ㅤ𝗆𝗂ԁ𝗈𝗋𝗂ᥲ
前往频道在 Telegram
⚡︎ⴍᥱ𝗅𝖼𝗈ɱᥱ 𝗍𝗈 𝗍𝗁ᥱ 𝗌𝗍𝗋ᥲ𝗒 𝗄ι𝖽𝗌 𝗁𝗈𝗍 𝗆ᥱ𝗀ᥲ𝗏ᥱ𝗋𝗌ᥱ𝜗𝜚
显示更多未指定国家未指定类别
232
订阅者
-224 小时
+167 天
+1530 天
帖子存档
232
Repost from تـآسـیـان ٬
این شیپ جذاببت رنگ سبز رو دوچندان کرده، خدای من. اسلی. برای این موزیک من سر میزنم، کاملا جدی فیوم هربار اثبات میکنه که لایق فیو بودنه
232
Repost from N/a
نمیدانم در کدام پیچوخمِ تاریکِ ذهنم گم شدهام. انگار سالهاست در هزارتویی بیانتها سرگردانم؛ جایی که نه نشانی از حقیقت پیداست و نه ردّی از آرامش. هرچه پیش میروم، دیوارهای این تاریکی بلندتر میشوند و راهها یکی پس از دیگری به بنبست میرسند.
عقل، مرا به سویی میکشد و قلب، به سویی دیگر. میان این کشمکشِ بیرحم، تکهتکه میشوم؛ گویی روحم طنابیست که دو دستِ نادیدنی از دو سو میکشند و هیچکدام رهایش نمیکنند.
نمیدانم چرا همیشه آرزوهایم پیش از رسیدن، در میانهی راه جان میدهند. چرا هر آنچه دوستش دارم، در دستانم به سایهای دوردست بدل میشود. در سینهام اندوهی لانه کرده که هیچ واژهای توان توصیفش را ندارد؛ اندوهی سنگینتر از آنکه بر زبان جاری شود.
قلبم درد میکند؛ نه آن دردهای ساده و گذرا، بلکه دردی که گویی از اعماق استخوانهایم ریشه دوانده است. گاهی احساس میکنم سیمهای خاردار به دور قلبم پیچیدهاند و با هر تپش، بیشتر در گوشت و جانم فرو میروند. هر ضربان، زخمی تازه است و هر نفس، یادآور رنجی که پایانی برایش نمیبینم.
از کسی یاری نمیخواهم؛ شاید چون هیچکس زبان این ویرانی را نمیفهمد. شاید هم از بس در سکوت گریستهام که دیگر صدای فریادم به گوش خودم هم نمیرسد.
و اکنون، در میان این شبِ بیانتها ایستادهام؛ خسته، زخمی و گمشده. گاهی با خود میاندیشم که شاید سهم من همین تاریکی باشد؛ همین سیاهیِ سردی که آرامآرام دور روحم میپیچد و مرا در خود دفن میکند.
232
Repost from 𝐥𝐨𝐬𝐭 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥(New)
ترجیح میدادم هیچوقت به تو فکر نکنم.
اما دوریات فرصتی بود برای دیدنِ حقیقتی که عشق، سالها از چشمانم پنهان کرده بود.
شاید دوستم داشتی، اما نه به اندازهای که من دوستت داشتم.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
