ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

🌑𝓛𝓸𝓽𝓼 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓶𝓸𝓸𝓷🌒

🌑𝓛𝓸𝓽𝓼 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓶𝓸𝓸𝓷🌒

前往频道在 Telegram

«در دل شبهای طولانی،وقتی دنیا به خواب فرو میره من با کلمه ها حرف میزنم،اینجا جنگلی از متن هاست که درختانش از دل تنهایه منو تو روییده اند ،"اسم تو"هستم عاشق خلق کردن از هیچ☕📖.» اینجا بیا حرف بزنیم : https://t.me/uuyyiioopp قصه هاتو بگو : @bangtan6915

显示更多
未指定国家未指定类别
299
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-4330 天
帖子存档
همه میگن هیچ چیزی از طلا با ارزش تر نیست ولی من میگم برای یک خواننده هیچی با ارزش تر از صداش نیست برای یک نویسنده هیچی با ارزش تر از تخیلاتش نیست برای یک نقاش هیچی با ارزش تر از دستاش نیست برای یک مدل هیچی مهم تر از معروفیتش نیست و هرکس برایش چیزی مهم است که با ارزش ترین داشته اوست

خب خوشگلای من 🌷 ممنون که با وجودتون چنلمو زیباتر کردید 💜 امیدوارم از فعالیتم راضی باشید 😘 عاشقتونم 🫶 شب بخیر 🌑🌘
با حس خوب بخوابید.

غلط غلوط خیلی دارم ولی به بزرگواری خودتون ببخشید من بعد این آب میشم میرم تو زمین بای🫠🫠

فردا چندتا پروف مگول میذارم خوشگلا

خب اینم پارت بعد یک سوال دوست دارید از زبون هاکان هم حرف بزنم؟ اگه آره ری اکت👍 اگه نه ری اکت💘

میخواستم ادامه بدم ولی دیگه نگفتم - ببخشید خانوم من برام یک کاری پیش اومده باید برم - باشه ولی قبل مهمونی سریعتر بیا مهمونی ساعت ۱۰ شب شروع میشه و ساعت۴ صبح تموم میشه توی یکی از عمارت های بزرگترین مافیای شهر برگزار میشه یک نگاهی به ساعت کردم ساعت ۹ بود وقت نداشتم باید سریعتر آماده شم لباسم امادس و خداروشکر تا الان کثیف نشده موهامو باز کردم و آماده شدم میکاپ کلاسیک کردم و آماده بودم نویسنده: لیونا دید ساعتها ۱۰ زود کفش قرمزشو پوشید و از اتاق اومد بیرون از پله ها اومد پایین رفت بیرون و اونجا هم کسی نبود - چرا کسی اینجا نیست مو به تن لیونا سیخ شد خواست برگرده و مهمونی رو کنسل کنه اما تا برگشت و پشتش رو دید هاکان دقیقا اونجا بود - هی زهر ترک شدم حواست کجاست؟ تا الان کجا بودی؟ هاکان جواب سوال لیونارو نداد و گفت - لیونا تو خیلی زیبایی.... ای وای خانوم ببخشید من نباید با اسم کوچیک صداتون کنم - مشکلی نیست ادامه بده( خانومی از خداشه) - هیچی هیچی نیست فقط میخواستم بگم سلام لیونا: خندیدم و جوری نگاهش کردم که راستشو بگه ولی اون سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت نگاهش فرق کرده بود چشماش برق می‌زدند برای اولین بار داشتم لبخند میزد - خب بسه دیگه دیر شد راه بیوفتیم؟ - اوه بله بله الان ماشین رو میارم سوار ماشین شدیم و تقریبا نیم ساعت تو راه بودیم وقتی رسیدیم ساعت ده و نیم شده بود مادر و پدرم رو دیدم که داشتن جلوی عمارت با دوستاشون حرف می‌زدند و نوشیدنی میخوردن با خوشحالی رفتم پیششون و سلام کرد رفتم داخل نوشیدنی گرفتم بابام هم به هاکان اشاره کرد که با من بیاد نوشیدنیمو گرفتم و وایستادم هاکان هم کنار وایستاد سکوت بینمون اذیت کننده بود خواستم بحثو باز کنم برای همین گفتم - نوشیدنی میخوری؟ - متاسفم خانوم من اجازه ندارم چیزی بخورم خیلی دوست داشتم باهام نوشیدنی بخوره ولی واقعا حرفش منطقی بود - هرجور راحتی خب حقیقتا من تو نوجوونی با پسری بودم که بابام بهم معرفیش کرده بود فقط به خاطر اینکه اون پسر رفیقش بود اسمش رهام بود هیچیمون به هم نمی‌خورد برای همین جدا شدیم و امشب هم اون پسر رو مخ اونجاست منو دید و اومد سمتم با اون نگاه هیز و هولش نگام کرد - سلام لیونا وقتی دیدمت چشمام برق زد انقدر که زیبایی خیلی رو مخم بود - از اینجا برو یک نگاه به هاکان انداختم اخماش تو هم بود و داشت مشتش رو فشار میداد رهام خواست به صورتم دست بزنه ولی قبل از اینکه این اتفاق بیوفته هاکان... رمان: عشق یک خون اشام پارت نه🔥❤️‍🔥 https://t.me/kagame7

00:00 تایم آرزووووو💖💫 آرزو های خوشگلتون رو ببینم مگولا🌷💜

دوستی که غریبه می‌شه نه می‌ره نه می‌مونه فقط هر روز دورتر می‌شه 🌪🕸

بعضی شب‌ها آدم خسته‌تر از اونه که بتونه امیدوار باشه همه‌چی آرومه اما دل شلوغه نه شکایتی هست نه اشکی… فقط یه غم ساکت که یادآوری می‌کنه هنوز چیزایی هست که دردشون تموم نشده 🪼🕸

گوکولیای من امشب رمان نداریم ببخشید واقعا این رمان چون دوتا نویسنده داره یکم کارها درهم برهمه

دنیای امروزی جایی برای لطافت ندارع جایی برای احساس ندارع ساکت باشی هیچی نگی میشی افسرده ضعیف از حق خودت دفاع کنی میشی سلیطه وحشی پس فقط یک کار کنید به حرف بقیه توجه نکنید چون در هر صورت یک نقصی از شما میکشن بیرون ترجیح بدید سلیطه وحشی شناخته شید تا همه ازتون بترسن نه افسرده ضعیف که از همه بترسید

خب اینا از دنس چیزی حالیشون نیست پس بگم بلد نیستم و یکی که بلد نیست شناخته شم برام بهتره

کی منو توصیف کرد؟

نه بابا 🥲 عصبی چیه

از ساعت. آرزو گذشت متاسفانه خونه نبودم نتونستم بزارم کلا سرم شلوغ بود