ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

ʟᴀsᴛ ɴɪɢʜᴛ

ʟᴀsᴛ ɴɪɢʜᴛ

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别
180
订阅者
-224 小时
-37 天
-2830 天
帖子存档
sticker.webp0.14 KB

And this city is full of sadness .
And this city is full of sadness .

بهمن تموم شد، ولی زمان توی دی‌ماه متوقف شده.

‏بیچاره جوان ایرانی که آرزویش یا جنگه یا مرگ.

ما گفتیم دخل و خرجمون با هم نمیخونه سفره‌مون کوچیک شده اونا اومدن آدمای سر سفره رو کم کردن

the need :

It looks exactly like the moon. Especially when her laughs.

تو دنیا رو با چشمات میبینی من دنیا رو تو اونا.

فرزند ایران و جان فدای میهن.

sticker.webp0.11 KB

رفتم به دریا اما دریا معمولی نه.. دریای چشمانت؛ قدم زدم، قدم زدم ولیکن غرق نشدم رنگ دریا آبی روشن بود.. بی خطر، درخشان... مجذوبم کرد! جلوتر که رفتم و ادامه دادم آن رنگ آبی تیره شد نفهمیدمو زیر پاهانم خالی شد و غرق در چشمانت شدم هرچه دست و پا زدم فایده ای نداشت.. که نداشت و در زندان چشمانت زندانی شدم

سیگار و تَرک کردم بکشم ناز تورو

ولنتاین؟ ما عزادار عشق هایی هستیم که بی گناه پر پر شدن .

Happy valentine💔.

سرتو بالا بگیر کی میگه حقت نی؟ ادامه بده حتی، سختیا کردت زیر

آدم به چیزی که بخواد نمیرسه؛ به چیزی میرسه که براش بجنگه.

آسمون قشنگه چون بچه هامون مهمونشن!
آسمون قشنگه چون بچه هامون مهمونشن!

گویی خدا هم خواب هست و این فریاد هارا نمیشنود.

کف خیابان پر از خون بود و شهر دیگر نفس نمی کشید آدم ها کنار هم ایستاده بودند اما هر کدوم توی تنهایی خودشون دفن شدند بین جنازه ها پدری می دوید و صدایش میلرزید : سپهر بابا کجایی؟.. اسم بچه اش را صدا میزد و هر بار که جوابی نمی گرفت یه تیکه از وجودش می مرد جنازه ها فقط بدن نبودند رویاهای ناتمام بودند که کنار هم افتاده بودند مادر مبین بچه اش گرسنه از خونه زده بود بیرون او با شکم خالی گفته بود زود برمیگردم اما برنگشت مادر موند و ظرف خالی خونه ی ساکت و یک انتظار بی پایان. یه انسان سه روز لای جنازه های دیگر نفس میکشید بدون صدا، بدون کمک، مرگ از کنارش رد شده بود و او را رها کرده بود پدری از جنازه ی فرزند خودش گذشت و از بزرگترین درد دنیا عبور کرد تا جون یک نفر دیگر را نجات بده آن پدر ثابت کرد هنوز انسانیت نفس میکشه حتی وقتی همه چی مُرده ایران یک کشور خسته و عزاداره.. آدم هاش جلوی چشم هم تیر خوردند نه فرصت فرار داشتند نه فرصت خداحافظی خیلیا به امید اینکه برمیگردن خونه دیگه برنگشتن... چه پدر هایی که یک شبه پیر شدن و چه مادر هایی که یک شبه مردند و فقط نفس کشیدن را ادامه دادند پدر هایی که تا دیروز ستون خانه بودند حالا با دست های لرزان و پاهای بی جان عکس بچه هایشان را بغل می گیرند چه مادرهایی که هنوز بوی لباس بچه هایشان را میشناسند، هنوز ناخوادگاه صدایشان میزنند، هنوز بشقاب اضافه میذارند آن شب ها حس عجیبی در هوا معلق بود سنگین تر از دود، سنگین تر از سکوت تمام مردم کنار هم دونه به دونه گلوله میخوردند اما کسی نمیتوانست کاری کند چون نفر بعدی که گلوله به بدنش اثابت میکرد خودش بود صحنه ی دلخراشی ست وقتی ببینی مغز یک انسان وسط خیابان افتاده است صدای جیغ و صدای فریاد ها نمیتوانن کاری کنن دختر و پسر بچه هایی که پدر مادر هایشان را از دست دادند سخت است تصورشم سخت است . امسال دیگر عید نیست هر سال مردم برای دیدن هم به خانه ها میرفتند با لبخند و خوشحالی.. اما این بار دیگر این گونه نیست عید امسال بوی عزا میدهد، بوی خون بوی غم جوانان.. امسال خیلیا به جای اینکه کنار هم در خانه سال را تحویل کنند یا دنبال جنازه بچه هایشان میگردند یا کنار سنگ قبر بچه هایشان نشسته اند یا بچه هایشان را اعدام میکنند گفته بودن سر بی گناه تا پای دار میرود اما بالای دار نمیرود اما ایندفعه همچین چیزی نبود سرهای بی گناه هم تا پای دار رفتند هم بالای دار.. بعضی چیز ها دیگر درست نمیشود این غم میمونه و جا خوش میکنه و ادم رو پیر و پیر تر میکنه نه زمان درستش میکنه نه عادت خیلیا از بین ما رفتند اما یادشان برای همیشه در دل های ما می ماند . #دست_نوشته -میلاد

غم‌انگیز نیست، عزیزِ من؟ که این‌جا در خاورمیانه برای یک زندگی معمولی و کمی نان گرم، باید بمیری؟