"نوشته های ناتمام"
前往频道在 Telegram
«واژه ها در وصفِ تو بسیار میگویند و هیچ!...» اگه صحبتی داشتی🌱: @neveshtehabot کانال دوم☕: https://t.me/reihaneh274
显示更多458
订阅者
-224 小时
-87 天
-5630 天
吸引订阅者
十一月 '2611月 '26
十一月 '260
在0个频道中
十月 '26
+4
在2个频道中
Get PRO
九月 '26
+94
在3个频道中
Get PRO
八月 '26
+313
在6个频道中
Get PRO
七月 '26
+674
在5个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 01 十一月 | 0 |
频道帖子
| 2 | آنچه گفته نمیشود، اشک میشود. | 4 |
| 3 | ما لا یُحکی، یُبکی | 140 |
| 4 | ـ | 66 |
| 5 | https://t.me/fatima313lbr | 68 |
| 6 | فور کنید فولدر بزارم ❤️
تو حمایتی جوین باشید. | 73 |
| 7 | 没有文字... | 37 |
| 8 | شبها، وقتی هیاهوی دنیا میخوابد،
داغِ شما بیدار میشود،
در خیالم به کوچه های کوفه میروم،
آن دست های مطهر که روزی رسول خدا بالا برد را، با طناب بسته اند؛
«در» میسوزد،
صدای بیجانی به گوشم میرسد.
نزدیکتر میشوم،
صدای پاره ی جگر پیامبر است،
همان بانویی که خداوند، همه ی هستی را برای محبت او آفرید...
جگرم آتش میگیرد
چشمانم بیصدا سرخ ،
و صورتم از اشک خیس میشود...
مولای غریبم اشک میریزد
و من هم...
در، هنوز می سوزد
و قلب من هم...
ر.نون | 89 |
| 9 | بر روی فرشِ مسجد و در فکرِ موی تو
بیچاره آن که به ما گفت التماسِ دعا | 93 |
| 10 | نمیدانی در سکوتم چه تلاطم و کشمکشیست؛
چه حرفهایی که ناگفته ماندند،
چه بغضهایی که فرو خوردم،
و چه آشوبی که پشت این آرامش پنهان کردهام...
گاهی سکوت، از بیحرفی نیست؛
از ناتوانی آدم است
که کلماتش به وسعت آنچه در دارد، نیستند! | 105 |
| 11 | پرسه در کوی غزل، بی تو عجب دلگیر است... | 95 |
| 12 | 🌿 | 38 |
| 13 | میشه اینجا ۳۰۰ بشه؟🫠 | 42 |
| 14 | -حافظ | 161 |
| 15 | بَعِدْتُ مِنْکَ وَ قَدْ صِرْتُ ذائباً کَهِلالٍ
اگر چه روی چو ماهت ندیدهام به تمامی | 161 |
| 16 | خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت
قَدِمْتَ خَیْرَ قُدومٍ نَزَلْتَ خَیْرَ مَقامِ | 244 |
| 17 | دیگران را اگر از ما خبری نیست، چه غم
نازنینا، تو چرا بیخبر از ما شده ای؟! | 274 |
| 18 | جان میدهم از گریه اگر نام تو آید
عمریست که رسم دلِ کمطاقتم این است!
حسین دهلوی | 203 |
| 19 | «زان که جز تیغِ غمت نیست کسی دمسازم» | 217 |
| 20 | برای
https://t.me/renoon274
متن شعر
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
حاصل خرقه و سجاده روان دربازم
حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم
خازن میکده فردا نکند در بازم
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی
جز بدان عارض شمعی نبود پروازم
صحبت حور نخواهم که بود عین قصور
با خیال تو اگر با دگری پردازم
سر سودای تو در سینه بماندی پنهان
چشم تردامن اگر فاش نگردی رازم
مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کند شهبازم
همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم
از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم
ماجرای دل خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم
گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
تعبیر فال
از این که نمیتوانی محرم راز و دوستی صمیمی برای گفتن دلتنگیهایت پیدا کنی بسیار غمگین و ناراحت هستی. خودخوری و افسردگی را رها کن و به خود ایمان بیاور. راه نجات، شناخت تواناییهای خود است. به هدفت ایمان داشته باش تا به مقصود برسی. | 220 |
