404
订阅者
-124 小时
+57 天
+330 天
帖子存档
به امید شهری خیالی
که شاید دارد
آبی زلالتر
سروی بلندتر
نوری روشنتر
خاکی پربارتر
رنگی زیباتر
فرشی پر نقش
دلی پر نورتر
که بگیرد، که بگیرد
من، تو، او، ما، شما را در بر
«اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.»
این مردم خرافاتپرست، با چشمانی بسته به دنبال سرابی میدوند که نامش را بهشت گذاشتهان؛ در حالیکه جهنم را همینجا، روی زمین برای هم میسازند.
صادق هدایت
