وعدهای محقق نشد، کافی است زمان تحققش مدتی دیگر به عقب برود: «خواهد شد»، «خواهیم رسید»، «بهزودی»، «در آینده نزدیک»...
ولی سیاست و استراتژی را نمیتوان با صرف فعل آینده سنجید. معیار، نتیجهای است که در جهان واقعی و در زمان واقعی به دست آمده است.
اگر دهههاست یک هدف تکرار میشود و همچنان به آینده حواله داده میشود، شاید وقت آن رسیده باشد که به جای پرسیدنِ «چه زمانی محقق خواهد شد؟»، پرسش مهمتری مطرح کنیم:
اگر تاکنون محقق نشده است، آیا اساسا این راهبرد درست بوده است؟
جامعهای که دایما با وعدههای آینده تغذیه شود، ممکن است شکستهای امروز را نبیند؛ زیرا همیشه یک «فردا» برای توضیح آن وجود دارد.
و شاید خطرناکترین فریب سیاسی همین باشد:
آیندهای که همیشه میآید، ولی هیچگاه نمیرسد.
لاوروف، در محکومیت حملات انصارالله (حوثیها) به عربستان سعودی: ما معتقدیم که این حملات نتیجه معکوس خواهد داشت.
روسیه همچنین امروز اعلام کرده به دنبال بازسازی روابط ایران و امارات است.
ظاهرا برخلاف توهمات فرقهی پایداری، متحدان استراتژیک ایران از نابودی زیرساختهای نفتی منطقه توسط ایران استقبال نمیکنند!
پرواز جنگندههای سعودی بر فراز یمن مأرب بمباران شد
در پی حمله موشکی گسترده بامداد امروز به عمق خاک عربستان و تأسیسات آرامکو، جنگندههای ائتلاف سعودی حملات تلافیجویانهای را آغاز کردند.
رسانههای یمنی تا این لحظه از چند نوبت بمباران شدید در منطقه الجوبه
(استان مأرب) و مناطقی در الجوف و تعز خبر دادهاند. اوضاع منطقه به شدت ملتهب گزارش شده است
صحبتهای رضا عباسی، تحلیلگر سیاسی که تندروهای پایداری از درک آن عاجز هستند!
-masirefarda-
