ch
Feedback
اُتاق‌ِآبی.

اُتاق‌ِآبی.

前往频道在 Telegram

𝒔𝒉𝒆 𝒘𝒂𝒔 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝒗𝒆𝒍𝒗𝒆𝒕🌊🫐 @BioBLUEROOMbot

显示更多
未指定国家未指定类别
303
订阅者
无数据24 小时
+77 天
+10230 天
帖子存档
بله من به همه احترام میذارم بجز اون انسان ناخلف و دیوزاد و سیه روحی که عرزشیه. ننگ بر تو باد. لطفا اگه عرزشی هستین و طرفدار این مملکت نکبت‌بارید لفت بدین🙏🏻

اینقدر خانمای خوشگلی جوین شدن که واییی🫠❤️‍🔥

- این پیام رو فور کنید تا بزارمتون توی فولدر🪷 .
- اینجا جوین باشید چک میشه .

فور بفرمایید: براساس وایب چنلتون یه حرف بهتون بزنم شاید نیاز داشته باشید:)
جوین باشی قشنگ تره

`°○☆سلام. این پیامو فوروارد کنید با توجه به وایب چنلتون بهتون لیریک یک موزیک رو تقدیم کنم. 🌀⭐️

Googoosh-Mordab-256.mp38.19 MB

Repost from KAİZEN
اگه یه روز برگشتم و وانمود کردم نمی‌شناسمت، باورم نکن. احتمالا هنوز دوستت دارم، فقط نمی‌خوام دوباره چیزی رو که برای نجاتت خراب کردم، درست کنم. https://t.me/bioBLUEROOM

Repost from KAİZEN
سلام، اگه دوست دارید این پیامو فوروارد کنید تا یک ″پیام آخر قبل از ناپدید شدن″ براتون بنویسم.

سلام. اگه اینجا مورد علاقتونه این پیامو فوروارد کنید. ازتون فور میکنم و تو چنلای جدید نقلی جوین میشم.⭐️

بادبان‌ها را بسوزانید و دریاها را به زنجیر بکشید؛ بگذارید این تلاطمِ بی‌حاصل در ژرفای تاریکی مدفون شود. موج‌ها را پیش از رسیدن به ساحل خاموش کنید و نام تمام جزیره‌ها را از خاطر نقشه‌ها پاک سازید. وقتی در سینه، بندری برای لنگر انداختن نمانده است، تمام اقیانوس‌های جهان چیزی جز گودال‌های عمیقِ اشک نیستند.

ممنونممم✨🤍

Repost from N/a
این پیام رو فور کنید، تا منم بر اساس حسی که از چنلتون می‌گیرم، توی سه کلمه توصیفتون کنم. 🌿

Repost from a
این متن رو فوروارد کنید من هم یک پست از شما فوروارد میکنم و نظرم رو هم راجب اون پست میگم.
جوین بودنتون اهمیتی نداره اما باعث افتخاره.
تا 23:00 شب وقت دارید.

ممنونم از اشاره‌ای که داشتین؛فکر میکردم فقط خودم سر این چیزا اینقدر حرصی میشم.

Repost from N/a
درود به نیم‌فاصله، درود به علائم نگارشی، درود به کسره، درود به تمیز نوشتن.

https://t.me/towardsyou_ir عسلیا یه سر به اینجا هم بزنید🤍

من در جستجوی تو نیستم، من در جستجوی آن حفره‌ای هستم که تو با رفتنت در روحم باقی گذاشتی. حفره‌ای که حالا از آن، بادهای سردِ می‌وزد. آیا می‌دانی؟ من حتی از خودمان هم می‌ترسم؛ از آن نسخه‌ای از تو که در من زنده مانده و هر شب، با انگشتانی از یخ، روی دیواره‌های حافظه‌ام، نامت را حک می‌کند. ما دو جنایتکارِ یک قصهٔ فراموش‌شده‌ایم؛ قصه‌ای که در آن، عشق، تنها بهانه‌ای بود برای شروعِ یک جنگِ بی‌پایان.