Echtesia"
前往频道在 Telegram
Echtesia : حسی که فکر میکنی بعضی اتفاقات برات تازه رخ داده در حالی که سال ها ازش میگذره ولی برای تو تازست.. ناشناسمون: http://t.me/safeCht_bot?start=wUcnAO
显示更多未指定国家未指定类别
601
订阅者
-324 小时
-137 天
-5830 天
帖子存档
601
نمیدانستم چرا میخواهم بگریَم؛ اما میدانستم اگر کسی با من حرف بزند یا دقیق نگاهم کند، یک هفتهی تمام خواهم گریست
601
رفتی و جهان از نفس افتاد مرا
ویرانهترین خانه صدا زد مرا
هر شب به امیدِ آمدنت بیدارم
اما فقط اشک است که خواباند مرا
از بس که شکست آینهٔ احساسم
دیگر خودِ من هم نشناخت مرا
گفتم که فراموش کنم نامت را
هر خاطرهات باز صدا زد مرا
لبخند زدم تا همه باور بکنند
این بغضِ قدیمی نکُشد آخر مرا
دردیست در این سینه که درمان نشد
حتی دلِ خود نیز نفهمید مرا
من زندهام، اما به نفسهای خسته
انگار که مرگ، سالها بوسید مرا.
