it boy
前往频道在 Telegram
2 413
订阅者
+824 小时
+147 天
+1430 天
帖子存档
2 417
Repost from آرومایِقهوهیِتو؛
و اما عزیز من کاش کمی تاب میاوردی تا به تو بگویم باز، که خانهای میشناسم ، دور و در نقطهای کور از خیال ناآرام شب های تو .
که در گوش تو بخوانم باز چه عیبی دارد ، نشنیدن ،ندیدن، به حال خود گذاردن با چشم باز در چاه افتادن اگر تنها یک بار هوای سینهیِ تو آسوده دمیده شد!
که در دست تو پیدا کنم باز دست هایِ خسته و امیدوار خودم که میدود ، با اشک ، با آه ، با چشمی پریشان به سویِ کورسویی از زندگانی مبادا از یاد ببری زیستن را .
