214
订阅者
+124 小时
+27 天
-630 天
帖子存档
215
_ Hills have eyes, the hills have eyes, Who are you to judge? Who are you to judge?
Hide your lies, girl, hide your lies, Only you to trust,only you.
215
اگر کمی بیشتر در چشمهایش میماندی، شاید هیچوقت مجبور نمیشدی از او بپرسی که دوستت دارد یا نه. بعضی آدمها آنقدر خوب یاد گرفتهاند احساساتشان را پنهان کنند که حتی خودشان هم وانمود میکنند چیزی در قلبشان نیست، اما چشمها، برخلاف لبها، اهل تظاهر نیستند. او میتوانست بگوید "مهم نیستی"، میتوانست ساعتها سرد و بیتفاوت رفتار کند، حتی میتوانست طوری از کنارت بگذرد که انگار هیچ خاطرهای میان شما وجود نداشته، اما کافی بود یک لحظه نگاهش با نگاه تو گره بخورد. همان یک لحظه کافی بود تا تمام آن دیوارهایی که با هزار زحمت ساخته بود، فرو بریزند. در عمق نگاهش چیزی بود که نمیتوانست پنهانش کند. چیزی شبیه دلتنگی، شبیه ترس از دست دادن، شبیه عشقی که آنقدر عمیق شده بود که دیگر به زبان احتیاجی نداشت. شاید خودش هیچوقت اعتراف نکرد، اما تو همیشه میتوانستی آن را ببینی. در نگاههای دزدیدهشدهاش، در مکثهای کوتاهش، در آن لحظههایی که بیدلیل نگاهت میکرد و وقتی متوجه میشدی، سریع چشمهایش را میدزدید. او بلد بود عشقش را پنهان کند، اما نه در چشمهایش. چون درست همانجا، جایی که هیچ کلمهای نمیتوانست حقیقت را تغییر دهد، تو هنوز همان کسی بودی که قلبش هرچقدر هم انکارش میکرد، نمیتوانست از دوست داشتنش دست بکشد._ یگانه
215
_ I am alone at midnight, been tryin' hard not to get into trouble, but I, I've got a war in my mind.
