ch
Feedback
𝑺𝒊𝒈𝒉𝒕-𝑳𝒂𝒏𝒅

𝑺𝒊𝒈𝒉𝒕-𝑳𝒂𝒏𝒅

前往频道在 Telegram

سرزمین نگاه نگاهی به هنر، ادبیات، فلسفه، خلاقیت و اخلاق. با تمرکز بر دیدگاه‌ها و تنوع نگاه‌ها برای دیدن زیبایی‌ها. @Hos6518392

显示更多
未指定国家未指定类别
199
订阅者
-124 小时
-27
-6030
帖子存档
VN20260620_132849.mp417.08 MB

پیش از آن‌که نخستین مهره حرکت کند، صفحهٔ شطرنج، جهانی آرام و بی‌طرف است. هیچ نبردی آغاز نشده، هیچ اشتباهی رخ نداده و هیچ سرنوشتی رقم نخورده است. اما گاهی تنها یک حرکت کافی است تا این آرامش فرو بریزد؛ حرکتی که نسل‌ها از آن گریخته‌اند، کتاب‌ها از آن هشدار داده‌اند و استادان آن را نشانه‌ای از ضعف دانسته‌اند. در تاريخچه شطرنج، خانهٔ f3 برای سفید همواره موقعیت خطرناکی داشته است. با پیشروی پیاده به این خانه، سپر طبیعی شاه تضعیف می‌شود، قطر مرگبار e1–h4 گشوده می‌گردد و امکان حملات سریع به شاه سفید افزایش می‌یابد. بسیاری از مبتدیان، بدون آن‌که بدانند، با این حرکت به استقبال شکست رفته‌اند. مشهورترین مات‌های سریع تاریخ شطرنج نیز اغلب با ضعف همین خانه پیوند خورده‌اند. به همین دلیل، f3 را می‌توانیم هراس‌انگیزترین انتخاب برای شروع بازی معرفی کنیم؛ دروازه‌ای که ورود به آن معمولاً به قیمت امنیت شاه تمام می‌شود. اما اگر این دروازه آن چیزی نباشد که همه تصور می‌کردند چی؟ اگر این ضعف، یک دعوت باشد چی؟ اگر این دروازه نه برای سفید، بلکه برای حریف ساخته شده باشد چی؟ دروازهٔ جهنم: گشایشی که با یکی از بدنام‌ترین حرکات آغازین شطرنج شروع می‌شود؛ حرکتی که در نگاه نخست اشتباه به نظر می‌رسد، اعتمادبه‌نفس حریف را افزایش می‌دهد و او را متقاعد می‌کند که سفید راهی خطرناک انتخاب کرده است. اما فلسفهٔ آن دقیقاً برعکس است. در این گشایش، f3 نماد یک ضعف نیست؛ بلکه یک دروازه است. دروازه‌ای که عمداً گشوده می‌شود و حریف را به پیشروی دعوت می‌کند. حرکتی که به او احساس برتری می‌دهد. و درست در همان لحظه که سیاه با اطمینان وارد آن می‌شود، دیوارهای جهنم در پشت سرش بسته می‌شوند. این گشایش بر پایهٔ یک ایدهٔ روان‌شناختی بنا شده است: تبدیلِ آنچه همه نقطهٔ ضعف می‌دانند، به نقطهٔ قدرت. سیاه وارد ساختاری می‌شود که تصور می‌کند از آن آگاه است. مهره‌هایش را توسعه می‌دهد، مرکز را اشغال می‌کند و گمان می‌کند سفید در حال دفاع از ضعف‌های خود است. اما با هر حرکت، موقعیت پیچیده‌تر می‌شود. با هر حرکت، راه‌های فرار کمتر می‌شوند.

Hans Zimmer - Chevaliers de Sangreal - musicgeek.ir.mp39.76 MB

♦️𝙑𝙚𝙣𝙞, 𝙑𝙞𝙙𝙞, 𝙑𝙞𝙘𝙞♦️ ضرب‌المثل معروف "Veni, vidi, vici" به زبان لاتین یعنی: «آمدم، دیدم، فتح کردم.»
این جمله از ژولیوس سزار (Julius Caesar) امپراتور و فرمانده بزرگ رومی نقل شده است. داستانش مربوط به سال ۴۷ قبل از میلاد است؛ زمانی که سزار در آسیای صغیر (ترکیه‌ی امروزی) با پادشاهی به نام فارناکِس دوم وارد جنگ شد. این جنگ خیلی کوتاه بود و سزار با سرعت و قدرتی عجیب پیروز شد. او برای اینکه بزرگی و سرعت پیروزی‌اش را به سنای روم نشان دهد، تنها با سه کلمه پیامی تاریخی فرستاد: "Veni, vidi, vici" یعنی: «آمدم، دیدم، فتح کردم.» این جمله بعدها به ضرب‌المثلی جهانی تبدیل شد؛ وقتی کسی بخواهد نشان دهد کاری را با سرعت و قاطعیت انجام داده و در آن موفق شده، از این عبارت استفاده می‌کند.

تا به حال به زندگی یک بندباز فکر کردید؟ شاید زندگی ما هم خیلی متفاوت‌ نباشه... تنها دستاورد زندگی یک بندباز سقوط نکردنه....
دل‌نوشته. حسین امینی. ۱۴۰۴/۰۷/۲۰

LOGOS SYSTEM (Latin Epic Hymn) Logos aeternus, lux in tenebris. Logos aeternus, ordo absconditus.
لوگوس جاودان، نور در تاریکی. لوگوس جاودان، نظم پنهان.
In principio erat Logos, ante motum, ante causam.
در آغاز، لوگوس وجود داشت؛ پیش از حرکت و پیش از علت.
Per ignem et per fluctus, unum manet sub omnibus.
در میان آتش و امواج، یک حقیقت در پس همه چیز باقی می‌ماند.
Omnia fluunt, omnia mutantur, sed lex occulta permanet.
همه چیز جاری است، همه چیز دگرگون می‌شود؛ اما قانون پنهان پایدار می‌ماند.
In silentio nascitur, in aeternum regnat.
در سکوت زاده می‌شود، و تا ابد فرمانروایی می‌کند.
Non videtur, sed adest. Non auditur, sed regit.
دیده نمی‌شود، اما حاضر است. شنیده نمی‌شود، اما هدایت می‌کند.
Logos aeternus, lux in tenebris, ordo absconditus, flamma immortalis.
لوگوس جاودان، نوری در تاریکی، نظمِ پنهان، شعله‌ای نامیرا.
Logos aeternus, vox universi, mens invisibilis, stella perennis.
لوگوس جاودان، صدای کیهان، ذهنِ نادیدنی، ستاره‌ای ابدی.
Per conflictum, per tempestatem, ratio viam invenit.Quod videtur esse chaos, ordo futurus est. Nullus motus sine causa, nulla forma sine lege. Sub umbris latet veritas, sub mutatione unitas.
از دلِ کشمکش، از میانِ طوفان، خِرَد راه خود را می‌یابد. آنچه آشوب می‌نماید، نظمِ فرداست. هیچ حرکتی بی‌علت نیست، هیچ صورتی بی‌قانون. حقیقت در سایه‌ها پنهان است، و در پسِ دگرگونی، یگانگی نهفته.
Omnia per Logos facta sunt. Et sine Logos factum est nihil.Vita erat lux, et lux fulget adhuc.
همه‌چیز به‌واسطهٔ لوگوس پدید آمد؛ و بی‌لوگوس، هیچ چیز پدید نیامد. حیات، نور بود؛ و آن نور هنوز می‌درخشد.
Logos aeternus, lux in tenebris, ordo absconditus, flamma immortalis. Logos aeternus, vox universi, mens invisibilis, stella perennis. Logos... Logos... Logos aeternus...
لوگوس جاودان، نوری در تاریکی، نظمِ نهفته، شعله‌ای نامیرا. لوگوس جاودان، صدایِ کیهان؛ ذهنِ نادیدنی، ستاره‌ای ابدی.

logos system .m4a8.65 MB

در بازی شطرنج؛ مهره‌های سفید و سیاه دشمنان قسم‌خورده یکدیگرند، ولی دستانی که آن‌ها را می‌جنبانند، اغلب دوستانی هستند صمیمی و نزدیک.

اگر به فلانی حسادت نکردی، یا خودت بزرگی یا فلانی. اگر به فلانی حسادت کردی، هم خودت کوچکی هم فلانی. تفسیر:
اگه جایگاه بالایی داشته باشیم و فردی را ببینیم که پایین‌تر است، نسبت به او حسادتی نخواهیم کرد؛ اما اگه آن فرد، جایگاهش بااختلاف زیادی از ما بالاتر باشد، نسبت به او حسادت نخواهیم کرد؛ بلکه به او غبطه می‌خوریم و ستایشش می‌کنیم. مثلا نسبت به محمود حسابی، مجید سمیعی و مریم میرزاخانی حسادتی نداریم؛ اما خدانکنه دختر همسایه، تیزهوشان قبول بشه یا دانشگاه تهران. اون‌وقت باید اقدامات لازم برای پيشگيری از انواع سکته‌های ناقص را فورا انجام بدیم‌. حسادت از جایی نشأت میگیره که ما فرصت و توانایی رسیدن به آن جایگاه را در خود می‌ديديم؛ اما به دلیل بدشانسی یا عملکرد بدی که داشتیم، به آن جایگاه نرسیدیم. ما اغلب به افرادی حسادت می‌کنیم که توانایی و شرایط نزدیک به خودمان را داشتند و به جایی رسیدند که ما خود را لایقش می‌دانستیم.
دل‌نوشته‌ای از حسین امینی. ۱۴۰۵/۰۳/۱۵

Comprends-toi pour être compris. فهمیده باش تا فهمیده شوی.
دل‌نوشته. حسین امینی. ۱۴۰۵/۰۳/۱۴

ما می‌خواهیم می‌خواهیم که بدانیم می‌خواهیم که برسیم اما یا کم‌رمق و ناامیدیم یا مغرورتر از آنیم که یادبگیریم اما مگر عاشق باشیم؛ چراكه عشق با غرور در نفاق است چراکه عشق، زاينده امید و شاید از ابتدا این همان چیزی باشد که می‌خواستیم؛ بهانه‌ای برای عاشقی.
دل‌نوشته. ۱۴۰۵/۰۳/۰۹

گاهی فرصت‌ها، پرتگاه‌‌ می‌شوند و گاهی هم پرتگاه‌ها، فرصت...

هروقت از چیزی ترسیدم، یه گند ترسناک‌تر زدم...

«درد، تاوان سلامتیه و سلامتی، تاوان زندگی
تفسیر: انسان تا وقتی درد را تجربه نکرده باشد، درکی از ارزش و ماهیت سلامتی ندارد؛ این درد است که معنای واقعیِ سالم‌بودن را آشکار می‌کند. پس برای به دست آوردن سلامتی، بهای آن را با درد می‌پردازیم. از طرفی، خودِ زندگی‌کردن هم به‌ مرور جسم و روان انسان را فرسوده و سلامتی‌اش را مصرف می‌کند.
پس برای زندگی کردن، باید درد بکشيم:)
Hossein Amini. 1405/03/07

داستان می‌نویسیم تا نقشی داشته باشیم داستان می‌خوانیم تا یادبگیریم چگونه با پرسش‌های بی‌پاسخ زندگی کنار بیاییم. چگونه با آگاهی از مرگ و نابودی، هنوز برای کوچک‌ترین چیزها تلاش می‌کنیم و حرص می‌خوریم. هرروز برای رسیدن به آرامش، نظم بیشتری به زندگی‌مان می‌دهیم و سقف آرزو‌هایمان را بلندتر می‌کنیم؛ سخت کار می‌کنیم و گهگاهی تفریح می‌کنیم. با آن‌که می‌دانیم سرانجام‌ سلامتی و زیبایی خود را از دست می‌دهیم، اما هرروز ورزش می‌کنیم و هرشب مسواک می‌زنیم. عاشق می‌شویم، با آن‌که هردو می‌دانیم سرنوشتی جز جدایی نخواهيم داشت. شاید این دست‌و‌پا زدن‌ها برای زندگی، راهی برای به تاخیر انداختن مرگ باشد. اما من فکر می‌کنم زندگی، به چشمان ما می‌آموزد که ببينيم چطور خالق آن‌چه هست شده‌ایم. می‌خواهد به ما بگويد: «زندگی، به تاخیر انداختن مرگ نیست؛ بلکه مرگ، همان دست کشیدن از زندگیست.»
دل‌نوشته‌ای از حسین امینی. ۱۴۰۵/۰۳/۲۰