ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

«پیچک🌀»

«پیچک🌀»

前往频道在 Telegram

درود ! به شهر پیچان خوش آمدید🎉 من منشا هستم موسس این خانه پیچ در پیچ.... صندوقچه پیچک:https://t.me/+NGN-375Z0k05MjE0 اگر حرفی به منشا داشتید:https://t.me/SendHarfBot?start=4a84877f542f صندوقچه چالش ها:https://t.me/hlsgzlzotstwtozhfjlgupoy

显示更多
未指定国家未指定类别
621
订阅者
-124 小时
+57 天
+2630 天
帖子存档
Repost from N/a
صـ۳۰ـ -یک روز ۴۳ دفعه غروب خورشید را تماشا کردم! و لحظه‌ای بعد اضافه کرد: -می‌دانی... وقتی آدم دلش یه عالم غصه داشته باشد، خو
صـ۳۰ـ -یک روز ۴۳ دفعه غروب خورشید را تماشا کردم! و لحظه‌ای بعد اضافه کرد: -می‌دانی... وقتی آدم دلش یه عالم غصه داشته باشد، خوشش می‌آید که به تماشای غروب‌ها بنشیند.. +یعنی روز ۴۳ غروبه این همه دلت گرفته بود؟ اما شازده کوچولو جوابی نداد.. صـ۶۲ـ موضوعی که شازده کوچولو جرأت نمی‌کرد حتی پیش خودش هم اعتراف کند این بود که حسرت آن سیاره را می‌خورد، به خصوص که توی ۲۴ ساعت، هزار و چهارصد و چهل غروب آفتاب داشت!
~شازده کوچولو | آنتوان دوسنت اگزوپری

این رو فور نزنید فور زده نمیشه💞

تا آخر امروز هرچی فور زده بشه میمونه توی چنل🎉

Repost from N/a
دوشنبه... امروز... دوشنبه است. بله مادر.. مادر یادت را در خاطر دارم.. همیشه‌ی همیشه.. بله.. من همیشه به یادت هستم. طعمِ گوشتِ درون بشقابِ شام را به یاد دارم. حالم را بهم می‌زد.. به گونه‌ای که یادش نیز حالم را بهم می‌زند... طعم خونی و مانده‌ای که داشت.. همچنان روی زبان حک شده مادر.. از یاد نمی‌رود که نمی‌رود. آن دوشنبه‌ها را به یاد دارم... آن لحظه‌ای که با دستان نحیف و لاغرت... سفت قاشق نقره‌ای را می‌چسبیدی.. گریه هایم را نادیده می‌گرفتی و گوشت را داخل دهانم با هزار جور دردسر می‌چپاندی.. آن صدای مضحک.. که همیشه به من گوشزد می‌کرد پسری در سن و سال کودکی باید گوشت بخورد... تا که قد بکشد.. مادر به یاد دارم.. زمان هایی که مرا مجبور به خوردن استفراغِ شامِ روز دوشنبه می‌کردی... مادر!!!!!! من... گوشت دوست ندارم..... مادر لطفا... التماست می‌کنم مادر نه..... وایستا.. آه به یاد نداشتم که دیگر نیستی مادر! مادر به یاد نداشتم گوشتِ تنِ تو را پایین آن خیابانِ تاریک خاک کرده‌ام. اما مادر، امروز دوشنبه است و مادرِ من، نیست! مادر می‌دانی... گوشتِ شامِ روز دوشنبه هیچ خوشمزه نبود بلکه انزجار من را نیز بر‌می‌انگیخت.. مثل همیشه از گوشت متنفر بودم و هستم مادر.. اما گوشتِ تنِ تورا چنان با ولع و خونِ اضافی نوشِ جان کردم که بعد آن بیشتر از قبل از گوشت متنفرم... اما من تورا همیشه با خود داشتم... همیشه سایه‌ات را با خود هر زمان و هرجا، حمل می‌کردم. باید به عنوان مجازات گوشتِ مادر عزیزم را شامِ شب آن دوشنبه می‌کردم. آن دوشنبه گذشت و امروز، دوشنبه‌‌ای جدید است. و مادر می‌دانی چه شد؟... تنم، صورتم، دست و پاهایم.... گوشت اضافه درآورده‌اند. مادر تمامش کن! من گوشتِ اضافه‌ی خود را نمی‌پزم. معلومه که نه... مادر نه... نه نه نه.. می‌روم و به پزشک مراجعه میکنم. بله این یک مریضی‌ست و حتما قابل درمان است.. مادر چیزی به یادم آمد... دیشب، بله درسته مادر دیشب... یکدفعه... نه مادر گفتم که یکدفعه! خودم را چنگ زدم.. مادر لطفا. تو مرده‌ای. دیگر وقتی که مردی نباید مرا دعوا کنی مادر... خب تو که می‌دانی.. از گوشت بدم می‌آید و دیشب چنان از گوشتِ تنِ خود منزجر شدم که می‌خواستم آن را بکنم و یا با تمام وجود آن استفراغ کنم... لابد گوشت اضافه‌ی رو تنم به خاطر این است........ مادر گفتم نه! نه! نه.......! من گوشت اضافه‌ی منزجر کننده‌ی تنم نمی‌خورم. مادر التماست می‌کنم.. مرا مجبور نکن به سمت چاقو بروم‌...... مادر من گوشت دوست ندارم. مادر اشک هایم را سرازیر نکن... کندن گوشتِ اضافه‌ نیز درد دارد... حال چه فرقی به حالِ من می‌کند که اضافی باشد یا نه..... مادر می‌ترسم.. نه.. نه.. نمی‌خواهم آن را بکنم ‌و کبابش کنم. مادر! نه!!!!!!!!!!!!!!! قطره قطره، خون روی زمین می‌چکد. گوشت از استخوان با صدایی سوز آور کنده می‌شود. دردش تحملی ندارد. خون می‌چکد و می‌چکد... و از درد، تن بی گوشت روی زمین می‌افتد. دهان، با انزجاری قدیمی گوشتِ خونی را می‌جود. اشک از دیده روان می‌شود... مادر، مزه‌اش مانند گوشتِ توست. <<گوشت>> مطلق.

Repost from Maya's time✨️
--
--

Repost from 私の禁止
توهرکجای‌دنیا‌بری‌بازهم‌مال‌ِمنی‌خاتونم؛
+1
توهرکجای‌دنیا‌بری‌بازهم‌مال‌ِمنی‌خاتونم؛

Repost from N/a
یه حین کار هم ببینید سایز بزرگگگ ۱×۱۷۵ فکر میکنم این تازه بیسه تضمین نمیکنم در آخر کار همین رو داشته باشیم !
یه حین کار هم ببینید سایز بزرگگگ ۱×۱۷۵ فکر میکنم این تازه بیسه تضمین نمیکنم در آخر کار همین رو داشته باشیم !

Repost from N/a
ابعاد این کارها ۱۸ در ۲۴ تکنیک رنگ روغن طرح ها مشابه قابل سفارش است
ابعاد این کارها ۱۸ در ۲۴ تکنیک رنگ روغن طرح ها مشابه قابل سفارش است

Start....

ایولل به محض اینکه اولین پنجره را دیدم مانند مرغ باهم از قفس خواهیم پرید!

بیا باهم بپریم

باد عزیزم امیدوارم خوشحالی قلبت رو لمس کرده باشه چون واقعا برات خوشحالممم😭😭😭

وای تبریک میگممم

Repost from «غریق!»
ببینید کی دو کا شده؟ بادِ من، عزیزِ دل من، نون‌خامه‌ایِ من.

دوباره قلبم می‌لرزد از یادآوری سوگ هایی که از آنها فرار کرده بودم اشک در چشمانم ندارم به سفیدی دیوار را خواهم زد و این چرخه ی عذاب ادامه دارد

فقط آرزو میکنم روزی من رو هم در کنار اون ها در آغوش بگیره

اینقدر که پریدن از قفس کسانی که دوست داشتم دیگه با خاک سرد تنفر نمی ورزم

این آهنگ الان وایب عزاداری میده

تازه دقت میکنم