ch
Feedback
Cinder Syntax

Cinder Syntax

前往频道在 Telegram

Cinder Syntax: fragmented language that still carries a meaning. https://t.me/iRoChatBot?start=sec-djbbbbhig

显示更多
未指定国家未指定类别
21
订阅者
无数据24 小时
无数据7
无数据30

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+21
在1个频道中
频道帖子
I'll never go to heaven 'cause I don't know how Let's raise a glass or two to all the things I've lost on you.

2
Lost on You - LP.flac
13
3
"من می‌خواهم بدانم راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و بگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟" _ماهی سیاه کوچولو، صمد بهرنگی
13
4
_
16
5
Give Us A Little Love.mp3
25
6
اشکال نداره. خشخاش می‌کارم.
27
7
نت بلاکس و درد.
50
8
امشب بعد از چند سال، چشمم به این آهنگ افتاد. مجدد گیر کردم.
33
9
4_5940288010611331519.mp3
33
10
"And not everything has to last forever, in order to be special."
30
11
Mi Amor Hermanos Gutiérrez.m4a
30
12
🌝🌱+5
🌝🌱
305
13
Deadman on Vacation.m4a
40
14
یه استراحت بدین به خودتون خب... چرا باید مثلا "شرکتِ کشتیرانیِ بخارِ دانوب" رو تو یک کلمه بگین عزیزانم؟(:
40
15
یکی باید آلمانیا رو با " ِ " آشنا می‌کرد که نکرد و من الان باید عذابشو بکشم.
38
16
از هیچ بخشی از وجودم، به اندازه‌ی اون تیکه‌ی خرابِ مغزم که مدام می‌ندازتم تو چرخه‌‌‌های "قیمه ماستی" خوشم نمی‌آد؛ و فکر کنم این دقیقا همون جاییه که باعث می‌شه گاها از نظر نزدیکانم، "عجیب" باشم. این تیکه‌ی خراب، به همه چیز بیش از حد فکر می‌کنه و راه‌حل‌هایِ طولانی و سختی پیشنهاد می‌ده که احتمالا منطقی هم نیستن، اما من تا جایی که جون داشته‌ باشم، پذیرفتمشون همیشه. یه مثال بزنم تا درکش راحت‌تر باشه: من مسیر زیادی رو از خونه تا دبیرستانم/ دانشگاه/بیمارستان طی کردم و می‌کنم. تا همین چند ترم پیش، وقتی خورشید هنوز درست حسابی بالا نیومده بود بیدار و آماده می‌شدم، و زمانی که هیچ اثری ازش تو آسمون نبود به خونه برمی‌گشتم. ترم اول و دوم که گذشت، اتفاقات ناامیدکننده‌‌ و عجیبی رو پشت سر گذاشته بودم، و همین مسیر و زمانی که ازم می‌گرفت کلافه‌م‌ می‌کرد. احساس می‌کردم دارم لا به لایِ لحظه‌‌هایی که بهشون تعلق ندارم هدر می‌رم و تقریبا همیشه براش عصبانی بودم. هر صبح چرایی انتخاب‌هام رو به خودم یادآوری می‌کردم، و هر شب تلاش‌هام با خاک یکسان می‌شد. تیکه‌ی خراب مغزم اما، بهم گفت که بهتره تقریبا دیگه به خونه برنگردم! انگار که برای نجات پیدا کردن از دریا، غرق شدن تو اقیانوسو پیشنهاد کرده باشه. و من هم انجامش دادم. صبح آفتاب‌نزده بیدار شدم، شب حوالی ساعت ۱۱ به خونه برگشتم. از این کلاس به اون کلاس، از تکیه دادن به نیمکتای پارک و ریلکس‌کردنای نیم ساعته، از هم‌کلام شدن با آدم‌های رندوم و آخر از همه بیرون زدن از دانشکده، دنبال خوراکی‌های سالم گشتن، از کلاس فرانسوی‌هایی که حسن‌ختام روزم شده بودن و از راننده اتوبوس‌هایی که دیگه منو می‌شناختن و حالم رو می‌پرسیدن، از استاد امینی، هیوا، غزل، امیرحسین و از اون روز‌ها، به جز غرق شدن و اعتیاد پیدا کردن به شلوغی؛ اتفاقا چیز دیگه‌‌ای هم نصیبم شد: فکر کنم دوباره فهمیدم چرا اونجام و فکر کنم همین، بهم جرئت می‌ده تا اگر باز هم نیاز شد جایی وایسم که براش برنامه‌ریزی نکردم. یا به عبارت دیگه، باعث شد مغزم خراب‌تر بشه. الان هم اینا رو بیان می‌کنم، چون جزو یه راه‌حلِ نامعمول دیگه از همون تیکه‌ی مغزمه. شاید بعدا راجع به این یکی هم حرف زدم؟! چه بدونم. در هر صورت، از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
43
17
کسی که مثلِ تو باشه، حتی تو قصه‌هام نبود!
30
18
Range Mesi.m4a
35
19
"اما عزیز دل، می‌دانی رنجِ من از چیست؟ آنکه به آنچه نباید، بسیار می‌اندیشم..."
36
20
مودم بعد از خوردن ۴ تا لیوان چایی:
مودم بعد از خوردن ۴ تا لیوان چایی:
35