«پایا، Paya»
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
325
订阅者
+124 小时
无数据7 天
-630 天
帖子存档
325
کاش گروه و یا حلقه رفاقت ما که در عربستان بود دوباره گرد هم جمع شوند 😭
ما چه شب نشینی های که نداشتیم فرق هم نمیکرد بچه یا دختر باشد خیلی خوش می گذشت
325
Repost from TheGandomin
فردا ساعت ۰۶:۰۰ الی ۰۷:۳۰ به وقت افغانستان کارگاه «روایت نویسی» در نظر گرفتیم. دخترانی که علاقه به روایت نویسی دارند میتوانند در این کارگاه اشتراک کنن
لینک کارگاه:
کارگاه آموزشی روایتنویسی گندمین
Saturday, July 11 · 3:30 – 5:00pm
Time zone: Europe/Berlin
Google Meet joining info
Video call link: https://meet.google.com/gfi-mwoz-aot
Or dial: (DE) +49 40 8081616624 PIN: 698 543 315#
More phone numbers: https://tel.meet/gfi-mwoz-aot?pin=7514471283254
325
+6
این عکس ها برای معذرت خواهی فرستاده شده و در اوج قهر بودن برایش گفتم: آفرین عکاسیات بهتر شده
گفت: دلیلاش تو هستی😅
325
Repost from احسان بدخشانی
شعر و رقص نزد صوفیه
یکی از علایق همیشگیام متون صوفیهاست. متنهای که از گرانبهاترین قسمت میراث گذشتهی ماهستند. در باب صوفیه روایات و لطایف زیادی وجود دارد و یکی از عجیبترین شان رقص است و دیگری علاقه و پیوند این گروه به شعر. هجویری نویسندهی کشف المحجوب میگوید برخی از عوام به این نتیجه رسیده بودند که آیین صوفیه به جز رقص نیست. در مجالس این گروه بیش از آیات قرآن و احادیث با شعر انس و الفت وجود داشت و جذبات روحانیشان با شنیدن مصراعی شروع میشد. یکی از قصههای جالب در این باب این است که مستنجد خلیفه عباسی همه ساله جمعی از صوفیان را به مجلسش دعوت میکرد و این گونه ارادتش را به این طائفه نشان میداد، در یکی از دعوتها که مصادف شده بود با عروسی خلیفه، هنگام سماع یکی از صوفیان بیتی خواند که با شنیدن آن بیت، یکی از سماع کنندگان از حال رفت و مرد. خلیفه تا صبح بر جنازهی آن گریست و صوفیان تا صبح دور آن جنازه رقصیدند. در باب مولانا و سماع معروفش که سخن بسیار است و یکی از جالبترین قصهها این است. وقتی صلاح الذین زرکوب از دنیا رفت جنازهاش را یاران مولانا به دستور او تا گور با رقص بدرقه کردند.
325
Repost from فرهنگستان زبان و ادب فارسی
هجدهم تیرماه، سالگرد درگذشت مهدی آذریزدی (۱۳۰۰-۱۳۸۸)
@theapll
325
دیروز تولد خانم مامایم بود/بچه کاکای مادرم را ماما صدا میزنم.
چون آنها شیعه مذهب هستند و از فامیل های نجفیزاده خاله خوردم خیلی با آنها مشکل دارد چه از لحاظ روابط و چه از لحاظ مذهبی، بخاطر یک نفر همه فامیل قطع رابطه کردهاند.
گاهی اگر من برایشان استوری بگذارم اعضای فامیل را هاید می کنم تا نبینند ولی دیروز این کار را نکردم فقط یک پیام خشک و خالی برایشان گذاشتم.
بخاطر همین کارم به فکر فرو رفتم که کارم درست بود، نبود، چی کار می کردم.
شب تا دیر وقت بیدار بودم بعدش خوابیدم؛ در خواب دیدم که دو خواهر خانم مامایم مهمان ما می شوند ولی مادرم حتی یک گیلاس چای را برایشان صلاح نمی بیند و من اندوهگین می شوم و از آنها معذرت می خواهم.
پین**
این موضوع را بخاطر این یاد کردم که اگر ینگهام و مامایم مزار میبودن حتما می رفتم ولی آمریکا هستن و دور، از یک طرف بخاطر ماد م نمی توانم تماس بگیرم چون جنگ خواهد کرد.
دوم بزرگان ما باعث شدهاند از ماما و خاله و ماما کلان و خاله کلان و هر چه فامیل است بخاطر تعصب، کینه و عقده های هزار سالهشان ما محروم از دیدار همدیگر شویم.
اینجا می خواهم یاد کنم من دختر خاله و دختر ماما و عمه و کاکای خود را در شار و بازار و رستورانت بارها مخفیانه ملاقات کردهام، بعد مادر و با دیگر اعضای فامیل می گویند «تو خودکش بیگانه پرور هستی»
می خواهم بگویم آخر از خودگی های مان را کیتاجازه می دهید بیبنیم از یکسو تعصبات قومی و مذهبی شما ها ما را کشته بیخی
325
همه خواب هستن، مه ده اتاق کار آمدم جای خود را پهن کرده خوابم و فیلم می بینم.
بخاطر که تنها خوابیدیم می ترسم، باز می فهمید از چه ترسیدم؟
بالای سرم میز اوتو است سرش یک شرشف پهن است با روشن بودن پکه او شور شور نی خورد.
همین که سر خود را بالا کردن زهره ترقم کرد😂
325
مه همیشه ده دله نود می نویسم بعد میام می بینم کلی غلط املایی است بنده را ببخشید دیگه😂
325
امروز می خواهم چند عزیزی را نام بگیرم و از کارهای که به جامعه ما انجام می دهند سپاس گذاری کنم.
بهشته خرم یکی از آنهاست که با ایجاد مجلهی گندمین دیدگاه دختران زیادی را بر زندگی عوض کرده است، سه چهار استاد دیگر که از طبقه ذکور است نمی توانم نامشان را بگیرم رحمان بی شماری در این دوران برای جوانان انجام داده اند تا بنویسیم، از نقاشان استاد روحالله رحیمی و شکیب ذهین نیز دریچه امید را از راه هنر خود باز نگه داشته اند برای ما و شخصی دیگر که تازه یک سال میشه از هرات هستم و بر فرانسه زندگی می کنند بنام نذیر رهگذر هنرمند نازنین که من همیشه با دیدن آثار و کارهایشان آرزو می کنم کاش افغانستان بودن امروز در انستاگرام بر داستان که از صنف دانشکده هنر گذاشته بودن پیام کردم گفتم: چطور میشه که در آن صنف های آنلاین من نیز اشتراک کنم.
پاسخ شان خیلی صمیمانه بود و گفت یک صنف برای آنهایی که متعلم بودن نیز می سازند تا بیبند چقدر اشخاص علاقمند آن صنف هستن.
واقعا نمی دانم چگونه این لطف اساتید نازنین را جبران کنیم.
325
این روز فیلم های خوبش می بینم رزما اما متاسفانه دو تاپم روشن نمی شود که در آن ذخیره کنم و برای همین پاکش می کنم🫠
