ch
Feedback
دپارتمان خیال های نیمه جان

دپارتمان خیال های نیمه جان

前往频道在 Telegram

ما به شعر پناه آورده‌ایم، به کلماتی که گاهی از خودِ ما، ما را بهتر می‌شناسند. دپارتمان خیال‌های نیمه‌جان، پناهِ کسانی‌ست که در کتاب‌ها خانه دارند، و در شعرها نفس می‌کشند. از اینجا میشنومتون: t.me/HidenChat_Bot?start=113082587

显示更多
未指定国家未指定类别
446
订阅者
+224 小时
无数据7 天
-1930 天
帖子存档
#معرفی_کتاب زندگی و مرگ شهردار کاستربریج /تامس هاردی داستان مردی به نام مایکل هنچارد است که در جوانی تصمیمی عجولانه و سرنوشت‌
#معرفی_کتاب زندگی و مرگ شهردار کاستربریج /تامس هاردی
داستان مردی به نام مایکل هنچارد است که در جوانی تصمیمی عجولانه و سرنوشت‌ساز می‌گیرد؛ تصمیمی که سال‌ها بعد همچنان بر زندگی‌اش سایه می‌اندازد. سال‌ها بعد، هنچارد به مردی موفق و محترم تبدیل شده و شهردار شهر کاستربریج است، اما گذشته آرام‌آرام دوباره به زندگی‌اش بازمی‌گردد. داستان بیش از آنکه درباره اتفاقات بیرونی باشد، درباره شخصیت انسان، احساس گناه، غرور، حسادت، بخشش و پیامد انتخاب‌هایی است که گاهی یک عمر همراه آدم می‌مانند. فضای رمان جدی، احساسی و تا حدی تلخ است، اما شخصیت‌پردازی عمیق و کشمکش‌های روانی قوی، آن را به یکی از مشهورترین آثار توماس هاردی تبدیل کرده است.

🎉 خب بچه‌ها، یه خبر خوب! به پیشنهاد خودتون، تصمیم گرفتیم از این به بعد تا آخر تابستون، کنار همخوانی کتاب، فیلم هم ببینیم🎬 ی
🎉 خب بچه‌ها، یه خبر خوب! به پیشنهاد خودتون، تصمیم گرفتیم از این به بعد تا آخر تابستون، کنار همخوانی کتاب، فیلم هم ببینیم🎬 یعنی هر از گاهی یه فیلم خوب انتخاب می‌کنیم، با هم می‌بینیم و بعد مثل کتاب‌ها دور هم درباره‌ش گپ می‌زنیم، نظرمون رو می‌گیم، تحلیلش می‌کنیم و از نگاه همدیگه یاد می‌گیریم. حس کردم این می‌تونه گروه رو قشنگ‌تر و زنده‌تر کنه، چون بعضی داستان‌ها روی کاغذن، بعضی‌ها روی پرده، ولی چیزی که جذابشون می‌کنه همون گفت‌وگوهای بعدشه🤍 امیدوارم کنار هم فیلم‌های خوبی کشف کنیم و کلی بحث جذاب داشته باشیم. پ.ن: برای اینکه گروه شلوغ نشه و کیفیتش حفظ بشه، فعلا لینک گروه رو نمی‌ذارم😁بعد از اینکه همخوانی کتاب لاشه لطیف تموم شد، لینک رو برای دوستایی که دوست دارن کنارمون باشن قرار میدم.

🎞️ Now Projecting(ازاین پروژکتور جدیدا) movie: Léon The Professional -گاهی امن‌ترین پناهگاه، انسانی‌ست که خودش هرگز خانه‌ای نداشته🪴

آدم سالم نیازی به آزار دیگران ندارد. تا وقتی کسی از درون در عذاب نباشد، برای بی‌رحمی کردن در حق دیگران انگیزه‌ی کافی ندارد.
آلن دوباتن، گاهی که از نه شنیدن می‌ترسیم

بعد از چند بار کلنجار رفتن با این غزل، بالاخره به نسخه‌ای رسیدم که دوستش دارم😁امیدوارم شما هم باهاش ارتباط بگیرید. راستی نظر (انرژی) فراموش نشود🤍😅 t.me/HidenChat_Bot?start=113082587

نه تمنای رسیدن، نه هراس سفری‌ست آن‌که گم‌کرده خویش است، همیشه به دری‌ست آب، آیینه دریا شدنش را می‌جست موج، از خویش خبر داشت،
نه تمنای رسیدن، نه هراس سفری‌ست آن‌که گم‌کرده خویش است، همیشه به دری‌ست آب، آیینه دریا شدنش را می‌جست موج، از خویش خبر داشت، ولی بی‌خبری‌ست عشق، آیینه اندازه آدم‌ها نیست هر که گم شد، به همان قدر، نمایان‌تری‌ست سال‌ها در پی معنای خودم می‌گشتم آخر آموختم این جست‌وجو خود اثری‌ست گفتم آزاد شدم خندید و خاموش گذشت بند، آن نیست که بر دست بود، بر نظری‌ست
تمرینِ شعر✍️

خب رفقا، انگار جمعمون برای همخوانی دو کتاب لاشه لطیف و بانوی میزان کامل شد. 🤍 منم لینک عضویت این دوره رو برداشتم که مثل همیشه همخوانی شلوغ نشه و بتونیم با یه جمع صمیمی‌تر و باکیفیت‌تر کتاب بخونیم و گپ بزنیم. اگر این بار جا موندین، اصلا ناراحت نباشید، حدود ۵ روز دیگه با شروع دوره‌ی بعدی دوباره لینک رو می‌ذارم و خوشحال می‌شیم اون موقع کنارمون باشید. ترجیح می‌دم به جای یه گروه شلوغ، یه جمع کوچیک داشته باشیم که همه فرصت تعامل داشته باشن و از خوندن کتاب کنار هم لذت ببریم. پس قرارمون از فردا… بریم ببینیم لاشه لطیف بانوی میزان چه چیزهایی برامون کنار گذاشتن📚🌱

ناز بوی من مبادا نا کسان بویت کند با بدان کمتر نشین ترسم که بد خویت کند بوی عطر زلف تو دیوانه سازد عالمی بشکند دستی که قصد لمس گیسویت کند

همخوانی کتاب بعدی یعنی لاشه لطیف از روز پنجشنبه شروع میشه جا نمانید.

از این به بعد سعی می‌کنم برای هر کتابی که می‌خونم، یه ریویوی کوتاه بنویسم و اینجا به اشتراک بذارم. هم برای اینکه برداشت‌هام از هر کتاب ثبت بشه، هم شاید به درد کسی بخوره که قصد خوندنش رو داره یا بین چند کتاب مردده. امیدوارم این ریویوها براتون مفید باشه و اگر شما هم کتاب رو خوندید، خوشحال می‌شم نظرتون رو بدونم🤍 کتاب بعدیِ همخوانی هم لاشه لطیف شد😁

کتاب: #فداکاری_مظنون_X نویسنده: #کیگو_هیگاشینو مترجم: #محمد_عباس_آبادی ناشر: #چترنگ صفحات: ۳۸۴ امتیاز: ⭐⭐⭐⭐☆ (۴ از ۵) فداکاری مظنون X، یکی از اون کتاب‌هاییه که از همون چند صفحه‌ی اول می‌فهمی قرار نیست با یه رمان جنایی معمولی طرف باشی. داستان درباره‌ی یاسکو هانائوکا و دخترش میساتوئه، دو نفری که سال‌هاست از دست شوهر سابق یاسکو، توگاشی، آرامش ندارن. توگاشی مردی بیکار، قمارباز و دردسرسازه که هر بار برمی‌گرده، زندگی این دو نفر رو به هم می‌ریزه. تا اینکه یه شب اتفاقی می‌افته که همه‌چیز رو عوض می‌کنه. در همین بین، ایشیگامی، معلم ریاضی منزوی و نابغه‌ای که همسایه‌ی یاسکوئه، وارد ماجرا می‌شه. مردی کم‌حرف که سال‌هاست بی‌صدا عاشق یاسکو شده و حالا تصمیم می‌گیره بهش کمک کنه. از اون طرف هم کارآگاه کوسانگی به همراه دوست قدیمیش، مانابو یوکاوا (همون گالیله‌ی معروف)، دنبال کشف حقیقتن. از همین‌جا بازی جذاب داستان شروع می‌شه، بازی‌ای که بیشتر از اینکه درباره‌ی پیدا کردن قاتل باشه، درباره‌ی فهمیدن حقیقت پشت ماجراست. به نظر خودِ من کیگو هیگاشینو توی این کتاب یه کار هوشمندانه کرده. برخلاف بیشتر رمان‌های جنایی، از همون اول تمرکزش رو از روی این برمی‌داره که قاتل کیه؟ و سوال مهم‌تری رو جلوی خواننده می‌ذاره: آدم تا کجا حاضره برای کسی که دوستش داره از خودش بگذره؟ همین باعث می‌شه کتاب بیشتر از اینکه فقط یه معمای پلیسی باشه، تبدیل بشه به یه داستان درباره‌ی عشق، فداکاری، وجدان و عدالت. به نظرم بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت کتاب، شخصیت ایشیگامیه. یکی از اون شخصیت‌هاییه که تا مدت‌ها یادت نمی‌ره. یه آدم آروم، گوشه‌گیر و فوق‌العاده باهوش که احساساتش رو هیچ‌وقت به زبون نمیاره، ولی وقتی پای کسی که دوستش داره وسط باشه، حاضر می‌شه کارهایی بکنه که اصلا انتظارش رو نداری. یاسکو هم شخصیت قابل‌باوری داره و تصمیم‌هایی که می‌گیره کاملا قابل درکه. از اون طرف، تقابل ذهن منطقی ایشیگامی با نگاه تحلیلی یوکاوا، یکی از جذاب‌ترین بخش‌های داستانه. هر بار که این دو نفر به هم نزدیک می‌شن، حس می‌کنی داری یه مسابقه‌ی شطرنج بین دو نابغه رو تماشا می‌کنی. یکی دیگه از چیزهایی که خیلی دوست داشتم، فضای داستان بود. هیگاشینو بدون اینکه زیادی وارد جزئیات بشه، یه تصویر واقعی از زندگی روزمره‌ی توکیو می‌سازه، آپارتمان‌های کوچیک، خیابون‌های ساکت و آدم‌هایی که هر کدوم بار سنگینی روی دوششونه. همین فضای ساده باعث می‌شه اتفاقات داستان واقعی‌تر به نظر برسن. راجع به ترجمه هم بخوام صحبت کنم باید بگم که، ترجمه‌ی محمد عباس‌آبادی هم واقعا خوب از آب دراومده. متن روانه، دیالوگ‌ها طبیعی‌ان و اون تعدادِ اندک پانویس‌ها هم به فهم بهتر فضای ژاپنی داستان (کُرسی خودمون😅) کمک می‌کنن، بدون اینکه حوصله‌ی خواننده رو سر ببرن. (چون واقعا تعدادشون کمه!) البته کتاب بی‌نقص هم نیست. ریتم داستان مخصوصا توی بخش‌های میانی یه کم کند می‌شه و بعضی از بحث‌های منطقی و علمی شاید برای همه جذاب نباشه. اگه دنبال یه رمان پر از تعقیب‌وگریز و هیجان لحظه‌ای باشی، احتمالا این کتاب اون چیزی نیست که انتظارش رو داری. ولی اگه از داستان‌هایی لذت می‌بری که بیشتر از هیجان، ذهنت رو درگیر می‌کنن، احتمالا عاشقش می‌شی. برای من، فداکاری مظنون X بیشتر از اینکه یه داستان قتل باشه، یه داستان درباره‌ی آدم‌ها بود درباره‌‌ی اینکه عشق، فداکاری و وجدان گاهی آدم رو به جاهایی می‌رسونن که مرز بین درست و غلط دیگه اون‌قدرها هم واضح نیست. این کتاب بعد از تموم شدنش هم دست از سرت برنمی‌داره. مدام به تصمیم‌های شخصیت‌ها فکر می‌کنی و از خودت می‌پرسی: اگه جای اون‌ها بودم، من چه کاری می‌کردم؟ امتیاز: ۴ از ۵ به نظرم فداکاری مظنون X یکی از بهترین رمان‌های معمایی و روان‌شناختیه که خوندم. شخصیت‌پردازی، ایده‌ی داستان و پایان‌بندیش واقعا عالیه، اما ریتم نسبتا کند بعضی فصل‌ها باعث شد نتونم بهش نمره‌ی کامل بدم. با این حال، اگه اهل رمان‌های معمایی باشی، بعیده از خوندنش پشیمون بشی.

دقت داشته باشید که این کتاب‌ها در کنار کتاب اصلی همخوانی می‌شن. هدفمون اینه که هم تعامل بیشتری بین بچه‌ها ایجاد بشه و هم بار مطالعاتی‌مون افزایش پیدا کنه. اگر فرصت نمی‌کنید کتاب اصلی رو همراه ما بخونید، می‌تونید از همین کتاب‌های جیبی شروع کنید و کنارمون باشید. از طرفی چون حجم این کتاب‌ها کمه، تا زمانی که کتاب اصلی به پایان برسه، می‌تونیم چند تا از این کتاب‌ها رو هم به‌صورت موازی و با هم تموم کنیم.

لینک همخوانی این دوره:

بعضی وقتا آدم فکر می‌کنه یه حس، فقط مال خودشه… بعد یه بیت از سایه می‌خونه و می‌فهمه یکی سال‌ها قبل، دقیقا همون درد رو زندگی کرده. نمی‌دونم سایه شعر می‌گفت یا حالِ دلِ همه‌ی ما رو می‌نوشت… هر وقت دلت می‌گیره، یه بیتش پیدا می‌شه که انگار برای همون لحظه نوشته شده.

بازم سایه میگه که: دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من، گر از قفس گریزم، کجا روم؟ کجا من؟

سایه به جاش میگه: در این سرای بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند به دشتِ پُرملالِ ما، پرنده پر نمی‌زند

به شانه ام زدی. که تنهایی ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ایی!؟ تکاندن برف،از شانه های آدم برفی؟ اینو داشته باشید !