«پایا، Paya»
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
325
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-930 天
帖子存档
323
سهشنبه هفته پیش این تابلو را تمام کردم.
از برکت دیدار بابا و رزما، من جمعه را کار نکردم. بعدش صبح شنبه، پانزده قطار، این مرد سیاهچهره که اهل هندوستان بود را کار نمودم.
سپس موتر دفتر آمد و مرا با کارگاه و غیره وسایل تا دفتر رساند. در این مدت، هرچقدر مدیر میگفت عکس کار را بفرست، من نمیفرستادم. او ناراحت و ناآرام شده بود و به قول خودش نخوابیده بود.
صبح شنبه آمد و دو ساعت، سه ساعت، داد و دشنام و توهین و تحقیر به خانواده و کار و هنرم کرد؛ «چون اعصابش خراب بود».
و گفت: «هر قسم که میکنی، امشب شد، امروز شد، این را تمام میکنی!»
خلاصه، سر و صدایش تمام دفتر را گرفته بود. دیگر همکارها از ترس مدیر، به لانههای خود پنهان شده بودند.من در مقابلش میخواستم حرف بزنم، اما مرا به بیگفتی و بیادبی خطاب میکرد. خلاصه، این عکسها مربوط به آن مرد سیاه هندی است که اسمش سمیر بوده است. من او را چون نمیفهمیدم، «هندی بتپرست» خطاب میکردم؛ اما از این حرفهایم عذاب وجدان گرفتم.او مربوط به سازمان غذایی جهان (World Food Programme) بود. این سازمان در هفت قاره دنیا، هفت کنترولر داشته که ایشان یکی از آن هفت کنترولر قارههای جهان بوده که مربوط آسیا میشده و این ماه افغانستان را انتخاب کرده بود تا بیاید.
323
این ترانه، این نشید عربی مرا به یاد کودکی هایم انداخت « یا طیبه یا طیبه یا دوا العیانا» های فرحناز مرا به یاد کوچه های «نُزلَه یَمَنِیه» انداختی، یاد کوچه های «حی البخاریه» یاد پارکک و نمایشگاه همیشهگی رمضانی «حی المنتزهات» یاد مسجد « سوق الخیمه» که خاله فلسطینی ما را تدریس می کرد در رمضانها.
یاد مدرسه و مکتب «شیخ ملک عبدالعزیز آل سعود»، مکتب «دار المیمونه» مکتب ترک ها و آن مکتب آفریقایی ها.
چی بگویم یاد مکه و دیواره های خوشبویش، یاد عیدهای عربستان، یاد محافل فراغت مکتب ما، یاد سعودی، جده، خمیس مشیط های های او زندگی را حالی کجا کنم و از کجا پیدا بکنم مرا یاد کجا ها انداختی.
کلمات قاصر است در وصف این ترانه، اما این ترانه مربوط نزار قبانی نیست؛ سالها می شود این ترانه را در مدینه در وصف پیامبر می سروده اند. من هم یک گودگک تحفه از عمهی خود داشتم که این ترانه را می سرود...
خیلی دلتنگ آن روزگارم
323
يا طيبة يا طيبة
يا دوا العيانا
اشتقنالك والهوى نادانا
الهوى نادنا
[2x]
لما سار المركب نساني
ساروا والدمع ما جفاني
أخدوا قلبي مع جناني
يا طيبة يا تيمة الولهانة
يا تيمة الولهانة
يا طيبة يا طيبة
يا دوا العيانا
اشتقنالك والهوى نادانا
والهوا نادنا
[2x]
قبلتي بيت الله صابر
علّني يوماً لكِ زائر
يا تُرى هل تراني ناظر للكعبة
وتغمرني بأمانا
وتغمرني بأمانا
يا طيبة يا طيبة
يا دوا العيانا
اشتقنالك والهوى نادانا
والهوا نادنا
[2x]
نبينا أغلى أمنياتي
أزورك ولو مرة بحياتي
وبجوارك صلّي صلاتي
وأذكر ربي وأتلو القرآن
وأتلو القرآن
يا طيبة يا طيبة
يا دوا العيانا
اشتقنالك والهوى نادانا
والهوا نادنا
بشراك المدينة بشراك
بقدوم الهادي يا بشراكي
وهل لي مأوى في حماك؟
أتمنى فالنور سبانا
نوركم سبانا
يا طيبة يا طيبة
يا دوا العيانا
اشتقنالك والهوى نادانا
والهوا ناد
323
مرا گفت: تو نویسندهی استاد
گفتم: بلی
گفت: استاد برایت یک قصه را می گویم و دلتان رمان می نویسید یا داستان گفت یک چیزی بنویسید.
گفتم: پس بگذار صدایت را ریکارد کنم.
گفت: نه در خلوت برایتان قصه خواهم کرد
گفتم: منتظر هستم 🫠
323
Repost from TheGandomin
دومین شماۀ مجله گندمین، ویژۀ پنجسالگی بازگشت طالبان منتشر شد.
ما باور داریم که تاریخ تنها از خلال رویدادهای بزرگ سیاسی نوشته نمیشود، بلکه از میان تجربهها، روایتهای فردی و خاطرههای انسانی نیز شکل میگیرد. بدون شک، زنان بیش از هر گروه دیگرِ تحت ستم؛ بارِ سنگینِ این دگرگونیهای سیاسی را بر دوش کشیدهاند و تاریخِ واقعی، در خطوط چهرهٔ همین زنان ثبت میشود.
در دومین شمارهٔ «گندمین»، به سراغ همین زنان رفتهایم و ۶۰ روایت از تأثیرات و دگرگونیهای دو دورهٔ حاکمیت طالبان بر زندگی آنان را ثبت کردهایم. در نیمقرن اخیر و بهویژه میان دورهٔ نخست در دههٔ هفتاد و دورهٔ دوم در امروز، نهتنها تقویمها که نسلها دستبهدست شدهاند. در لایهای عمیقتر، این وضعیت به یک انقطاع نسلی و تکرارِ تلخِ تاریخ اشاره دارد. محرومیت امروزِ دختران خردسال و نوجوان، بازتولید همان چرخه و تجربهای است که مادرانشان در دههٔ هفتاد خورشیدی گذرانده بودند.
لینک دانلود مجله:
https://gandomin.com/5254/
