325
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
327
the burden of memory is too heavy to handle. everything i've dear has been changed, corrupted, vanished or died with time and now only exists in my mind. I live to carry these echoes within me into the future. call it nostalgia, but i know in my heart that it must be more than that.
327
و بدرودی غمانگیز با صبحهای گرم، نور آویز از پرده، موسیقیهای راك، لاک مشکی، سرسره، توت و تمشک، پیراهنهای نازک، سهگانهی راههای آزادی، چای سبز به وقت غروب و سایههایی که هر روز به روی پلک بوسه میزدن و آلفرد عزیزم که امسال چندان نتونست پابهپام بیاد.
