275
订阅者
+424 小时
+307 天
+4930 天
帖子存档
275
Repost from འ𝔬𝔬𝔱
تمامی آنچه که گوش هایت را کر کرده عربده های مغزی توست، زار زدنش، خواستار پرواز بودنش.
اشک های حاصله از زار زدن هایش بارانِ شوری شده بر سر مغز زخمت آوار خواهد شد.
از لا به لای زخم ها جوانه هایی سبز از آگاهی و حقیقت از وجود تُ سر بر خواهند آورد و در ذره ذره ی وجودت ریشه خواهند دواند، ریشه هایی که آرام آرام همچون شکنجه درون تورا به هم بخیه خواهند زد و از تزلزل درونی ات خواهند کاست.
بهای ریشه ها از ابتدا تماماً درد بوده و درد.
حال صحنه ی خلق شده دیدنی ترین صحنه ای است که تمامی چشم هایت به تماشایش نشسته اند.
چَشمِ از ابتدا با تو متولد شده ی در قلبت اما به تماشای چیز دیگریست ،احساس حس های سفید و سبک به پرواز در آمده ی دور و برت، همان انبوه خونِ در حال جریان و پمپاژِ در قلب زندگی، شاید احساس همان یک نخ سیگارِ در لحظه ی طلوع یا پرواز یک دسته پرنده بالای سرت حتی همین حس نسیم خنک صبح این ها همان خواسته حقیقی و اولیه زجه های مغزی ات بود، خواستار پرواز بودنش .
