Οὐρανία
前往频道在 Telegram
213
订阅者
+224 小时
+57 天
+1030 天
帖子存档
213
+8
در جایی از نوشته های *بلینسکی، اندیشهای عمیق و قابل تأمل وجود دارد که به تضاد میان رفتار "پستفطرتها" و "انسانهای باوقار" میپردازد. نکته کلیدی این است که پستفطرتها با انسانهای باوقار به شیوهای که شایسته خودشان است (یعنی با پستی و فرومایگی) رفتار میکنند، اما انسانهای باوقار با پستفطرتها به شیوهای که شایسته خودشان است (یعنی با نجابت و احترام) رفتار میکنند. این رفتار دوگانه، به پستفطرتها امکان میدهد تا در این تعامل، پیروز شوند.
احمق از دانا خوشش نمیآید، ناآگاه از آگاه، بیادب از باادب و ...
و این افراد، نفرت، حسادت و احساس حقارت درونی خود را پشت نقابی از سادگی ظاهری پنهان میکنند؛ عباراتی مانند «من آدم سادهای هستم...»، «من از فلسفهبافی خوشم نمیآید»، «همه اینها تصورات آرمانی است» را به کار میبرند تا در دل، خصومت و احساس حقارت خود را پنهان سازند.
✍🏾دمیتری لیخاچف
*ویساریون گریگوریویچ بلینسکی، منتقد ادبی، فیلسوف و زبان شناس شهیر روس بود.
دمیتری لیخاچف زبانشناس و نویسنده اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود.
213
+1
• پیش از آنکه من کارم را شروع کنم، مجسمه، درون قطعهی مرمر کامل شده است. آن پیکره همانجاست؛ من فقط باید سنگهای اضافی را کنار بزنم.
👤میکل آنژ
" بردهها" در حالتی دراماتیک قرار دارند و گویی خودشان نیز در تلاشند تا از توده سنگی که آنها را محصور کرده است بگریزند. میکل آنژ اغلب آثارش را ناتمام رها میکرد؛ یا به این دلیل که دیگر نیازی به ادامه کار نبود، یا صرفاً به این خاطر که برایش جذابیت خود را از دست داده بودند. این ناتمامی، خود نمادی از تلاش بیپایان برای رهایی و آزادی است.
213
"𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐲𝐢𝐧𝐠 𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞"
𝐒𝐜𝐮𝐥𝐩𝐭𝐨𝐫 | 𝐌𝐢𝐜𝐡𝐞𝐥𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥𝐨, 𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝟏𝟓𝟏𝟑-𝟏𝟓𝟏𝟔
مجسمه" برده در حال مرگ" اثر میکل آنژ، که بین سالهای 1513 تا 1516 خلق شده است، تجسمی از درد و تلاش برای رهایی است.
" در حالی که لرزشی مرگبار او را در بر گرفته، با تمام وجود سعی میکند تا بدن خود را از این وضعیت رها کند؛ شاید او به خوبی میداند که نمیتواند زنجیرهایش را پاره کند، اما نیازی عمیقتر از عقل و منطق او را به این عمل وامیدارد؛ آرزوی آزادی در وجودش شعلهور است."
دو مجسمه، "برده شورشی" و "برده در حال مرگ"، از جمله تندیس هایی در آرامگاه ژولیوس دوم بودند، اما در نهایت به لوور منتقل شدند. این آثار زیبا و سرشار از تراژدی، رویکرد منحصر به فرد میکل آنژ به مجسمهسازی را به نمایش میگذارند. او بر این باور بود که اشکال، تنها درون بلوک مرمر محبوس شدهاند و وظیفه هنرمند این است که با حذف سنگهای اضافی، آنها را آزاد کند. برخلاف دیگر مجسمهسازان همعصر خود، میکل آنژ تنها از یک سمت، سنگ مرمر را میتراشید، گویی در تلاش بود تا موجودات زندهای را از دل سنگ بیرون بکشد. او بارها اشاره کرده است که مجسمهساز تنها تصویر پنهان شده در سنگ را آزاد میکند.
🔻🔻🔻
213
©𝐋𝐮𝐜𝐚 𝐆𝐢𝐨𝐫𝐝𝐚𝐧𝐨
𝐌𝐚𝐫𝐲 𝐌𝐚𝐠𝐝𝐚𝐥𝐞𝐧, 𝟏𝟔𝟔𝟓.
مفهوم «𝐀𝐦𝐨𝐫 𝐅𝐚𝐭𝐢» یا «عشق به سرنوشت»، هرگز به معنای تسلیم در برابر تقدیر یا تن دادنِ منفعلانه به پیشامدها نیست؛ بلکه دعوتی است برای عاشقانه زیستن با روایتی که «من» ، نویسنده و بازیگرِ آنم.
این عشق، نوعی بیداری خودآگاهانه است؛ فهمِ این حقیقت که هرآنچه بر من میگذرد، بخشی جداییناپذیر از هستیِ من است و من در پدید آوردنِ این روایتِ بی وقفه، سهمی بنیادین دارم. در این نگاه، حتی خطاها و لغزشهایم قابل احترامند؛ چرا که همان پیچوخمهایی هستند که قصه مرا منحصربهفرد کردهاند.
من این داستان را، با تمامِ فراز و فرودهایش، عاشقانه در آغوش میکشم؛ چرا که این روایت، تمامِ حقیقتِ من است. این منم، و این، سهم منحصر به فرد من از جهان.
✍🏾ژینت پاریس
213
🗯 افرادی که از تنهایی وحشت دارند معمولا می کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه ی بین فردی تسکین دهند.
آنها نیازمند حضور دیگرانند تا هستی خود را به اثبات برسانند؛ آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آنکه می خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند؛ در پی روابط جنسی متعدد که کاریکاتور یک رابطه ی اصیل است، هستند.
خلاصه اینکه فردی که درحال غرق شدن در اضطراب تنهایی ست، مایوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند.
این دست انداختن به سوی هر رابطه، چیزی نیست که او بخواهد، بلکه از سر ناچاری چنین می کند؛ و رابطه ی حاصل از چنین شرایطی برای ادامه ی بقاست نه برای دستیابی به رشد و تکامل.
طنز تلخ ماجرا اینجاست: آنان که مایوسانه نیازمند آرامش و لذت حاصل از یک رابطه ی اصیلند، درست همان هایی هستند که کمتر از هرکسی قادر به برقراری چنین ارتباطی هستند.
📖 روان درمانی اگزیستانسیالیسم
✍🏾 اروین یالوم
🔄 سپیده حبیب
213
+6
©𝐌𝐚𝐫𝐢𝐨 𝐃𝐞 𝐁𝐢𝐚𝐬𝐢 (𝟏𝟗𝟐𝟑-𝟐𝟎𝟏𝟑) — 𝐚𝐧 𝐈𝐭𝐚𝐥𝐢𝐚𝐧 𝐝𝐨𝐜𝐮𝐦𝐞𝐧𝐭𝐚𝐫𝐲 𝐩𝐡𝐨𝐭𝐨𝐠𝐫𝐚𝐩𝐡𝐞𝐫. 📷
" گفتگو"
[زن]
آیا پیشانیام بود که بوسیدی یا لبانم؟
هیچ ندانستم
—تنها صدایی روحانگیز شنیدم
و مِهی تاریک
که پردهای کشید در برابر چشمان بهتزدهام.
[مرد]
با شتاب بوسهای زدم بر پیشانیات،
زیرا مدهوش عطر نفسهایت
باید در آغوشت میافتادم
و دیگر چیزی به یاد ندارم :
—تنها صدایی روحانگیز شنیدم
و مِهی تاریک
که پردهای کشید در برابر چشمان بهتزدهام.
آیا پیشانیام بود که بوسیدی یا لبانم؟
✍🏾 یاروسلاو سایفرت
یاروسلاو سایفرت (Jaroslav Seifert) (زاده 23 سپتامبر 1901 – درگذشته 10 ژانویه 1986) روزنامه نگار و شاعر اهل کشور جمهوری چک برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1984 بود.
213
🗯 دانش بیش از حد باعث پریشانی، آشفتگی ذهنی و در نهایت تباهی می شود. اغلب ندانستن بهتر از دانستن است. داشتن درک، بهتر از اندوختن دانش است. شما باید حداقل های لازم را بدانید، اما باید تا حد امکان درک کنید. دانش، منفعل است. درک، فعال است. دانش، چیزی است که دیگران به دست آورده اند. درک، چیزی است که خودتان به دست می آورید. دانش، مالک است، درک؛ خالق است.
✍🏾 الکساندر زینوویف
نویسندۀ طنزپرداز، فیلسوف، روزنامهنگار و ریاضیدان روس. در خانوادهای فقیر، متولد شد. او نویسندهای پرکار بود و حدود چهل کتاب در موضوعات مختلف مانند ادبیات، فلسفه، ریاضی و ... نوشت.
