ch
Feedback
سقوط یک ستاره

سقوط یک ستاره

前往频道在 Telegram

ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشت‌های کنتس آمده، شاپم @sumoonshop

显示更多
未指定国家未指定类别
538
订阅者
无数据24 小时
-187 天
+8630 天
帖子存档
Pomme - Soleil soleil.mp36.09 MB

ای کاش دنیا و زندگی و لحظات ما‌را فراموش می‌کردند، ثانیه های خوب در قلبمان ابدی می‌شدند. خنکی جریان آب، طراوت بخش‌ وجودمان می‌شد. ستاره ها و آسمان و جنگل را می‌دزدیدیم. ای کاش ما هم سبز می‌شدیم.

امروز پری جنگل به سراغم آمد و کنار گوشم زمزمه کرد، زندگی هنوز ادامه دارد.

photo content
+1

شاید فردا دوباره از خواب برخیزم، جام قهوه‌ام را در دست بگیرم و وانمود کنم که اوضاع دارد طبق میلم پیش می‌رود. شاید دوباره در جستجوی خورشیدی باشم که هرگز سهم خون‌آشامی چون من نبوده.

چه بدانم مثلا در حال رومنتسایز کردن زندگی هستم خیر سرم.

احساس می‌کنم گرما دارد مستقیم مرا به سمت تابوتم هل می‌دهد و در مسیر، قطره قطره رگ‌هایم را خشک می‌کند. راستش دیگر مطمئنم زندگی قصد کشتنم را ندارد.اگر داشت، کار را خیلی زودتر تمام می‌کرد؛ به نظر می‌رسد ترجیح می‌دهد آرام‌آرام از این نمایش مضحک لذت ببرد.

نمی‌دانم دیگر تمام شدی، آرشیوت کردم.

بانوی محبوبم از من می‌پرسد: « کدام مرگ مهربان تر است؟ هر شب یک سیگار، یا یک شب سیگار های بسیار؟ لبخند می‌زنم و جوابم مشخص است: « عزیزم، مثل آن می‌ماند که بپرسی ترجیح می‌دهی هرشب یک خون‌آشام از تو یک جرعه خون بنوشد، یا ماهی یکبار سی نفرشان مهمانی بگیرند و تو را سوگلی عزیز کرده بدانند. در هر دو حالت اوضاع، چندان امیدوار کننده نیست.» اضافه نمی‌کنم که واضح است هیچکدام در فهرست تفریحات سالم قلعه ثبت نشده اند. فقط با لبخند ادامه می‌دهم: «مرگ معمولا به مهربانی شهرت ندارد عزیز‌کم.»
یادداشت‌های کنتس دراکولا، شماره ۱۸٬۶۳۷

Barbara Pravi - Prière pour reconstruire.mp39.54 MB

چرا همه آدم های دنیا به صورت کاملا اتفاقی تصمیم گرفتن لیلیوم گل مورد علاقشون باشه؟

این فضای خفقان آور، این هوای ابری، این تختی که من را بیشتر در خود فرو میکشد و کار هایی که به تعویق می افتند؛ با خودم فکر می‌کنم چگونه باید ادامه داد؟ هیچ کتاب کهنه ای پاسخی برایش ننوشته و هیچ دیواری در قلعه رازش را بر زبان نیاورده است. زندگی که سراسر اشتیاق نیست، می بایست ادامه داد، با بی حوصلگی، خستگی و فرسودگی. گاهی تنها کاری که از دست آدم برمی‌آید همین است؛ ادامه دادن وقتی هیچ رمقی برای ادامه دادن باقی نمانده.

هیولا اگر از تو در برابر خودش محافظت کند، قدیس نمی‌شود. هیولا فقط هیولایی‌ست که آن شب، گرسنه نبوده.
یادداشت‌های کنتس دراکولا، شماره ۱۸٬۶۳۶

فکر می‌کنم به عنوان آدمی که با توت بگ سانگوو این‌طرف اون‌طرف می‌ره زیاد نباید راجع به تایپم با آدم ها صحبت کنم.