ch
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别
334
订阅者
+124 小时
-17
+1230
帖子存档
یک و بیست شش دقه شب

او مطمئن بود کار نمی کنم اما اشتباه می کرد

🕊 با دلی آکنده از اندوه، نخستین سالگرد درگذشت جان‌گداز پژوهش‌گر نام‌دار بلخ، روان‌شاد استاد صالح‌محمد خلیق را گرامی می‌داریم
🕊 با دلی آکنده از اندوه، نخستین سالگرد درگذشت جان‌گداز پژوهش‌گر نام‌دار بلخ، روان‌شاد استاد صالح‌محمد خلیق را گرامی می‌داریم. 🔶بزرگ‌مردی که عمر گران‌مایه‌اش را وقف پاسداری از میراث‌های فرهنگی و ادبی بلخ ساخت و با قلم روشن‌بین و اندیشه‌ی ژرف‌نگر خویش، چراغی فروزان بر تاریکی‌های تاریخ این دیار برافروخت. #انجمن_ادبی_خانه_مولانا #آفتاب_بلخ #صالح_محمد_خلیق 💠 راه‌های پیوند با ما: 🌐 وب‌سایت: https://khanemwlana.com 📲 تلگرام: t.me/khanamwlana | t.me/khanemwlana 📘 فیسبوک: facebook.com/khanemolana 📸 اینستاگرام: instagram.com/khanemwlana

مه نمی فهمم ای صدا چی قسم ضبط شد، ولی تدریس کردن به زنها سخت است و خودمم یکجا اشتباه کردم. امروز روز اول آموزش «مثنوی معنوی» بود و خوبش گذشت🫠

语音消息05:05

حتما به یاد من این را گرفتی😁

زمان: 22:11_1405,5,6 مکان: بندر سرای سنگ، تالقان. پ.ن: دزدی نیمه‌شب.

یک و نیم بجه شب برای زلیخا بیدار شوی

Ahmad Zahir احمد ظاهر - Dast Az Talab Nadaaram دست از طلب ندارم 🎧 کیفیت: 320kbps Downloaded by @Ytdownlloader_bot

با احترام که به او دارم واژه «افغانستانی» را به «افغانی» تبدیل می کنم.

با اینکه می دانم هنوز سن من مناسبت ازدواج کردن نیست ولی همیشه ترس داشته‌ام؛ برای همین برایش گفتم: اگر خارج رفتم دوباره باز می‌گردم زندگی و جای خود را جور می کنم، اگر یاری پیدا کردم همانجا عروسی می‌کنم. گفت:کوشش کو سند را غمش بخوری. گفتم: با اینکه ترسی بسیار ازدواج دارم و برای من فلسفه‌ی ازدواج چیزی دیگری است، با جان و دل خواسته ام یاری زندگیم افغانستانی باشد، مرد باشد. گفت: تو دختر خوبی هستی، هنرمندی آن کس که قدر تو را نداند باید سرش را از تنش جدا کرد. گفتم: مه نمی توانم بنظرم با یک مرد افغانستانی به‌سر کنم چون مردان دور و برم را دیده‌ام. گفت: آدم های خوب بسیارند گفتم: می ترسم. با اینکه همیشه دوست داشته‌ام پسرکی و دخترکی داشته باشم. گفت:حل میشه گفتم: چون همیشه دلم می خواهد که هنر خود را باید به یکی باشد که به ارث بگذارم. یا از اینجه می برآیم و متاسفانه با یک غیر افغانستانی ازدواج خواهم کرد، یا هم خود را خلاص خواهم کرد و یا هم اگر خدا مرا دوست داشته باشد برایم یار افغانستانی پیدا خواهد کرد❤️‍🔥🥀

مصری ها همی قسم مهربان هستن🫠

رفیق است دیگه رفیق گفتمش:ای غایب چطوری؟ گفت: سلام بر جان جانان چطوری کوثری؟ گفتم: بخیر محمد گفت: آمین، همیشه برایش وایس گذاشت
رفیق است دیگه رفیق گفتمش:ای غایب چطوری؟ گفت: سلام بر جان جانان چطوری کوثری؟ گفتم: بخیر محمد گفت: آمین، همیشه برایش وایس گذاشتم گفتم: تو را به سختییی پیدا میشه کرد گفت: کوثرررری صدایت تو بنظرم خیلی زیباست❤️ و یک قلبک گذاشت و منم دوتا ایموجی فرستادم گفتم: من دلم برایت تنگ شده

به نه سال دوستی زنده باد تولدت مبارک زرینه 🫠

آدمی که تشنه تشنه‌ی محبت باشد وقتی می بیند مادرش برایش کوچکترین اهمیتی داده است. به گریه می افتد❤️‍🔥😭🥹

Repost from N/a
زمستان ۱۴۰۳. کابل. چهارراهی پل سرخ.

به جنون فکر می‌کنم تا که از خودم عاقلی درست کنم با کدامین فلاسفه از خود.. آدم کاملی درست کنم؟! «من درختی کلاغ بر دوشم» که حمل فکر می‌کنم هر شب «وسط سفره‌های بی‌نانی» به غزل فکر می‌کنم هر شب «پدرم سال‌هاست می‌گوید» «زندگی در قمار می‌گذرد» من به مرگ فجیع محکومم از سرم هی قطار می‌گذرد.. نیچه آمد مرا درست کند عینک صادق مرا، کش رفت یک نفر باز با هوای گُلی.. دل به دریا زد و در آتش رفت در اتاق همیشه ساکت خود می‌دوم از خودم فرار کنم.. «ناگهان زنگ می‌زند تلفن» «باخبرهای بد چه کار کنم؟» من زبان بسته بودم از گفتن «زخم‌هایم زبان درآوردند.» مورهای همیشه مست از من از سرم استکان درآوردند. هر که آمد دلی شکست از من باید از نو دلی درست کنم این‌قَدَر فکر می‌کنم، نکند.. به خودم مشکلی درست کنم خودکشی فکر می‌کنم همه روز خودکشی فکر می‌کنم همه شب نگذارید بیشتر از این... از خودم قاتلی درست کنم اسحاق سروش

تاسیان 🫠