سَــقـا | Saqa
前往频道在 Telegram
-ازحـُزنِتـودائمــاغَمیـنَم- | یاصـاحببـرزخمَـدد | 133 |
显示更多未指定国家未指定类别
487
订阅者
+324 小时
+117 天
+3630 天
帖子存档
ذوقِ وصالت را غمِ وداع با خود برد، من میروم
با کـولـه باری از خاطـره و یادگـاری، منمیروم
اما تو هم قدری به من اصرار کن...من میروم
اما میمانند گـدایانی بهـ از من پیـشت، آری تو
به زِ من سر کویت هزار ها داری! عــباس-ع ولی
بدان که گدایَت فقط تورا دارد...
همه ی امیدم به دستانِ توست ای امیدِ بچههای
حرم.یقین دارم که مرا هم روزی خواهی خرید
مثلِ آن تمثال فروشِ انتهای بازار . منهم روزی
میآیم و میمانم برای همیشه؛ راهو رسم دلبری
کردن ندانم اما تو بـخر این سـگِ زبـان بسته را
دلبرِ عراقیِ من" اباالفضلم۱۳۳"
بهوقتوداع
#بهقلممجنون
خداکُندکه همهیعشقهابهمبرسند، اما
قرار عاشقیِ ما چه زود به پایان رسید! / دلبرم۱۳۳
#وداع
نوكرت هركس كهباشدبهترین عبدِخداست ؛
حبِتوتاعرشاَعلیٰ میبردافتاده را... /مولاعلی۱۱۰
حضرت ِام ُالبنینس- نگاه به عباسشع- میکرد میگفت:
+ هستیام هدیه به چشمانِ أباعبداللهع- .
یک آرزو فقط هست در این دل اسیرم؛
در کربلا بمانم! در کربلا بمیرم! /ایکربُبلامرابغلکن۲۵۳
تولدتمبارکنازدانهیعموعباس.
عمو عبـاسع-روی شونه هاش برات تولد میگیره /۳۱۵
و آن روزی که به آرزویم رسیدهام...
جــنازهام را به طـواف میآورنــد،
لاالهالیالله گوینــد و برای آخــرین
بار دورِ سرت میچرخم، تمام آرزویم
ایناست؛ که وقت مرگ بیایی و مرگ
شیرین است.
من اشک هایم را اینجا میگذارم تا
شهادت دهند چقدر برایت گریستم:)
آن لحظه ای که دیگر نمیتوانم صدایت
بزنم این ناله هایم از کنجِ حرمت به
گوش میرسد که با تمام وجودم صدایت
میزدم، ابوفاضل..ابوفاضل..ابوفاضل
آن روز من دیگر نیستم اما هر جایی از
حرمت چیزی به یادگار گذاشتم که مرا
از یاد مَبَری...
شانزدهمشعبان"حرمِحضرتاباالفضلع"
#بهقلممجنون
شـرح لـب چـاک چـاک مارا بـگذار برای وقت دیـگر
زیرا شب وصال زشت است احوال کسی شود مکدر..
#لیالی_وصال
سالها میشود از خویش سؤالی دارم؛
من اگر منتظرم، از چه نمردم بیتو؟ / یابنالحسن۵۹
تا حسینع- روی طفل بدید خندید،
اورا در آغوش گرفت و گلویش بوسید
گفتند: چیست نامش گفت:علی!
تا کور شود هرآنکس که نتواند دید...
#شهزادهعلیاکبر
ایکاشمنتمامچَشمهاییبودمکهدرشبِ
ولادتتخیرهبهمقامتبرایتاشکمیریزند./مقامعلیاکبر
