275
订阅者
+124 小时
+327 天
+5130 天
帖子存档
275
خستم... مردم... چیزی فراتر از مرگ...
ولی
تنها چیزی که باقیست کور سوی نور کم رنگ امیدیست نارنجی هم رنگ نارنجی طلوع ...
و تنها صدایی محو اما نزدیک از پایکوبی و رقص و آواز رفته ها و مانده های مرده...
که پس از فراگیری نور نارنجی رنگ لبخند طلوع در ایرانشان گویی دچار رستاخیزی شده اند پر هیاهو صدای رقص و آواز و پایکوبیشان دیگر محو نیست نزدیک نزدیک است و بلند آنچنان بلند و زنده که رفته ها جان گرفته و مانده های مرده دوباره زنده میشوند .
به اُمید آزادی
404.11.17
1.47
275
انقدر همه چی زیاد و غیر قابل توصیفه که هیچ کلمه ای ندارم غیر ممکنه بتونم داشته باشم کلماتی رو که بتونه توصیف کنه...
حتی از تایمی که اینجا باهاتون حرف میزدم و فکر میکردم چقد شرایط بده ام همه چی بدتر از حد تصور بود...
و هست.
275
نمیدونم چقدر گذشته ولی من همش در حال تقلا برای فرار از اینکه نا امیدی حقیقیه گاییده شدم. نمیدونم ...
275
14.14
نمیدونم کیه چندمه چند شنبس کی ام دنیا دست کیه ادما کجان توهمی محضم دور دور شبیه یه حلزون خشکیده مرده که ته لاکش خشکیده یه ذره شده افتاده مرده.
