زثولیت
前往频道在 Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
显示更多未指定国家未指定类别
219
订阅者
+124 小时
+27 天
+730 天
帖子存档
219
بسیار پی جستن چشمه، درون خود رفتیم و یافتیم که فعلحال سرچشمه دیگریست و باز در موازات منتهی، به انتها رسیدیم و از انتها، ابتدا شدیم. آن منکر کیست که انکار کند زمانش ساکن است، چنان که رسیدن هنر گام زمان است؟ حال اگر گذر از من است، پس من کجای این گذرم؟ چرا که در این گذرگه تویی که نمیگذری و من آن توام مرا به من باز مده.
219
گذشت هرچه گذشت و بگذرد هر آنچه در آب است. چنان که ناوگان است و ناو، بگذرد به وقتِ تعرف خویش، از گزیده های گذرگه و برگزیدگان مشرفِ عزتجو که بیابی و بگزینی و درگذری.
بدان که خیر، مطلوب است و مشبوع از طلب های ناشایست. حال چه جای تعجب که این گذار، گذری از توست یا گزاره ای مطلق؟
219
فعلاً از ما و عربدههای آنها شدنم همین بماند تا محکوم بمانند که در انتظار بنشیناند و ببیناند که آیا خواهد گذشت و اگر گذشت، بخیر خواهد گذشت؟
219
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو
به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
سرم فدای قفای ملامتست چه باک
گرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست
به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی
به خون خسته اگر تشنهای هلا ای دوست
چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد
به شرعم از تو ستانند خونبها ای دوست
وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر
به حق آن که نیم یار بیوفا ای دوست
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست
غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت
مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست
اگر به خوردن خون آمدی هلا برخیز
و گر به بردن دل آمدی بیا ای دوست
بساز با من رنجور ناتوان ای یار
ببخش بر من مسکین بینوا ای دوست
حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند
به دشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست
.
#سعدی. | ایدوست.
219
قبلاً هنگامی که قصد داشتم سر خود را گرم کنم تا سردی هوای او از سرم بپرد، هوایم بسیار ملایمتر بود.
حال انگار از همه چیز به سوی جایی که نمیدانمش میگریزم و در این بین خود را به در و دیوار میکوبم.
قبلاً.#زث. | اندراحوالات.
219
جالب است که خود پنجره را باز میگذارم و بعد باد را مقصر میدانم که چرا ورقهای دفترم را جا به جا کرده.
#زث.
219
احساس میکنم زندگیام درحال برگشت به روند سابقش باشد، وحشت خرخرهام را گرفته، آخر من سابقهٔ خوبی در زندگی سابقم ندارم. یحتمل اگر باز به آن دوران برگردم، خود را خواهم کشت و این کشتن به معنای کشته شدن فیزیکی نیست!
#زث.
219
نمیدانم، شاید خدا یک چیزی میدانست که سالها شمارا پدر و مادر نکرد. اجاقتان باید کور میماند، با تولد من بالاجبار روشنش کردید.
#زث.
219
من فکر میکردم که اصیل بودن در مطالعهگری صرفاً به این معناست که درست بخوانی و از مطالب زرد به دور باشی و حقیقت کلام را دریابی. لیکن در چند دقیقهٔ پیش متوجه شدم که مطالعهگر اصیل همانیست که میداند چطور اشتباه بخواند و باز هم بفهمد. میان این دو، تفاوت وافریست.
بله.
