Dreamreborn.
前往频道在 Telegram
814
订阅者
-324 小时
+907 天
+7530 天
帖子存档
813
خواب دجال و دیدم حالا بذارید بگم
اولش توی یه جایی بودیم که هیچکس حجاب نداشت ولی وایب حرم رو میداد فکر میکردم اینجا حرمه
بعد خیلی آدم بودن شبیه به قصر بود بالا که بودم یهو اسممو صدا زدن از پله هایی که شبیه پله های قصر بود اومدم پایین همه برام دست میزدن و مامانم عجیب بهم نگاه میکرد رسیدم پایین یه ورودی بود که اونجا بالشت های طلایی و سفید گذاشته بودن منم رفتم روی بالاترین بالشت که کلا طلایی بود نشستم رو به همه ی کسایی که اونجا بودن بعد یکی بهم گفت با دقت به اطرافت نگاه کن شبیه داییم که فوت کرده بود بعد من اطرافمو نگاه کردم جعبه های طلایی بودش کلا وایب قرآنی داشت نمیدونم چرا پشت سرم یه پارچه بود شبیه پارچه های توی محرم پارچه رو کشیدم کنار دجال و دیدم کنار چهره دجال یه آیه قرآنی بود اسم خودم رو یادمه بین آیه ها بود اسم یه نفر دیگه هم بود که یادم نمیاد هرچی فکر میکنم یهو همه سجده کردن منم رفتم عقب و سجده کردم که دجال ظاهر شد من نمیدونم ترسیده بودم یا نه ولی حس ترس نداشتم اما وقتی دجال میومد جلوم من عقب عقب میرفتم
