سقوط یک ستاره
前往频道在 Telegram
ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشتهای کنتس آمده، شاپم @sumoonshop
显示更多未指定国家未指定类别
534
订阅者
-424 小时
-227 天
-7230 天
帖子存档
بیا بریم سیگار بکشیم من انقدر میکشم تا آخرین نفس هام رو هم دود کنم، تو به سوختن من نگاه کن.
شاید همین نسخه درست ترین ابعاد وجودیتم است، در همان غار باز هم زنجیر شده به همان کهنه زخم های قدیمی. به دور از آدمی به دور از هر چیزی با سنگینی محکمی که روی قلب احساس میکنی. و شاید به راستی حقیقت همین است.
اگر فقط میشد تمام احساساتم را بالا می آوردم قلبم را از سینه بیرون میکشیدم و تنهایی را برای ابدیت برمیگزیدم گویی همسری ابدی دارم تا به آغوشش بروم و همانجا با گوری که به دوش میکشم، بمیرم.
باران میبارد و عزیزکم من نفس را در سینه حبس کرده ام تا تکه تکه خرده فروپاشیده های پیکرم، فرو نریزد.
حوصله هیچکس و هیچ چیز و هیچ کار را ندارم، به صدای باران گوش میدهم و منتظرم تا ساعت بگذرد.
از آدم هایی که چالش میذارن و وسطش ول میکنن بدون هیچ توضیح یا معذرت خواهی متنفرم. چقدر میتونی بی مسئولیت باشی؟!
I wish people were either made of actions or made of words not this restless in between.
برایم بنویس، من صمیمانه نوشته هایت را میخوانم حتی اگر نامی از من در آن نبرده باشی اگر نامه ای بنویسی که تماما از شرح و حال گذشته و سختی باشد، من گوش میشوم برای درد هایت برای رنج هایت برای هرآنچه کسی در آغوشش نگرفت. و تو میتوانی تکه های آخر روشنایی وجودم را داشته باشی، حتی اگر به آن معنا باشد که باید در تاریکی مطلق زیستن را از سر گیرم. برایم امشب در پاریس بنویس.
- کنتس
نمیدانم عزیزجان همه چیز نقاب و تظاهر است؛ فحش و ناسزا هم دردی را دوا نمیکند. اوضاع فلاکت بار است و باید لبخند بر لب بنشانی شعر های عاشقانه ببافی و زندگی را دوست بداری.
