Opia-
前往频道在 Telegram
«غرق در رویای خویش🧌🍸.» -فکرهایی که جایی جز اینجا جا نمیشوند. حرف زدن با من؟ t.me/HidenChat_Bot?start=6671989494
显示更多未指定国家未指定类别
2 852
订阅者
-1924 小时
-407 天
+14830 天
帖子数量
数据加载中...
反应
评论
Telegram 星星
按以下排序的热门帖子
数据加载中...
发布分析
帖子 | 浏览量动态 | |||||
ای اهالی سرزمین خاموشی،
مرگ مگر چیزی غیر از لحظات خفقان آدمی در غمهایش نیست؟
مگر نه آنگاه که اندوه، آهستهآهسته در رگهای آدمی رسوخ میکند و هر تپش قلب را به اعترافی ناگفته بدل میسازد، چیزی درون او پیش از آنکه خاک را بشناسد،
به خاموشی میگراید؟
چه بسیار آدمیانی که هنوز در کوچههای شهر راه میروند، هنوز به پنجرهها سلام میکنند، هنوز نام خویش را بر زبان میآورند، اما سالهاست که درونشان، چراغی، بیآنکه کسی ببیند، خاموش شده است.
شما را چه شد، ای ساکنان آن سوی سکوت، که اینچنین
با اندوه خو گرفتهاید؟
چه کسی نخستین سنگ را در چاهِ قلبتان انداخت و بعد، صدای افتادنش را زندگی نامید؟
و انسان از همان روزی پیر میشود که دیگر از دردهایش شگفتزده نمیشود. از همان لحظهای که رنج، به جای آنکه مهمانی ناخوانده باشد، صاحبخانه میشود و آدمی برای حفظ سقف پوسیدهٔ خویش، به دیوارهای نمکشیدهاش دل میبندد.
و چه مضحک است این میل غریب ما به ادامه دادن.. گویی در انتهای هر شب، زندگی صبحی به ما بدهکار است.
ما بر لبهٔ تاریکی میایستیم و به مشتی خاطره چنگ میزنیم، نه از آن رو که خاطره نجاتمان میدهد، بلکه چون دست خالی، حتی برای افتادن نیز بیش از اندازه تنهاست.
اما شما، ای اهالی سرزمین خاموشی، آیا هرگز از خود پرسیدهاید چرا سکوت چنین صدای بلندی دارد؟ چرا بعضی شبها، هیچ فریادی شنیده نمیشود و بااینحال، تمام اتاق از فریاد پر است؟
'سکوت، زبانِ زخمهاییست که آنقدر قدیمیاند که دیگر حوصلهٔ سخن گفتن ندارند.'
و شاید تمام تراژدی انسان همین باشد: ما در جهان، به دنبال معنایی میگردیم که هیچ قولی برای معنادار بودن نداده است. آسمان، بیاعتنا بر فراز ما ایستاده. زمین، نام مردگان را بیهیچ پرسشی در خود فرو میبرد و زمان، بیآنکه حتی سر برگرداند، از روی تمام ما عبور میکند.
بااینهمه، هنوز کسی در تاریکی پنجرهای را باز میکند، تا طلوع امید را ببیند.
هنوز دستی، لرزان و خسته، پرده را کنار میزند و به آسمانی نگاه میکند که شاید هیچ پاسخی برای او ندارد. شاید همین نگاهِ بیپاسخ، سرسختترین شکلِ امید باشد. نه امید به اینکه جهان روزی مهربان خواهد شد، بلکه امیدی کوچک و لجوج به اینکه، با وجود تمام بیرحمیِ جهان، هنوز چیزی در ما هست که نمیخواهد خاموش شود. پس منتظر طلوع میماند.
اگر روزی دوباره مرا در سرزمین خاموشی دیدید، نامم را صدا نزنید. فقط اندکی سکوت کنید.
شاید در آن سکوت، صدای قدمهای انسانی را شنیدید که تمام عمر میان مرگ و زندگی سرگردان بود و سرانجام فهمید که گاهی زنده ماندن، نه پیروزی بر تاریکی، که تنها امتناعِ آرامِ یک شعله از پذیرفتنِ باد است.
و من هنوز، در انتهای این شب، به همان شعله نگاه
میکنم. نه چون میدانم صبح خواهد آمد، بلکه چون هنوز نمیدانم چرا باید چراغ را خاموش کنم.
عَین. | 12 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
پلیلیست سایه اونقدر قشنگه که دلتون میخواد آهنگاشو بغل کنین. | 24 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
حالا خدانکنه...ولی پاره ایی🙏🏿 | 32 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
https://t.me/AboutBlueAraThoughts/16032
ای الهی خفه شم کون دوتامون پارس 🙏🏻❤️ | 30 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
:))بلاکت کرده زن | 29 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یچیزایی که دوساعت به سقف بعدش خیره شده بودم | 29 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
دلم برا شبایی که تا نزدیکای صبح اینجا آهنگ میذاشتم و چند نفری همراهیم میکردن آهنگارو گوش میدادیم،تنگ شد. | 29 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
جوابی که قبلا دادم رو یادته؟همون🤙🏿 | 28 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
https://t.me/AboutBlueAraThoughts/16024 الان میرم همجا آبروتو میبرم که پدوفیلی | 27 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ببین چیا گفتی | 22 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 | 20 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
https://t.me/AboutBlueAraThoughts/16022
بحث غیبت به پا بود که یهو دیدم مامان دوستم بلاکم کرد 🤣🤣🤣🤣 | 19 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
اول تو | 19 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
https://t.me/AboutBlueAraThoughts/16021 خفه بابا | 17 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
چیکار کردی؟؟؟ | 12 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
مگه بهت نگفتم من پدوفیلم دور ورم نباش؟ | 15 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
بفرمایید توو | 16 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
منم نمیدونم بخدا یجوری امشب ریدم بخدا خودمم توشوکم🤣 | 30 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
پیرمرد | 30 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
تق تق- | 29 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

