𓋹𝔈𝔩𝔩𝔞 𝔦𝔫 𝔱𝔥𝔢𝔳𝔤𝔬𝔰𝔱 𝔠𝔞𝔰𝔱𝔩𝔢𓋹
前往频道在 Telegram
332
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-3430 天
帖子存档
بحث این ادم الان شده بود با دوستم داشتیم راجبش صحبت میکردیم این جریانو بهش گفتم
یه حقیقتی رو بهت بگم پشمات بریزه
من اصلا نمیدونستم اوتیسم دارم میدونی چیشد که فهمیدم یاورش سخته ها اما من با رها یه روز دعوام که شده بود رها تو دعوا برگشت گفت من میدونم تو مشکلت چیه تو مرض عصبانیت اون موقع بود که برگشت فکرشو بکن رها برگشت کفت تو اوتیسم داری اونم درگوشم گفت من اونجا بود که از زبون همچسن ادمی شنیدم اونم چجوری فکرشو بکن فهمیده بودو من نمیدونستم تو مامانم دعوامونو فهمیده بود به رها زنگ زده بود مامانم گفته بود اما برگشته بود به جنده خانم گفته بود که به ادرینا نگو و اون گفت
