-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
前往频道在 Telegram
465
订阅者
+124 小时
+127 天
+6930 天
帖子存档
465
ولی اوزان آکبابا چه درامی بازی کرد برامون🙂💔- از دیروز هرچی میخوام از بازی و اکتِ بینظیرش بگم، واقعاً جملهای پیدا نمیکردم:) اکتهاش مارو برد دقیقا وسط همون مراسم تشییع جنازه؛ سنگینی فضا و بغضِ جیهان رو با تمام وجود حس میکردیم. قشنگی بازی اوزان اینه که درد رو نه با فریاد بلکه با سکوت نشونش میده. با اون نگاهِ خالی، نفسهایی که انگار به زور بالا میاد، اشکی که تا آخرین لحظه اجازه نمیده بریزه، اون قرمزی چشمها، پلکهایی که از شدت گریه دیگه به زور باز میموند... وقتی شاهین رو توی آغوشش گرفت و خودش همراهش وارد قبر شد، انگار دیگه هیچ چیزی از اون مردِ محکم باقی نمونده بود، اون اکت جیگر هممون رو خون کرد😭😭😭. یه لحظه فقط ساکت میشد و به یه نقطه خیره میموند؛ لحظهی بعد بغضش میشکست و بیاختیار گریه میکرد و هر نمایِ نزدیک از صورتش، از صدها دیالوگ دردناکتر بود😭 از نگاهش میشد صدها حس رو همزمان گرفت؛ عذابِ وجدان، غم، خستگی، درموندگی، شوک و یه اندوهِ عمیق که انگار تمام وجود جیهان رو گرفته بود و اوزان چقدر این رو هنرمندانه به نمایش گذاشت🫠❤️🔥.. #ozanakbaba
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
465
https://www.instagram.com/reel/DdWABZxKayI/?stkn=MXQ2bzJ2OWl1MnY3bQ==
سلام قشنگاااا❤️🔥🥹🫶🏻
پست جدید گذاشتم که خیلی دوستش دارم✨️
ممنون میشم ازش حمایت کنید🎀
465
- جیهان سعی میکنه هر یادگاریای که از آلیا برجای مونده رو پاک کنه؛ قابعکس، دستبند، تختی که جیهان یه روزی مجبورش میکرد روش بخوابه، مبل سبز احمقی که جیهان در نبودِ آلیا روش میخوابید، اون گاوصندوقِ خراب و دیوار به دیوار این اتاق...:)🙂
ولی داره خودش رو گول میزنه، اون خوب میدونه که تا آخرین نفس، تا آخرین لحظه؛ آلیا از ذهن و روح و قلبش بیرون نمیره، تو اعماقِ قلبش حک شده، پاک نمیشه، تو گذشته نمیمونه و تا همیشه ادامه داره😭❤️🩹..
#cihal #edit
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
465
- قبل از اینکه بگه«از این جا برو» یک آن به چشماش خیره شد و نفسش بند اومد🙂
چقدر برای آدمی مثل جیهان، مردی که گفته بود «من نمیتونم به تو بگم برو» گفتنِ این جمله سخته :)😭
انگار یکی پا گذاشته بود رو قفسهسینهش، انگار برای همیشه نفسش رو از دست میداد😭❤️🩹..
#cihal #part
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
465
- اگه یادتون باشه، جیهان گاهی اوقات برای ابراز احساسش از اسمِ دنیز استفاده میکرد..
«جیهان ناراحت میشه، جیهان میخواست، جیهان تو رو رها نمیکنه، هیچوقت جیهان رو از دست نمیدی:)…»
انگار هر وقت گفتنِ «من» براش سخت میشد، احساسش رو از زبانِ دنیز تعریف میکرد🙂
- اما این بار؛ آلیا همون کار رو کرد.
وقتی گفت:«اگه دنیز تو رو ببینه، میخواد بغلت کنه، اگه بغلت کنه، دیگه دلش نمیخواد ولت کنه و میخواد دنبالت بیاد»،
دنیز فقط یه اسم نبود؛ پشتِ هر کلمه، خودِ آلیا ایستاده بود.
اون نگفت«به آغوشت نیاز دارم»، نگفت«دلتنگم»… همهی اون دلتنگی توی اسمِ دنیز پنهان کرد.
آلیا خوب میدونست آغوشِ جیهان فقط یه بغل ساده نیست؛ امنترین جای دنیاست. جایی که بعد از تمامِ جنگها، ترسها و خستگیها، دل فقط همونجا آروم میگیره و بهش نیاز داشت😭💘
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
465
- جزئیاتِ خاص و جذابی که آغوشهای جیهال داشت این بود که؛
هر بار که از آغوش هم جدا میشدن، موهای آلیا بیاختیار به صورت جیهان گیر میکرد؛ انگار خودشونم دلشون نمیخواست این بغل تموم بشه، اینکه بندبند وجودِ آلیا جیهان رو میخواد :))❤️🔥
توی این سکانس هم دقیقاً همون حس تکرار شد. جیهان گفت «برو» و آلیا رفت… ولی باد و اون الکتریسیتهی همیشگی موهاشو به سمت جیهان میبرد. خودش داشت دور میشد، اما موهاش خلاف جهت قدمهاش برمیگشتن؛ انگار اونا هم مثل خود آلیا هنوز دلشون پیش جیهان جا مونده بود و نمیخواستن ازش جدا بشن😭😭😭❤️🩹.
#cihal #edit
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
465
سعی کن ببندی
تاچ گوشیم گ…. شد🥰🥰🥰🥰 و همچنین اعصابم🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
البته ک قدرت مهمونا بیشتره، از سلفی میشه کاورو داد بالا🥰🥰🥰
