ch
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别
334
订阅者
+124 小时
-17
+1230
帖子存档
Repost from N/a
#آفتاب‌و‌ماهتاب
+5
#آفتاب‌و‌ماهتاب

Repost from سیمرغ
ما در صنف ویژهٔ «ادبیات زنان»، دوازده کتاب از زنان حوزهٔ فارسی خواندیم. به‌جز یک کتاب از سپوژمی زریاب، «در کشور دیگری»، تمام کتاب‌ها مربوط به زنان ایران می‌شد. چون زنان نویسندهٔ ایران در ادبیات معاصر فارسی، نسبت به زنان افغانستان، کارنامه‌ای درخشان و کیفیتی چشمگیر دارند. هر وقت به این موضوع فکر می‌کنم، احساس اندوه و شرمندگی می‌کنم. اینکه ما در حوزهٔ ادبیات زنان تا این اندازه فقیر هستیم، تقصیر نسل جوان نیست؛ این نتیجهٔ سال‌ها جنگ، محدودیت و محرومیت است. اما؛ اگر ما برای تغییر این وضعیت کاری نکنیم، نه‌تنها مقصر خواهیم بود، بلکه در برابر نسل‌های بعد نیز پاسخگو خواهیم بود. ما مسئولیم که روی کیفیت ادبیات خود کار کنیم؛ بیشتر بخوانیم، بهتر بنویسیم و راه را برای حضور پررنگ‌تر زنان در کشورمان هموار سازیم.

قسمت دوم: داستان «حمزه علی مزاری» است، اسم واقعی او جس‌کیرات است عضو ارتش هندوستان که برای آماده شدن سربازی می رود به انجام تمرینات اما هنگام که به خانه برمی‌گردد؛ می بیند که خانواده‌اش را زورگوی های پنجاب سلاخی کرده، خواهر بزرگش به قتل رسیده، پدرش را اعدام کردن سر زمین های خودش و این دعوا به خاطر تحت تصرف قرار دادن زمین های شان در قریه بوده است و خواهر کوچک اش را گروگان گرفته‌اند. جس‌کیرات به حوزه و مقامات هندوستان مراجعه می کند ولی آنها در مقابل این جرم خانواده زور گوی پنجاب کاری کرده نمی توانند. سپس جس‌کیرات برای گرفتن انتقام خانواده‌اش و همچنان پیدا کردن خواهرش دست به کاری می زند که تماماً راه زندگی او را تغییر می دهد. با دوستش که خواهر کوچک جس‌کیرات را دوست دارد دست را یکی می کند و از نزد یکی از مواد فروشان هند تفنگ و اسلحه می خرند. شب به خانه‌ی خانواده زورگوی پنجاب ها حمله می‌کند، در حالیکه اونا عروسی دارند. اما تمام مردهای او خانواده را از بین می برد.و شب عروسی را برایشان به دیگه رو می سازد و خواهر خود را از انبار شأن پیدا کرده و آزاد می نماید. او سپس خود را به پولیس تسلیم می کند و محکوم به اعدام می شود، ولی پولیس های ارشد هندوستان او را می دزدند و از اعدام نجات می دهند، در بدلش از او می خواهند که به عنوان جاسوس به پاکستان برود و می گویند « ما به خانواده تو ماهانه سی هزار کرور می فرستیم»، اگر برگردی اعدام می شوی و اگر برگردی باید لطفی به کشورت کنی. خوب گرگ زخمی را به نام «حمزه علی مزاری» در بین مافیا های پاکستان جای که تروریست تربیه می شود می فرستن، بعد از کشته شدن «رحمن بلوچ» برای اینکه جلب توجه نشود، کسی که وفادار «رحمن» بود بنام «عزیر» او را سر چوکی می نشاند، برای انتقام گرفتن از مردم مافیایی پتان پاکستان، «عزیر» نیز برای انتقام گرفتن سر رهبر پتان ها می برد در ملا عام و دوباره قدرت را به دست بلوچ ها می دهد. اما بعد از به قدرت رسیدنشان با دولت پاکستان «حمزه» دست را یکی می کند تا «عزیر» دستگیر شود، «حمزه» خود جانشین عزیر یعنی بزرگ بلوچ ها می شود. وقتی او رهبر می شود کم کم زورگوی های پاکستان را از بین می برد البته دشمنان بلوچ ها را، بعد دست پیدا می کند به جا های بزرگ یعنی مافیایی بزرگ پاکستان بنام «داوود بای» کسی که فرمان می دهد همه‌ی این جنگ ها را و باعث فروپاشی خیلی از جاها و ایجاد حمله شده است. زمانیکه به دیدار « داوود بای» می رود او از حمزه می خواهد به یک حمله بزرگ به هندوستان آماده شوند و برایش مهمات و مواد مخدر از خود هند مهیا کند. در نخست حمزه قبول نمی کند ولی برای به دست آوردن اعتماد او مجبور می شود قبول کند. یکی از مواد فروشان هندوستان را به پاکستان دعوت می کند که زمانیکه با او دیدار می کند در میدان هوایی می بیند همان دوستش است که برایش کمک کرده تا از خانواده زورگوی پنجاب انتقام خود را بگیرد. بسیار ناراحت می شود که او در چنین حالی افتاده و میان گنگسترها داد و گرفت دارد... https://t.me/z_kawth34_hgj

ریاضی و پشتو🖤

بلی! منم با خواندنِ خیلی کتاب‌ها گریه کرده‌ام. مثلن با خواندن کتابِ ریاضی دانشگاه در شبِ امتحان.

چند لحظه پیش زلزله اتفاق افتاد در شهر مزارشریف

Repost from N/a
فرمود: قطعاً شعر، پناه است و شفا.

این فیلم را برای تاکستان انگور اینجا گذاشتم

امروز تولد مادرم هم است

‌🎥 فیلم: « تو، من و توسکانی 2026 » 💬 #زیرنویس_چسبیده_فارسی 📤 کیفیت 480p HardSub ✂️ بدون سانسور و حذفیات 🆔@Fiilmtime

Repost from N/a
کتاب را بخوانید و برای روحش دعا کنید.🥹🤍

Repost from N/a
کتابی از نویسنده‌ای جوان که چند روز پیش خودکشی کرد.💔

Repost from N/a
آواز خلأ.pdf4.14 KB

حضرت بابا تولدتان مبارک

این را برای حوریا گذاشتم پیشی من و مادرش

حالا اعتماد به نفسم نسب به کارم بالا رفت، چون دیروز مهمان داشتیم و نشد که تمامش کنم. امروز آمده نگاهش کردم دیدم آنچکه در عکس
حالا اعتماد به نفسم نسب به کارم بالا رفت، چون دیروز مهمان داشتیم و نشد که تمامش کنم. امروز آمده نگاهش کردم دیدم آنچکه در عکس عین خودش شده

#آنچهـکهـدوستـدارم
+6
#آنچهـکهـدوستـدارم

ادامه اش را پیشنهاد می کنم فیلم را بیبنید