Dead poet society
前往频道在 Telegram
نه صرفا برای موسیقی.
显示更多未指定国家未指定类别
299
订阅者
+124 小时
-17 天
+1230 天
帖子存档
خدایا مرا بکش
خدایا مرا به صبح مرسان
هیچگاه تاکنون از این حرف پشیمان نبودهام
خاک بر سرت کنند با تمام کائناتت
بندههایت در جهل به تو رسیدند خداوندگار جلقی من
خداوند پر از شهوت.
در موسیقیام چه چیز تو را توصیف کنم
به چه چیز تو دست یابم در حالی که همیشه این شهوت موروثی تو با من است
با ماست.
من از آنچه موجود است دست برنمیدارم به تخمم که موجود تو ذات وجود چه چیز را بیان میکند
در کار همه ما ماندهای
صدای سگان بلند و بلندتر میشود
واقعاً که پر از رذالتی
به همه ضعفا و آنان که میدانند هستند و باید باشند ظلم کردهای و میکنی
درستی پیشه نکردی
پر از پستی هستی
وجودت عین ظلم است.
بعد از این همه سال به همان حرف اول چند سال پیش رجوع میکنم
تو همان تلقینی میتوانی نباشی
هیچکس هم هیچ چیز در این باره نمیداند
تو را هم کسی نمیشناسد
برهانهایت را خواندم در همه آنها بشاش
خواندم و گفتم بشاش.
تو کرمی
مورچهای
یک کوه بیدر و پیکری
یک وجود پر از امیال حیوانی هستی
یک حیوانی
یک بزمچهای
میکروبی.
آی تو میکروب وجودی
در من رخنه کن برای کشتن
گرچه آنسوی عدم هم روشن ننماید
اما مرا بکش
بکش
بکش.
تا این دفتر دیگر از چرندیاتی پر نشود که یا مدح توست یا ضمن تو
خستهام از همین خودنویس هم
من عاشق تو نیستم که موسیقیام راه تو را میخواست بیان کند
که آنچه هست شده حاصل استمنای خداوند در برابر زیبایی خویش است.
طبیعت همان مایه حیات است
انسانها اسپرمها هستند
و تفکر چیزی میان این دو.
من هنرمندی نمیکنم
نوشتن هم نمیکنم
فردا هم روز دیگری نیست
امیدوارم نباشد
امیدوارم من نباشم
امیدوارم این خواب آخرم باشد
امیدوارم رویی از تو نبینم
دیگر با تو کارم نیست.
به سراغ همان تخمم میروم
به سراغ نفسم نه تو
تو ریدهای
تو همه را به ریدن واداشتهای و ریدن همه را بدبخت کرده است
و من دارم حل میشوم جاکش.
این شرایط را کصکلکبازیهای عدهای به وجود میآورد که در این مملکت خایههای آسمانی تو را میمالند
خاک بر سرت
بر سرشان
خاک بر آن سیطرهات
سیطرهشان.
دیگر مهم نیست که چقدر نقش داری در آنها یا اصلاً داری یا نداری
هرکس به راه خویش.
تو که رفتی و ریدی حالا ببین چگونه بندههای مخلصت دینامیت توی کون بنده دیگرت میگذارند
ببین چه مقدار فاحشه از دامان زنان چادری قبلهنشین تو پرورده میشود و خواهد شد و خواهی دید.
خااااک بر سرت با آن اعتبارت
دیگر بر خود میروم فرو
تحملت را ندارم
از یادم خارج شو.
صدای سگان هم خوابید.
نه ماه دیگر صورتی دیگر از جلق تو پدیدار میشود
با جلق آفریدی
با لیسیدن هم همه چیز را پاک کن
حقت است.
باور کن اینجایش را نخوانده بودی
ریدی
میدانم که ریدی.
اگر عرضهای برایت مانده مرا بکش
ریدم توی بهاران سرسبزی که بوی الوهیت تو را بدهد.
-دٌرّآب مَخدوش
درست میگی. این نسخه فقط نظم و خوانایی دارد، بدون نقطهگذاریِ اضافه و فاصلههای زیاد:
خدایا مرا بکش
خدایا مرا به صبح مرسان
هیچگاه تاکنون از این حرف پشیمان نبودهام
خاک بر سرت کنند با تمام کائناتت
بندههایت در جهل به تو رسیدند خداوندگار جلقی من
خداوند پر از شهوت
در موسیقیام چه چیز تو را توصیف کنم
به چه چیز تو دست یابم در حالی که همیشه این شهوت موروثی تو با من است
با ماست
من از آنچه موجود است دست برنمیدارم به تخمم که موجود تو ذات وجود چه چیز را بیان میکند
در کار همه ما ماندهای
صدای سگان بلند و بلندتر میشود
واقعاً که پر از رذالتی
به همه ضعفا و آنان که میدانند هستند و باید باشند ظلم کردهای و میکنی
درستی پیشه نکردی
پر از پستی هستی
وجودت عین ظلم است
بعد از این همه سال به همان حرف اول چند سال پیش رجوع میکنم
تو همان تلقینی میتوانی نباشی
هیچکس هم هیچ چیز در این باره نمیداند
تو را هم کسی نمیشناسد
برهانهایت را خواندم در همه آنها بشاش
خواندم و گفتم بشاش
تو کرمی
مورچهای
یک کوه بیدر و پیکری
یک وجود پر از امیال حیوانی هستی
یک حیوانی
یک بزمچهای
میکروبی
آی تو میکروب وجودی
در من رخنه کن برای کشتن
گرچه آنسوی عدم هم روشن ننماید
اما مرا بکش
بکش
بکش
تا این دفتر دیگر از چرندیاتی پر نشود که یا مدح توست یا ضمن تو
خستهام از همین خودنویس هم
من عاشق تو نیستم که موسیقیام راه تو را میخواست بیان کند
که آنچه هست شده حاصل استمنای خداوند در برابر زیبایی خویش است
طبیعت همان مایه حیات است
انسانها اسپرمها هستند
و تفکر چیزی میان این دو
من هنرمندی نمیکنم
نوشتن هم نمیکنم
فردا هم روز دیگری نیست
امیدوارم نباشد
امیدوارم من نباشم
امیدوارم این خواب آخرم باشد
امیدوارم رویی از تو نبینم
دیگر با تو کارم نیست
به سراغ همان تخمم میروم
به سراغ نفسم نه تو
تو ریدهای
تو همه را به ریدن واداشتهای و ریدن همه را بدبخت کرده است
و من دارم حل میشوم جاکش
این شرایط را کصکلکبازیهای عدهای به وجود میآورد که در این مملکت خایههای آسمانی تو را میمالند
خاک بر سرت
بر سرشان
خاک بر آن سیطرهات
سیطرهشان
دیگر مهم نیست که چقدر نقش داری در آنها یا اصلاً داری یا نداری
هرکس به راه خویش
تو که رفتی و ریدی حالا ببین چگونه بندههای مخلصت دینامیت توی کون بنده دیگرت میگذارند
ببین چه مقدار فاحشه از دامان زنان چادری قبلهنشین تو پرورده میشود و خواهد شد و خواهی دید
خااااک بر سرت با آن اعتبارت
دیگر بر خود میروم فرو
تحملت را ندارم
از یادم خارج شو
صدای سگان هم خوابید
نه ماه دیگر صورتی دیگر از جلق تو پدیدار میشود
با جلق آفریدی
با لیسیدن هم همه چیز را پاک کن
حقت است
باور کن اینجایش را نخوانده بودی
ریدی
میدانم که ریدی
اگر عرضهای برایت مانده مرا بکش
ریدم توی بهاران سرسبزی که بوی الوهیت تو را بدهد
-دٌرّآب مَخدوش
