| زیرشیروانی |
关闭频道
268
订阅者
-224 小时
-37 天
-930 天
帖子存档
❀ آفریقا اون سال شرکت نکرد اما جام جهانی بعد، فیفا مجبور شد تا یک سهمیه ی مستقل به قاره ی آفریقا بده و کم کم این چشم رنگی ها مجبور شدن، که سهمیه ی قاره های بزرگ رو بیشتر کنن.
غنا ولی نه تنها خودش اصلا شرکت نکرد، تازه به کل کشور های آفریقایی هم گفت که کون این نژادپرستی بزارین داداشی ها🤙🏼
و اون سال، آفریقا اصلا توی جام جهانی شرکت نکرد، چه برسه به اینکه انتخاب بشه یا نشه.
🀦 حالا داستان کجا بامزه میشه؟
اینکه غنا (که تازه خودش رو از استعمار این خارجکی ها نجات داده بود) یک نامه به فیفا زد و به سهمیه بندی اعتراض کرد.
نتیجه هم که معلومه دیگه، رئیس فیفا احتمالا با اون نامه کیرش رو تمیز کرده.
رئیس فیفا خودش انگلیسی بود.
همه رو به تخمش گرفت و توی اون سال، ۱۰ سهمیه به اروپا، ۴ سهمیه به آمریکای جنوبی و یک سهمیه به آمریکای شمالی و مرکزی داد.
در حالی که سه قاره ی دیگه، باید همدیگه رو تیکه پاره میکردن تا از بین هزار هزار تا کشورشون، فقط یک تیم بفرستن.
چیزی که توی سهمیه بندی سال ۱۹۶۶ خیلی خنده داره، اینه که کل قاره آسیا و آفریقا و اقیانوسیه، رو هم، حق داشتن یک تیم بفرسته
فقط.یک.تیم.
برای سه قاره.
જ⁀➴
برای جام جهانی، هر قاره یک سهمیه ای داره که چند تا تیم بفرسته.
امسال، ۴۸ تیم در کل توی بازی شرکت کردند
اما توی سال ۱۹۶۶ اینطوری نبود.
این عکس از جام جهانی ۱۹۶۶، جام جهانی ای که به میزبانی انگلیس بود و خود انگلیس هم قهرمان شد.
#pspsچون الان بحث جام جهانی و توپ و بیست و دو تا مرد به دنبال توپه، یک چیزی رو دوست داشتم توضیح بدم.
مطمئنم اون مرد کچله توی بازار فهمید که خورش ماست رو بعد از یک قاشق، زیر تختم قایم کردم و رفتم چیپس خوردم.
+ آنجلو؟ یادم بنداز که فردا برنامه ریزی کنم
- رئیس امروز صبح هم بهتون یادآوری کردم اما انجام ندادید.
+ امروز هوا کمی گرفته بود و یک کبوتر هم مثانه اش رو پشت پنجره خالی کرد.
- این دلیل هایتان برای پشت گوش انداختن کارهایتان است؟
+ بله جانم. به اندازه ی کافی قانع کننده نبود؟
-...خیر
+ یک ساعت دیگه دوباره امتحان میکنم.
- چایی؟
+ نه. امروز اونقدر ناراحت نیستم.
ایرانی جماعت اینهمه به شلنگ و آب داشتن توی دستشوییش افتخار میکنه، غافل از اینکه اون شلنگ رو گذاشتن که کون سوخته ات از خوشبختی بقیه کشور هارو باهاش سرد کنی.
قلم بعضی از نویسنده ها رو که میبینی، حس میکنی با کت و شلوار دیور و کفش های دکتر مارتینز پشت یک میز از چوب ماهون نشستن و همونطور که قلمشون رو توی دوات میزنن، کلماتشون رو روی یک برگه ی ضخیم قهوه ای مینویسن.
من؟
انگار لبه جوب همراه با یک منقل و دو تا سیخ چمباتمه زدم و همونطور که بنزین توی بطری میفروشم، روی برگه ساندویچی با ناحیه ی تحتانیم داستان مینویسم.
