ch
Feedback
𝑺𝒊𝒈𝒉𝒕-𝑳𝒂𝒏𝒅

𝑺𝒊𝒈𝒉𝒕-𝑳𝒂𝒏𝒅

前往频道在 Telegram

سرزمین نگاه نگاهی به هنر، ادبیات، فلسفه، خلاقیت و اخلاق. با تمرکز بر دیدگاه‌ها و تنوع نگاه‌ها برای دیدن زیبایی‌ها. @Hos6518392

显示更多
未指定国家未指定类别
196
订阅者
-524 小时
-77
-6330
帖子存档
KIA opening

King's Indian Attack: KIA

نوری در قلب انسان می‌درخشد در برابر تاریکی شب مقاومت می‌کند پرتویی که در درون هر روحی می‌درخشد مانند بال‌های امید که به پرواز در می‌آیند یک روز آفتابی، وقتی نوزادی به دنیا می‌آید چیزهای کوچکی که می‌گوییم برق خاصی در چشمان کسی هدایای ساده هر روز جایی بهشتی وجود دارد جایی که همه رهایی را می‌یابند اینجا روی زمین و بین چشمان شماست جایی که همه ما آرامش خود را پیدا می‌کنیم بیا و قلبت را باز کن، به سوی ستاره‌ها برو به قدرت خودت ایمان داشته باش اکنون، اینجا در این مکان اینجا روی این زمین وقتشه این فقط جایی است که ما بهشت می‌نامیم هر یک از ما بهشت خودش را دارد نامی ندارد، قیمتی ندارد این فقط جایی است که ما خانه می‌نامیم رویایی که فراتر از ستاره‌ها می‌رود آبی بی‌پایان آسمان‌ها همیشه در تعجبیم که ما که هستیم همیشه از خود می‌پرسیم چرا؟ بیا، قلبت را باز کن به سوی ستاره‌ها برو به قدرت خودت ایمان داشته باش اکنون، اینجا در این مکان اینجا روی این زمین، وقتشه نوری در قلب انسان می‌درخشد تاریکی شب را به چالش می‌کشد پرتویی که در درون هر روحی می‌درخشد مانند بال‌های امید که در پروازند مانند بال‌های امید که در پروازند

گشایش کاتالان

🇬🇧 گشایش انگلیسی 🇬🇧

اراده همان تلاش و پشتکار نيست؛ اراده، تداوم‌ این تلاش و پشتکار است.
ح.امینی.1404/04/27

چهارمضراب ماهور
تار←حسین امینی تنبک←امیرحسین کریم خانی آهنگساز←جلیل شهناز
#آهنگ|#تار|#تنبک|#ماهور 〘 @Hamavard_team

مات سریع‌ با سه قربانی در شروع بازی

دفاع کاروکان.mp45.95 MB

دفاع کاروکان(Caro-Kann)

بازی من در گشایش کاتالان(Catalan)

🇫🇷 𝑸𝒖𝒊 𝒗𝒊𝒗𝒓𝒂, 𝒗𝒆𝒓𝒓𝒂.
زندگان، خواهند دید. ضرب‌المثل.

اصطلاح «بزنم به تخته» یا «بزن به تخته» این اصطلاح جهانی، به نوعی خرافه اشاره دارد. طبق این باور، فرد برای دوری از بدشگونی قضا و قدر و یا دور شدن از چشم و نظر بد به تکه‌ای چوب یا تخته ضربه می‌زند. این اتفاق به خصوص زمانی رخ می‌دهد که یک اتفاق خوب برای آن فرد بیفتد و به مراد دلش برسد و یا تعریف و تمجیدی از خود بکند یا بشنود. در گذشته در بسیاری از مناطق دنیا، مردم معتقد بودند که خداوند درون درخت زندگی می‌کند. با این وصف، درخت برای آ‌ن‌ها از ارزش بالایی برخوردار بود. به همین خاطر بت‌های خود را چوبی می‌ساختند و وقتی که به مشکلی بر می‌خوردند، به آن درخت دست می‌زدند و یا به بت‌های چوبی‌شان ضربه می‌زدند تا به قول خودشان خدا را بیدار کنند و از او بخواهند تا ایشان را در برابر سختی‌ها و مشکلات و بلایا مراقبت نماید. از این رو امروز هم مردم به شکلی خرافی برای دورماندن از اتفاقات بد و چشم‌زخم، به چوب و تخته‌ای می‌زنند تا به این طریق آن بلا را از خود دور کنند.این اتفاق در برخی از کشورها هم رایج است، از جمله در اسپانیا که مردم وقتی با یک گربه سیاه و یا عدد سیزده روبرو می‌شوند، قطعه چوبی را لمس می‌کنند تا نگرانی‌ها و شومی‌ها از آن‌ها دور شود. در ایتالیا، «tocca ferro» (بزن به آهن) زمانی اتفاق می‌افتد که یک تدفین‌گر یا هر چیز دیگری مربوط به مرگ مشاهده شود.در فرهنگ انگلیسی باستان، زمانی که افراد می‌خواستند در رابطه با یک راز یا یک مطلب محرمانه با یکدیگر صحبت کنند، به جنگل می‌رفتند و برای آنکه شیاطین صدای آن‌ها را نشنوند، با دست به درختان می‌زدند. افسانه‌ای دیگر در این رابطه این می‌باشد که این کار عملی بوده برای احضار روح تا کاری را که فرد احضارکننده می‌خواهد برایش انجام دهد. نسخه دیگر آن نیز از این قرار است که عده‌ای از راهبانی که صلیب چوبی به گردن می‌انداخته‌اند، بدان ضربه می‌زدند تا شر را از خود دور کنند. در رومانی این خرافه وجود دارد که با لمس کردن یا ضربه زدن به چوب می‌توان از بروز اتفاقات بد جلوگیری کرد. یک دلیل دیگر نیز می‌تواند این باشد که راهبان صومعه با سیمانترون بازی می‌کردند یا بدان ضربه می‌زدند. در بلغارستان لمس کردن تخته فقط برای محافظت در برابر اخبار بد و ناگوار است و نه الزاماً افزایش شانس یا چیز دیگر. مردم زمانی این کار را می‌کنند که خبر بدی بشنوند یا اتفاق بدی برای کسی بیفتد. مرسوم این است که ابتدا بگویید «خدا رحم کنه» و بعد به نزدیک‌ترین چوب در دسترس (البته به غیر از میز چوبی) ضربه بزنید و آنگاه با همان دستی که ضربه زدید گوشتان را به پایین بکشید. اگر چوبی در دسترس نبود، مجاز هستید به سرتان ضربه بزنید. ضربه زدن به سر از این ضرب‌المثل نشئت گرفته که می‌گوید: «سر احمق، چوبی است.» در صربستان زمانی که به نکته مثبتی در رابطه با شخصی اشاره می‌شود، این کار را می‌کنند تا بلکه آن خصیصه مثبت و خوب از بین نرود. معمولاً در هنگام ضربه زدن به چوب می‌گویند: да куцнем у дрво یعنی «می‌زنم به تخته» جالب است بدانید که این اتفاق به لحاظ علمی هم تایید شده است. چند سال قبل در مجله علمی Experimental Psychology نتیجه تحقیقی به چاپ رسید که نشان می‌داد اگرچه زدن به تخته برای جلوگیری از چشم‌زخم خرافی به نظر می‌رسد اما در به آرامش رساندن فرد و دورشدن نگرانی‌ها و دلواپسی‌های روانی او نقش موثری دارد. دانشمندان دانشگاه شیکاگو طی این تحقیق به این نتیجه رسیدند که عکس‌العمل‌هایی به این شکل می‌تواند در تخلیه انرژی‌های منفی از فرد و دورشدن اتفاقات ناخوشایند از انسان موثر باشد.
تاریخچه اصطلاحات

تاریخچه و تحول مهره «فیل» در شطرنج شطرنج، این بازی کهن و جهانی، از هند باستان آغاز شده و در مسیر گسترش خود در فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف، تغییرات معنایی و ظاهری بسیاری را تجربه کرده است. یکی از جالب‌ترین نمونه‌ها همین تحول نام و شکل مهره‌ای است که در زبان فارسی با نام «فیل» شناخته می‌شود. منشأ اولیه مهره «فیل»: شطرنج در ابتدا در هند و با نام «چاتورانگا» شناخته می‌شد. در این بازی، مهره‌ای به نام «گاجا» (हाथी=Gaja) وجود داشت که به معنای «فیل» بود. این مهره نمایانگر یکی از ستون‌های قدرت نظامی آن دوران بود، زیرا فیل‌ها نقش مهم و تأثیرگذاری در نبردهای نظامی ایفا می‌کردند. انتقال به ایران و نامگذاری «فیل»: با انتقال شطرنج از هند به ایران، مهره«گاجا» به «فیل» ترجمه شد. این نام کاملاً مطابق با واقعیت نظامی و فرهنگی ایران آن زمان بود، چراکه فیل‌های جنگی در ارتش‌های ایرانی نیز شناخته شده بودند و مهره به صورت طبیعی با این نام تطابق یافت. بدین ترتیب، نام «فیل» به مهره‌ای اطلاق شد که امروز در شطرنج ایرانی به همین نام شناخته می‌شود. ورود شطرنج به اروپا و تحول معنایی مهره فیل: با گسترش شطرنج به کشورهای اروپایی در قرون وسطی، مهره «فیل» با چالشی تازه روبرو شد؛ چرا که فیل جنگی برای اروپاییان ناشناخته بود و تصویری ذهنی از این حیوان وجود نداشت. در نتیجه، آن‌ها به جای حفظ نام و مفهوم اصلی، بر اساس شکل ظاهری مهره و برداشت‌های فرهنگی خود نام و نقش تازه‌ای به آن دادند: در زبان انگلیسی🇬🇧: نام این مهره به Bishop (اسقف) تغییر یافت و این دلیلی برای شباهت تاجِ مهره فیل به کلاه مخصوص اسقف‌های کلیسای مسیحی بود است. علاوه بر این،حرکت مورّب آن به نوعی با‌ ویژگی‌های سیاستمداران و روحانیون که از روش غیرمستقیم برای تأثیرگذاری استفاده می‌کنند، تطبیق داده شد. در زبان فرانسه🇫🇷: این مهره به نام Fou (دیوانه) شناخته شد؛ اشاره‌ای به حرکت خاص و غیرمستقیم آن . در زبان ایتالیایی🇮🇹: نام Alfiere به معنی «پرچم‌دار» به آن داده شد، که ارتباط با نقش نظامی داشت. در زبان روسی🇷🇺: واژه слон (فیل) به کار رفت که نشان‌دهنده حفظ نام اصلی و ریشه‌ای این مهره بود. تفسیر معنایی حرکت مورب حرکت مورب این مهره، که به صورت غیرمستقیم و زاویه‌دار انجام می‌شود، در فرهنگ اروپایی به استعاره‌ای برای دیپلماسی، سیاست و نفوذ غیرمستقیم بدل شد. مهره بیشاپ نمادی از افرادی است که بدون رویارویی مستقیم، از طریق ظرافت و زیرکی بر روند بازی تأثیرگذار هستند.
بخشی از تاریخچه فیل شطرنج‌

🇬🇧 انگلستان: روزی روزگاری، در سرزمینی بسیار دور، جایی که کویووت‌ها زیر ماه می‌رقصیدند…
Once upon a time, in a land far, far away, where the coyotes danced under the moon…
🇫🇷 فرانسه: روزی روزگاری در یک سرزمین دور، هنگامی که ببرها پیپ می‌کشیدند…
Il était une fois, dans un pays lointain, quand les tigres fumaient la pipe…
🇩🇪 آلمان: خیلی وقت پیش، وقتی گرگ‌ها دنبال ماه می‌دویدند و ستارگان نجوا می‌کردند… روزی بود، در اعماق جنگلی تاریک، وقتی کلاغ‌ها داستان‌ها را در کنار چشمه به هم می‌گفتند …
Vor langer Zeit, als die Wölfe den Mond jagten und die Sterne flüsterten…
Es war einmal, tief in einem dunklen Wald, als die Raben Geschichten am Brunnen trugen…
🇮🇹 ایتالیا: خیلی وقت پیش، وقتی گرگ‌ها زیر ماه آواز می‌خواندند و ستارگان می‌درخشیدند... روزی بود، در یک پادشاهی دور، وقتی پری‌ها شب را با نغمه آغاز می‌کردند…
Tanto tempo fa, quando i lupi cantavano sotto la luna e le stelle brillavano…
C’era una volta, in un regno lontano, quando le fate intonavano la notte…
🇪🇸 اسپانیا: روزگاری بود، وقتی عقاب‌ها زیر آسمان پرستاره بی‌صدا پرواز می‌کردند… روزی روزگاری، در دره‌ای بسیار دور، جایی که گرگ‌ها ماه را دنبال می‌کردند...
Había una vez, cuando las águilas volaban en silencio bajo un cielo estrellado…
Érase una vez, en un valle muy lejano, donde los lobos hilaban la luna…

شروع داستان‌ها در ملل‌ مختلف 🇮🇷 ایران: یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود… 🇹🇷 ترکیه: یکی بود، یکی نبود،در روزگاران
شروع داستان‌ها در ملل‌ مختلف 🇮🇷 ایران: یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود… 🇹🇷 ترکیه: یکی بود، یکی نبود،در روزگاران قدیم، در میان کاه‌ و الک، پشه‌ها آرایشگر بودند و شترها پیغام‌رسان...
Bir varmış, bir yokmuş, evvel zaman içinde, kalbur saman içinde, pireler berbermiş, develer tellalmiş…
🇸🇦 عربستان: بود و نبود، در زمان‌های بسیار دور، در روزگار کهن، روزی پادشاهی عادل در سرزمین‌های قدیم بود
كان يا ما كان في قديم الزمان، وسالف العصر والأوان، كان في قديم الديار ملك عادل
🇷🇺 روسیه: بودند و بودند، اما نه انسان‌ها بلکه روباه‌ها و خرس‌ها در جنگل حرف می‌زدند...
Жили-были, да не люди, а лисы да медведи разговаривали в лесу…
🇮🇳 هند: یکی پادشاه بود، یکی ملکه بود، هر دو در یک پادشاهی زندگی می‌کردند… خیلی وقت پیش، وقتی خدایان روی زمین راه می‌رفتند…
Ek tha raja, ek thi rani, dono rajya mein rehte the…
Bahut din pehle, jab devta zameen par chalte the…
🇨🇳 چین: خیلی وقت پیش، در یک دره دورافتاده، یک اژدهای مقدس پرواز می‌کرد... خیلی وقت پیش، وقتی ببرها پیپ می‌کشیدند...
很久很久以前,在遥远的山谷里,有一条神龙飞翔…
很久很久以前,老虎抽烟斗的时候…

تنها چاره ما، عشقه پس وقتی عاشق بشیم؛ بی‌چاره می‌شیم.
دلنوشته طنز و فلسفی‌.ح.امینی.۱۴۰۴/۰۴/۲۲

سیرت زیبا دختر دانش‌آموزی صورتی زشت داشت. دندان‌هایی نامتناسب با گونه‌هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره‌ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدید آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطۀ مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که توجه همه را به خود جلب می‌کرد. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید: میدونی زشت‌ترین دختر این کلاسی؟ یک دفعه کلاس از خنده ترکید … بعضی‌ها هم اغراق آمیزتر می‌خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند‌. او گفت: “اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.” او با همین جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می‌توان به او اعتماد کرد و کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می‌خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می‌گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران، لقب “خوش اخلاق‌ترین” معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم “محبوب‌ترین یاور دانش آموزان” را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرف‌هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه‌های مثبت افراد اشاره می‌کرد؛ مثلاً به من می‌گفت “بزرگترین نویسنده دنیا” و به خواهرم می‌گفت “بهترین آشپز دنیا!” و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این‌ها را فهمیده بود. سال‌ها بعد وقتی همان دختر زشت را به عنوان شهردار شهر کوچک‌ما انتخاب کردند به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت و ظاهری‌اش احساس کردم شدیداً به او علاقه‌مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری‌اش رفتم، دلیل علاقه‌ام را جذابیت سحر آمیزش می‌دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی‌اش گفت: برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود. اکنون من از او یک دختر سه ساله‌ دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند. روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟ همسرم جواب داد: من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانوادۀ پدری او هستم؛ و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.
داستان کوتاهی از تئودور داستایوفسکی

شاید بخواهم چیزهای بدِ زندگی‌ام تغییر کند ولی نمی‌خواهم در این راه، خوبی‌هایش دستخوش تغییر شوند.
دلنوشته.ح.امینی.۱۴۰۴/۰۴/۲۱