`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
前往频道在 Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
显示更多未指定国家未指定类别
421
订阅者
无数据24 小时
+347 天
+1130 天
帖子存档
421
Repost from پستویی با نامههای خاک خورده.
خب، از اونجایی که من نمیتونم بیکار بمونم و حتما باید یه دغدغهای برای خودم بتراشم، تصمیم گرفتم این بار یه دغدغه انتخاب کنم که شاید بتونه گرهای از کار یکی دیگه هم باز کنه.
اگه بین دوستوآشنا یا اطرافیانتون کسی رو میشناسید که رشتهش انسانیه، چه دهم، چه یازدهم و چه دوازدهم و بهخاطر شرایط مالی نمیتونه از راهنمایی تحصیلی استفاده کنه، ممنون میشم بهم معرفیش کنید.
اگه توی مسیر درس خوندن، برنامهریزی، انتخاب منابع یا حتی پیدا کردن راه درستش به کمک نیاز داره، میتونم تا جایی که بلدم و از دستم برمیاد، همراهش باشم.
پس اگه خودتون همچین شرایطی دارید یا کسی رو میشناسید که این همراهی میتونه به دردش بخوره، بهم پیام بدید.
@BMahi888
اگرم چنلی دارید، ممنون میشم این پیام رو بفرستید داخل چنلهاتون.
421
Repost from هَسْتیـشِناسی
و مسئله اینه که هر چیزی که یه زمانی نجاتت داده، میتونه با گذشت زمان به عاملِ آسیبدیدنت تبدیل بشه. همونطور که گاهی آسیبها هم میتونن به عاملِ نجاتت تبدیل بشن.
421
اما فکر میکنم تمام این سالها را صرف اتلاف وقت و پیمودن مسیرهای اشتباه کردهام؛ و تلختر از همه این است که هنوز هم نمیدانم کجای راه را اشتباه آمدهام، چه چیزی درست است و چه چیزی غلط، و اصلاً با زندگیام چه میکنم. انگار مدتهاست در مسیری قدم میزنم که نه از مقصدش خبر دارم و نه میدانم از کجا به بیراهه رفتهام.
421
پخته نخواهی شد، مگر بعد از آنکه احساس کردی سرشار از سخنی، ولی لازم نمیدانی به کسی چیزی از آن بگویی.
-جبران خلیل جبران
421
اگر بگویم از راهی دور آمدهام، ویرانهام و زخمهایی بر تن و روحم دارم که درمان نمیشوند، باز هم خانهام میشوی؟
421
Repost from مَهدیس.
‹☕ مجموعه فولدرای پاییزی ྀི𓈒 ݁⋆ ›
1 یکی رو برای روزای بارونی نگه دار..
2 یکی برای شبهای طولانی،
3 یکی برای وقتایی که دنبال یه چیز تازهای،
4 یکی برای اینکه پاییزت کامل تر بشه .
⋆˖"چهار تا فولدر مختلف ، انتخاب با تو!" 𝆹𝅥𝇃𝇂𝇄
421
غمِ عمیق، آدم را از زندگی بازمیدارد؛ به خودت میآیی و میبینی دیگر مثل گذشته کتاب نمیخوانی، با آدمها ارتباط نمیگیری و از چیزهایی که روزی به تو جان میدادند، فاصله گرفتهای. هنوز حضور داری، اما تمامِ توانت صرفِ دوام آوردن میشود؛ چنان درگیرِ بقا میشوی که فراموش میکنی زندگی، چیزی فراتر از زنده ماندن است.
421
Repost from هَسْتیـشِناسی
نه اینکه ندانم با کندن این گور، ناچار به جستن جنازه خواهم شد.
میخواستم این کابوس مبهم و تکرارشونده، چهرهی حقیقیاش را به من نشان دهد؛
زیرا جنگیدن با یک دشمن صادق، بسیار شرافتمندانهتر است.
— هَسْتیـشِناسی
421
Repost from |کتاب فروشی نارنج|
#چالش
این پیام رو بفرستین چنلتون؛ یک جمله قشنگ از کتاب سمفونی مردگان براتون بفرستم :)🕯
قرعه کشی میکنم یک تیکت هدیه میدم
421
من که از تاریکترین زوایای روحت خبر داشتم، حالا باید غریبگیمان را باور کنم؟چه طنز تلخیست سرنوشت، وقتی آشناترین آدمها ناچارند نقش بیگانهها را بازی کنند.
