استنادات نامربوط
前往频道在 Telegram
ـ کارشناسی حقوق #intp🎀 من اینجا فقط غر میزنم!!! مامانِ ببری و نارنجی ( امیر پرتقال )🐈 🐈 🧡 Books📚 , cats🐈 , tea ☕ = Me * نجات از جهنم *
显示更多未指定国家未指定类别
270
订阅者
+124 小时
无数据7 天
+1630 天
帖子存档
چند وقته فهمیدم که من سر وکالت سکته میکنم .
امروز مدیر مجموعه وقتی داشت مشکلم رو برطرف میکرد هم بهم گفت .
گفت تو اصلا داخل دادگاه نرفتی نه؟
چجوری میخوای دووم بیاری با این روحیه؟
گفتم نمیدونم هیچوقت تجربه ی همچین داستانی رو نداشتم و خیلی استرسی شدم .
گفت از سر و صدا نترس ، تنها چیزی که علاج نداره مرگه ..
Repost from N/a
روز خود را چگونه شروع کردید ؟
+ با گریه.
- چرا؟
+ چون هرچی دنبال ببری بودم و صداش می کردم جواب نمی داد آخرش بابام گفت ببری انداختم بیرون ، منم با گریه ببری پیدا کردم !
الان باید از پس زندگی بربیام، بعداً یادم بنداز برات تعریف کنم چقدر همهچیز پیچیده و دور از دسترس بود
چطور یهسری چیزهارو به ناچار تحمل کردم و فهمیدم که بعضی مسیرها، نه انتخاب من بودن و نه چیزی که دلم میخواست،
اما مجبور شدم ادامه بدم و ازشون رد بشم.
رسیدم و دیدم که محافظ برق سیستم کار نمیکنه.
بنابراین خرچ خرچ میز رو کشیدم یه سمت
محافظ برق سیستم دیگه رو باز کردم و وصل کردم به سیستم خودم .
مدیرم هم نبود ، بهش که زنگ زدم فکر میکنید واکنشش چی بود؟
اونو دوتا بزنی تو سرش اوکی میشه ، خودتو اذیت نکن . (((((:
اومدم نیم ساعت بخوابم چون غمگین بودم .
مامانم پنج بار بابت موضوعات بیهوده و غیر ضروری بیدارم کرد .
الان یه سردردِ غمگینم.
Repost from N/a
وقتی فرم ارزیابی رو پر میکنی، بازهی قیمتیای که برات مناسبتره رو انتخاب میکنی.
🧩 بعد، تراپیستی بهت پیشنهاد میشه که هم رویکردش با شرایط و نیازهات تناسب داشته باشه، هم تعرفهی جلساتش برات قابل پرداخت باشه.
Repost from N/a
📍جلسات درمان با روزها، آنلاین برگزار میشن تا هرجا که هستی، بتونی وارد اتاق درمان بشی.
تعرفهها رو هم در چند بازه قیمتی در نظر گرفتیم تا هزینه تنها عاملی نباشه که باعث بشه شروع درمان به تعویق بیفته یا ازش صرفنظر کنی. 🤝🏻
Repost from N/a
ما روزها رو ساختیم تا محل زندگی و هزینه، تنها دلیل شروع نکردن تراپی نباشن و آدمهای بیشتری بتونن درمان بگیرن. ☀️
موهام خیلی آسیب دیده .
هم دلم میخواد پروتئین کنم و هم میترسم با پروتئین کردن دیگه حالت نگیره
واقعا این دو راهی داره عذابم میده.
خب امروز چیکار کردم؟
صبح بیدار شدم ، صبحونه خوردم، غذا بچه هارو دادم
نیم ساعت متون فقه خوندم.
بعد از اون بلند شدم از ترس رفتن برق
شروع کردم به انجام دادن کارای باقی مونده از دیشب .
فرشهای هال و اتاقارو جارو کردم و تمیز کردم
الان یه چایی ریختم بخورم .
بعد یه دوش بگیرم و منتظر این باشم ببینم دوستم کی بهم زنگ میزنه تا برم بیرون و ببینمش.
