218
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
218
از شما چه پنهون چند شب پیش خیلی دلم گرفته بود که این چنل رو ساختم. سونتین و فیکهایی که ازشون مینوشتم همیشه مکان امنی بودن که بهشون فرار میکردم و تنها چیزی بودن که “برای خودم” نگه داشته بودم. احساس میکردم با آپلود کردنشون، نوشتههام رو تبدیل به چند تا عدد کردم؛ سین و ریاکت و فیدبک. و این خیلی ناراحتم کرد انگار بخش امن وجودم رو از دست داده بودم. نمیدونم شاید حرف زدن راجع بهش درست نباشه چون فکر نمیکنم کسی بجز خودم درکش کنه اما دیدن پیامهاتون واقعا این احساس رو کمتر میکنه. حداقل خوشحالم که نوشتههام به هدفشون میرسن.
218
بچهها جون این شما و این یک دلیل دیگه برای افزایش امید به زندگیم.
راستش من نوشتن از دیدگاههای مختلف و دنیاهای مختلف رو دوست دارم. این باعث میشه احساس کنم که چیزی فراتر از زندگی معمولی دارم، انگار میتونم توی دنیاهای اونها زندگی کنم و زندگیهای مختلف رو بشناسم. اگه دقت کنین هرچند وقت یک بار با یک فیک متفاوت میام و کلی سعی میکنم قانعتون کنم که بخونیدش و بهم اعتماد کنین=)))) ولی ببینین، واقعا ارزشش رو داره. همین که بهم اعتماد میکنین و چیزی رو میخونین که فکرش رو هم نمیکردین و در نهایت درکش میکنین، واقعا برام باارزشه. خوشحالم که میتونین مفاهیمی که توی نوشتههام میذارم رو درک کنین و با هم از کرکترها یاد میگیریم.
218
سلام پردیس:(((((((
من بلاخره اون فیکشنی که سر خوندنش مقاومت میکردم رو خوندم و تموم کردم..
بد هَبیت:))))) من چند وقت پیش بد هبیت رو باز کردم که بخونم اما جاشوایی که توی استریپ کلاب کار میکرد برام هضمش سخت بود، پس بستمش. اما دیشب که چنلتو چک میکردم چشمم خورد به تنها فیکی که ازت نخوندم پس گفتم چرا از دیدگاه یه آدمهای رندوم داخل کرهجنوبی بهشون نگاه نکنم؟ اونا قبل از اینکه بتونن ایدل داخل ذهن ما باشن آدمن. پس راجع بهش با ذهنم کلنجار رفتم و بلاخره بد هبیت باز کردم که بخونم:)))
خوشحالم که خوندمش و از نوشتهات یاد گرفتم که: دنیا میچرخه و میچرخه تا آدمها رو جای درستش قرار بده، مثل جوری که جونگهان و سونگچول جای درست قرار گرفتن مثل وقتی که سوکمین مقابل جاشوا قرار گرفت.
عشق یک طرفه آدمهارو میتونه نابود کنه مثل جاشوایی که فقط برای کم کردن دردش به ازادانه رقصیدن توی استریپ کلاب روی اورد. اما امیدوارم مثل جاشوا در آخر کسی مثل سوکمین پیدا بشه که روی زخمهاش رو ببوسه تا خوب بشن.
از بین رفتن اعتماد، به عشق اعتقاد نداشتن یکی مثل جونگهان بد هبیت ازت میسازه. من کل تایمی که فیک رو میخوندم راجع به اینکه چرا جونگهان بابت عشق انقد سختگیره رو درک نمیکردم تا به چپتر آخر رسیدم، وقتی گفت براش قلدری شده و اون عکسا زندگیش رو نابود کردن. فهمیدم یه اعتماد کوچیک؛ تا باعث بشه کل زندگیت خراب شه.
من از همه بیشتر جاشوای بد هبیت رو درک میکردم و شاید خودم رو توی روحش احساس میکردم.
مثل همیشه پردیس فیک که تموم شد من چیکار کردم؟ آره داد زدم عاشق پردیسم
218
✦Our Forgotten Chronicles✦
.:。 Chapter 17.
.:。 Historical, Angst
#jeongcheol
#our_forgotten_chronicles
✎https://t.me/jjongpar
218
حالا جدا از غرغرهای همیشگیم، بنظرم اگه ناول و فیکشن میخونین از هر ژانری بخونین. اگه سریال و فیلم میبینین، از هر ژانری ببینین. اگه موزیک گوش میدین، هر سبکی رو گوش بدین. سلیقههای انسانها همیشه متفاوته ولی اجازه ندین ذهنتون روی موضوعات جدید بسته شه. بخونین، ببینین، گوش بدین و بعد تصمیم بگیرین که دوستش دارین یا نه. دنیا خیلی بزرگتر و متنوعتر از اینه که توی یک دایرهی بسته بمونیم.
218
اواااا. من فکر میکردم چون تعطیله انسانها زمان پیدا میکنن که چک کنن و این صحبتها. یعنی برم شنبه بیام؟😞
218
سلام انسانها، اگه پارت قبلی رو خوندین بهش ریاکت بدین که پارت جدید رو امشب بذارم. فیدبک، احوال پرسی، بوس، میومیو و موارد دیگه هم پذیرفته میشه. ممنونم.
218
+1
“شوا وقتی انقدر بهش نزدیک میشم خوشش نمیاد.”
“جونگهان حتما دلش برای من میسوزه که اونطور نگاهم میکنه.”
218
باور کنید میدونم من خودم ابسسدم. الردی دارم یکی مینویسم ولی طولانیه و هنوز در مراحل ابتداییه😞
218
به نظرتون سونگچول چه چیزی بیشتر از این تصویر میتونه از زندگی بخواد واقعا؟ این که هر صبح با این تصویر بیدار شی و هر شب با این تصویر بخوابی برات کافی نیست؟
218
خدایا خیلی نازه:((((((( بهترین والد دنیا میشه کاش زودتر اون روز رو ببینم من پیر و خستهام توروخدا نینیدار شو زودتر.
