𝐚𝐛𝐧𝐨𝐬
前往频道在 Telegram
337
订阅者
-124 小时
+47 天
+930 天
帖子存档
336
دختره نابینا بود و پسره شب و روز کنارش می نشست دختره همیشه میگفت اگه روزی چشمام خوب بشه اولین کاری که میکنم ازدواج با توعه یک روز از بیمارستان زنگ زدن یک اهدا کننده پیدا شد عمل با موفقیت انجام شد دختره چشماش باز کرد و اولین بار دنیارو دید اما دید پسره هم نابیناست. دختر جا خورد و گفت من نمی توانم تمام عمرمو با یک نابینا بگذرونم پسره موقع رفتن فقط یک برگه داد دستش که نوشته بود فقط مواظب چشمام بیشتر باش چون جز تو کسیو ندیدن
▪️Made in China
336
تجسمت تو لباس عروسی قشنگ بود
تو دوست نداری تن مجسمه می کنم تور
رقصیدیم با اندوه
رقصیدیم با هم نور
