469
订阅者
-1124 小时
+267 天
+2630 天
帖子存档
خیابان، خیسِ نفسِ درختان بود
و چراغِ پاییز
روی آسفالت،
نقشِ پایِ پرندهای را میشست
که پرواز را به باران بخشیده بود
با الهام از سهراب سپهری
برگی افتاد،
با صدای خشکی.
اما در گرهِ هر شاخهٔ خزانزده
سبزینهای،
خفته است،
همچون چشمبندی.
امید،
ریشه در خاکِ تیره دارد،
نه در رنگِ پرطمطراقِ برگ.
پرندهای تنها در آسمان بیکران میگشت
پر میزد و در پیِ هوایی تازه میگشت
هیچ شاخی در بلندایِ آبیِ وسوسهاش
هیچ جایی جز نفسهای باد را نمیشناخت
